خلاصه اینکه: شهرها در شب زیبا هستند، و رانندگان تاکسی معمولاً بد رانندگی میکنند.
فیلم حول پنج داستان کوتاه میچرخد که تقریباً همزمان و در همان شب برای پنج راننده تاکسی در پنج شهر رخ میدهد: لسآنجلس، نیویورک، پاریس، رم و هلسینکی. فیلم را جیم جارموش نوشته و کارگردانی کرده؛ فیلمی متکبرانه یا پُرفخرفروشی نیست، بلکه برعکس آنچه از سینما انتظار میرود انجام میدهد: با پنج...
خلاصه اینکه: شهرها در شب زیبا هستند، و رانندگان تاکسی معمولاً بد رانندگی میکنند.
فیلم حول پنج داستان کوتاه میچرخد که تقریباً همزمان و در همان شب برای پنج راننده تاکسی در پنج شهر رخ میدهد: لسآنجلس، نیویورک، پاریس، رم و هلسینکی. فیلم را جیم جارموش نوشته و کارگردانی کرده؛ فیلمی متکبرانه یا پُرفخرفروشی نیست، بلکه برعکس آنچه از سینما انتظار میرود انجام میدهد: با پنج داستان خوب ما را سرگرم میکند. طبیعتاً، بهعنوان کاری از جارموش، این داستانها بر جنبههای انسانی شخصیتهای عادی نیز دست میگذارند.
اگر بخواهیم قصههای فیلم را جمعبندی کنیم، پیامش برای رانندگان تاکسی خوشایند نخواهد بود: در این فیلم آنها بد رانندگی میکنند و بعید است در کارشان چندان توانا باشند. بخش لسآنجلس شاید کمترین جذابیت را دارد، چون عملاً جز خودِ سفر تاکسی اتفاق خاصی رخ نمیدهد. قصهٔ پاریس هم چندان به دلم ننشست؛ شخصیتها اصلاً خوشبرخورد به نظر نمیرسیدند و همگی احمقوار رفتار میکردند. اما باقی بخشها بهترند: قسمت نیویورک نسبتاً تأثیرگذار است و سوی انسانی و فهمندهٔ یک نیویورکی عبوس را نشان میدهد؛ در رم با رانندهای سرزنده روبهرو هستیم که از همراهی یک کشیش استفاده میکند تا دربارهٔ بیبندوباریهای جنسیاش اعتراف کند؛ و در هلسینکی، رانندهای رنجدیده غمهایش را به سه مسافر مست بازگو میکند.
فیلم شاید دقیقاً جذابترین یا پرکششترین اثر نباشد—نه فیلمنامهای چشمگیر دارد و نه داستانها بهطرز خارقالعادهای هیجانانگیزند—با این حال، با طنزی عجیب و خاص، کار میکند. انتخاب بازیگران خوب به فیلم کمک زیادی کرده است. وینونا رایدر، هرچند من از بخش او خوشم نیامد، در نقش خود کاملاً مسلط است و حس خوشایندی به تماشاگر میدهد. جیانکارلو اسپوزیتو و آرمین مولر-اشتال ناامیدمان نمیکنند؛ آنها بهخوبی با هم تعامل دارند و دینامیک کاری خوبی ایجاد میکنند. روبرتو بنیگنی عملاً خودِ همیشگیاش است؛ هرکه با سبک و طنز منحصربهفرد این بازیگر ایتالیایی آشنا باشد، چه انتظارات جدیدی نخواهد داشت. ماتی پلونپا هم آنچه لازم بود انجام میدهد، اما نقش او کمرنگتر و محتاطانهتر از بعضی همکارانش است. در سوی منفی، روزی پرز بهطرز آزاردهندهای هیستریک ظاهر میشود، جینا رولندز بیش از حد به جزییات میپردازد هرچند که چنین نیّتی نداشته است، بئاتریس دال خشن و نامهربان به نظر میرسد، و ایساک دِ بانکوله بیعلاقه است و گاهی در دیالوگها و رفتارهایش احمقانه به نظر میرسد.
از نظر فنی، فیلم از هر سو بویی از آثار سطح B میدهد: فیلمبرداری فراتر از میانگین جزئیاتی را آشکار نمیکند، اما آنچه انجام میدهد خوب است؛ جلوههای بصری و صوتی مؤثر اما کمریاست؛ تاکسیها واقعاً شبیه وسایل نقلیهٔ واقعیاند و نه تکهپراکنیهای صحنه نمایش. مناظر شهری شبانه با چراغها و نئونهایشان (که آن زمان هنوز بسیار مرسوم بود) همان چیزیاند که انتظار داشتیم و زیبا هستند، اما از جنس زیباییای نیستند که آدم را مبهوت نگه دارد. استفاده از زبانهای مختلف در لوکیشنهای گوناگون برایم خوشایند بود. افکتهای ساعت و گِردونه هم درست عمل میکنند، اما ارزانقیمت به نظر میرسند. تنها نکتهٔ واقعاً آزاردهنده برایم موسیقی متن است که بهنحوی طعنهآمیز به خودِ فیلم میخندد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران