تارزان با شتاب از میان جنگل رنگارنگ میتند و دوره رنسانس دیزنی را با شور و هیجان به پایان میرساند. «دو جهان، یک خانواده». پسربچهای معصوم، حدوداً چهار ساله، برای اولین بار به یک سینما برده شد. با ادب دبهای پفذرت طلبید و وارد سالن نیمهتاریکی شد که برای تجربه بهتر فیلم دنبال جای مناسبی میگشت. تریلرها آغاز شد و هیجان کودکانه را برای آغاز...
تارزان با شتاب از میان جنگل رنگارنگ میتند و دوره رنسانس دیزنی را با شور و هیجان به پایان میرساند. «دو جهان، یک خانواده». پسربچهای معصوم، حدوداً چهار ساله، برای اولین بار به یک سینما برده شد. با ادب دبهای پفذرت طلبید و وارد سالن نیمهتاریکی شد که برای تجربه بهتر فیلم دنبال جای مناسبی میگشت. تریلرها آغاز شد و هیجان کودکانه را برای آغاز فیلم اصلی مهار کردند. سپس همان اتفاق افتاد: لوگوی دیزنی پدیدار شد. وقت تماشای فیلم شده بود.
خانوادهای که از کشتیواژگونی نجات یافته و در جنگلی ناشناخته ساکن میشوند، آنگاه صدای پرقدرت فیل کالینز روایت را هدایت میکند. پلنگی بچهی گوریل را دریده و سپس زوج انگلیسی را وحشیانه میکشد؛ تنها پسر بچهشان گریهکنان باقی میماند. پژواک درد او در بارانجنگل میپیچد تا این که گوریل مادهای او را به سرپرستی میپذیرد. پذیرفتن یک کودک انسان — تارزان. آن کودک چهار ساله، ناآگاه به سختیهای طبیعت، محو انیمیشنهای رنگی شد؛ سیل احساسات، آن جادوی ناب دیزنی. این آغاز عشقی نو نسبت به سینما بود؛ عشقی که دیگر هرگز از بین نرفت. بله، آن کودک چهار ساله من بودم.
از منظر شخصی، تارزان بیش از یک کلاسیک ساده انیمیشنی دیزنی است. حتی بیشتر از اقتباس اثر بوروز؛ این فیلم جرقهای بود. ماجرایی پرشور که هر واکنش احساسی ممکن را در بر میگرفت: عاشقانهٔ تیرهومشترکی میان کاشف جین و تارزان بالغ؛ نمایش تمِ طردشدگی از طریق دو گونهٔ مرتبط که تضاد «دو جهان، یک خانواده» را منتقل میکند — چه کسی ما را بزرگ کرده و چه کسی واقعاً باید بشویم. طنز سرحال از طریق شخصیتهای همراه ترک و تانتور، با ریتمهای گیرای خودشان. تضادهای تاریک از طریق روشهای شکار خائنانهٔ کلیتون که گوریلها را به چشم کالا میبیند. کاوش در جنگلهای انبوه آفریقا؛ همه اینها جمع شده تا داستانی شاد و بالنده از بلوغ بسازد؛ بیشک یکی از آثار کمتر دیدهشدهٔ دیزنی.
جهت هنری فیلم در دوره رنسانس دیزنی قویترین است: تلفیق انیمیشن دستی سنتی با پسزمینههای سهبعدی پیشرو، اغلب با بهکارگیری مونتاژهای بصری که روایت را به سمت دلخواه هدایت میکنند؛ پسزمینههای آبرنگی برای تقویت محیط طبیعی؛ طراحیهای روشن شخصیتها در مقابل پسزمینههای تیره. کارگردانی ظریف لیما و بک ستودنی است. فیل کالینز هم بهعنوان موسیقیدان افسانهای، داستان را با سادگی و جان میپوشاند: سرود «دو جهان»، «You’ll Be in My Heart» و «Strangers Like Me». موسیقی مارک مانچینا هم بهگونهای عمل میکند که شخصی نخواهد بود به یک موزیکال تصنعی تبدیل شود. همانطور که گفتم، از نظر من تارزان صرفاً یکی دیگر از انیمیشنهای «خانهٔ ماوس» نیست؛ بههرحال اولین تجربه سینمایی من بود.
اما از نگاه عینی، ایرادهایی در روایت دیده میشود. داستان بسیار خلاصه و فشرده است و یک طرح حماسی را در کمتر از نود دقیقه جا دادهاند. نتیجه بارز این فشردگی، تدوین شتابزده در بخشهایی است. دو دقیقهٔ آغازین گردبادی از روایت احساسیاند که متأسفانه پایههای کمی دارند. مونتاژهای رشد تارزان نیز از نظر روایی سنگینی لازم را ندارند و بیشتر یک خوشچشمی بصریاند. گلدوین، کلوز و اودانل در نقشهای صوتی خود قدرت کافی نداشتند، گرچه درایور و بلادِد دلپذیر بودند. و هرچند ترانه را دوست دارم، تکرار مکرر «دو جهان» باعث کاهش تنوعِ لیرِیکی میشود.
کل داستان سریعتر از شلیک یک شاتگان روایت میشود، اما من از عشق بیپایانم به این اثر دست برنمیدارم. تارزان فیلمی بود که سینمادوست بودنم را رقم زد. اگر آن لذت اوجگیرانهٔ سینما را در سال ۱۹۹۹ تجربه نکرده بودم، شاید این نقدهای آماتوری هرگز نوشته نمیشدند. برای همین، تارزان و دیزنی قدردانی ابدی من را دارند.
---
«تارزان» یکی از آن فیلمهایی است که همیشه فکر میکردم دیدهام، اما ظاهراً ندیده بودم و این اولینبار بود که تماشا میکردم. فیلم فوقالعادهای است!
موسیقی فیل کالینز بینظیر است و واقعاً به فیلم کمک زیادی کرده — «Son of Man» که قبلاً آن را میشناختم، ترانهٔ عالیای است که با مونتاژ بهخوبی هماهنگ میشود. بخشی از تدوین تند و تیز است و انیمیشن خوشایند چشم است.
تونی گلدوین (تارزان) و مینی درایور (جین) مناسب نقشهای خود هستند، همانطور که گلن کلوز (کالا) و برایان بلادِد (کلیتون) نیز. روزی اودانل را بیشتر از همه دوست داشتم؛ او نقش ترک را بازی میکند — شخصیتی نهچندان بزرگ، اما اودانل آن را بهیادماندنی میکند.
فیلم عناصر آشنایی دارد که در آثار قبلی در فضای جنگل دیدهایم، مثل کتاب جنگل (۱۹۶۷) و بهطرز سرگرمکنندهای جورج جنگل (۱۹۹۷). صحنههای ابتدایی بهویژه متکی به موسیقی کالینز هستند — از نقطهٔ میانی فیلم ریتم ملایمتر میشود و مسیر خاص خودش را در این نوع روایت دنبال میکند.
دلم میخواهد ببینم دو دنبالهٔ بعدی به کجا میروند.
---
یک تولید دیزنی که بیش از آنچه وعده داده بود، میتوانست ارائه کند.
مثل هر بچهای که در چند دههٔ اخیر به دنیا آمده، من هم با فیلمهای دیزنی بزرگ شدم. اما بهدلایلی هرگز به این فیلم جذب نشدم و تا امروز آن را ندیده بودم. پس از تماشا، واقعاً تحت تأثیر قرار نگرفتم.
بزرگترین مشکل از دید من فقر و کمبود ایده در فیلمنامه است؛ اقتباسی آزاد از داستان اصلی ادگار رایس باروز که چندان الهامبخش نیست. شخصیتها طراحینشدهاند؛ چندین شخصیت آزاردهنده در فیلم وجود دارد (پدر جین، گوریلها و بهویژه ترکیب ناآرام ترک و تانتور) و حتی خود تارزان هم طراحی ضعیف و بیهیجان دارد. حس غالب این است که تیم نویسندگی نمیدانست با مأموریت چه کند و چیزی بداههپردازی شده ارائه دادهاند.
بر اوضاع بدتر، مشکلات منطقی زیادی در فیلم وجود دارد. مثلاً هیچ حس دقیقی از گذر زمان ارائه نمیشود، بنابراین اینطور به نظر میرسد که تارزان واژگان انسانی را تقریباً یکباره میآموزد. نکتهٔ دیگر اینکه منطقی نیست تارزان تفاوتهای جسمانی خود و گوریلهایی را که با آنها زندگی میکند نشناسد، یا اینکه شباهتهای فوری بین او و جین برایش آشکار نباشد — او در مقطعی حتماً انعکاس خودش را دیده، مگر نه؟ منظورم این نیست که فیلم بد است، اما به نظرم دیزنی قبلاً آثار بهتر و جالبتری ارائه کرده است.
در مجموع، گمان میکنم بازیگران صداگذاری کار بدی نکردهاند و همه تلاش خود را کردهاند. شخصاً از بعضی انتخابها خوشم نیامد: تونی گلدوین برایم نسبتاً متوسط بود و شخصیت مرکز داستان فاقد گیرایی است. برایم گلن کلوز برجسته بود، هرچند گفتنیهای کمی داشت، و روزی اودانل با صدایی نهچندان خوشایند آزارم کرد.
نقطه قوت فیلم تصاویر گسترده و انیمیشن چشمنواز است که بهخوبی با CGI باکیفیت اجرا شدهاند. شاید این یکی از نخستین فیلمهای استودیویی باشد که بهطور منظم از پویانمایی کامپیوتری استفاده کرده است. مطمئنم نما و جلوهٔ فیلم بسیار زیباست و کمی متفاوت از آثار میانهٔ دهه است. اگرچه معمولاً دیزنی توجه ویژهای به موسیقی و ترانهها دارد و برای این فیلم فیل کالینز را بهکار گرفتند، متأسفانه من هیچیک از ترانهها را واقعاً نپسندیدم و ترکیب صوتی فیلم را نسبتاً ضعیف یافتم، هرچند فیلم برای ترانهٔ «You’ll Be in My Heart» اسکار گرفت.
---
تارزان از چنگال یک ببر نجات مییابد و در میان گوریلها بزرگ میشود. با گذشت زمان، پیوندی با حیوانات اطرافش برقرار میکند و در نهایت، با وجود تردیدهای رهبر گوریلها کرچاک، عضو خانواده میشود. گروهی کاشف بریتانیایی وارد میشوند تا گوریلها را ببینند و قهرمان ما برای اولین بار «جین» را میبیند: داستان عشق آغاز میشود. راهنمای آنها، کلیتون، آنها را خیانت میکند — او میخواهد گوریلها را به قیمت ۳۰۰ پوند برای هر رأس در اروپا بفروشد — و نبردی رنگارنگ و خطرناک میان «تمدنها» در میگیرد.
انیمیشن کمی ساده و زاویهدار است، اما بازنمایی شخصیتها قویتر عمل میکند. فیلم فقط یک داستان عاشقانه با پایان خوش نیست؛ ما در مسیر کشف خودِ شخصیتها همراه میشویم، هر یک دنیای بسیار متفاوت دیگری را به دیگری میشناساند. تلاشهای صوتی عالی از برایان بلادِد، مینی درایور و نایجل هاثورن به فیلم هیجان و سرعت میبخشند و چند ترانهٔ خوب از فیل کالینز این ماجراجویی اکشن را تکمیل میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران