لوسی دختری است که در تایپی ( تایوان) زندگی می کند و شغلش مصرف مواد مخدر است. او ناخواسته موادی را وارد سیستم بدنش می کند که او را به یک فرا انسان تغییر می دهد. او دید چشمی قوی به دست می آورد و قادر می شود با ذهنش اجسام را حرکت دهد و دردی هم حس نمی کند...
لوسی دختری است که در تایپی ( تایوان) زندگی می کند و شغلش مصرف مواد مخدر است. او ناخواسته موادی را وارد سیستم بدنش می کند که او را به یک فرا انسان تغییر می دهد. او دید چشمی قوی به دست می آورد و قادر می شود با ذهنش اجسام را حرکت دهد و دردی هم حس نمی کند...
هیچ توجیهی ندارد که فیلمنامهای را بر اساس باور به یک افسانهٔ شهری مشهور بنویسند و آن را طوری نشان دهند که گویی مخاطب به آن افسانه باور دارد. آیا هیچکس در طول تولید بیرون نیامد و به آن ایدهٔ مردود «ما فقط از ۱۰٪ مغزمان استفاده میکنیم» نگفت؟ دیدن بازیگران مورد تحسینم مثل اسکارلت جوهانسون و مورگان فریمن که بازیهای محکمی ارائه میدهند، اما...
هیچ توجیهی ندارد که فیلمنامهای را بر اساس باور به یک افسانهٔ شهری مشهور بنویسند و آن را طوری نشان دهند که گویی مخاطب به آن افسانه باور دارد. آیا هیچکس در طول تولید بیرون نیامد و به آن ایدهٔ مردود «ما فقط از ۱۰٪ مغزمان استفاده میکنیم» نگفت؟ دیدن بازیگران مورد تحسینم مثل اسکارلت جوهانسون و مورگان فریمن که بازیهای محکمی ارائه میدهند، اما بر پایهٔ ایدهای که اکثر مردم به آن میخندند، برایم شرمآور است.
من هم در قدردانی از چند فیلم لوک بسون مشکل داشتهام، اما این قطعاً بدترینِ کارهایش است. کلی حرف و ژِست بیمعنی با اسکارلت جذاب، تعداد زیادی جلوهٔ ویژه، پایان کاملاً قابلپیشبینی در پاریس و یک مسابقهٔ خودرو بیمعنی در خیابانهای شهر. بهتر است وقتتان را جای دیگری بگذارید.
ناآگاهی آشوب میآورد، نه دانش. «لوسی» یکی از آن فیلمهایی است که واکنشهای تند برمیانگیزد؛ از اول طرفداران فیلم را دو دسته میکند. این اثری است که باید در وهلهٔ اول بهعنوان یک تجربهٔ سینمایی دیده شود؛ نوعی «پاپکورن مووی» که شاید بخواهد چیزِ عمیقتری باشد، اما در نهایت احمقانه — و بسیار خوشساخت — است. لوک بسون فیلمی نوشته و کارگردانی کرده که در آن اسکارلت جوهانسون فریب میخورد تا قاچاقچی مواد شود و مواد در بدن او جاسازی میشود. این داروی جدید واقعاً جدید است، و وقتی اوضاع بههم میریزد و داروها وارد سیستم او میشوند، او تهدیدی — یا امیدی — برای بشریت میشود. ممکن است آن را متکبرانه بنامند و از نظر علمی ایراد بگیرند که قابلفهم است؛ پس اگر انتظار کنش دقیق علمی داشته باشید، ناامید خواهید شد. بدون شک بسون و سرمایهگذاران فکر کردند حرفی برای گفتن دارند و میخواستند ذهن تماشاگر را باز کنند، اما بینندگان مثل سازندگان به «دونپزیل» دسترسی نداشتند تا ناگهان مثل بازیگر فیلم «Limitless» شوند. شخصاً دو سوم فیلم بسیار سرگرمکننده است، وقتی لوسی مشغول کتککاری و انتقامجویی است؛ آن بخش جذاب و پرانرژی است. پایان بزرگ ولی مرا عصبانی کرد، و به نظر میرسید مورگان فریمن هم از بازی سطحی و بیتکاپویش کمی ناراضی باشد. با این حال من لذت بردم؛ اگر کسی از ته دل از آن متنفر باشد، آن را هم میفهمم. امتیاز: 7/10
خیلیها انگار با حالت نفرت به تماشای این فیلم نشستند؛ احتمالاً قبل از دیدن، دربارهٔ موضوع فیلم تحقیق نکرده بودند. فیلم کامل نیست و اشکالاتی دارد، اما دادن یک یا دو ستاره واقعاً بیانصافی است. شخصاً از این فیلم خوشم آمد — این یک اثر علمی-تخیلی خالص است. اگر دنبال علم خالی بدون تخیل هستید، پس باید دنبال فیلم دیگری بگردید. با لوک بسون هم نویسنده و هم کارگردان و با عباراتی مثل «جنگجویی بیرحم که فراتر از منطق انسانی تکامل یافته» در توضیحات، دقیقاً چیزی را گرفتم که انتظار داشتم. فیلم از یک داستان انتقامجویانهٔ ساده با المانهای علمی-تخیلی شروع میکند اما کمکم به چیز دیگری تبدیل میشود: لوسی میفهمد در وضعیت جدیدش دوام نخواهد آورد و مأموریتی برای حفظ دانشی که بهدست آورده در حالی که هنوز وقت دارد، آغاز میشود و در عین حال از دست قاچاقچیانی که باعث وضعیتش شدهاند فرار میکند. لوسی عالی است؛ قدرتهایش و نحوهٔ پیشرفت آنها شگفتانگیزند. من از آن لحظات غافلگیرکننده خوشم میآید، وقتی کسی مثل لوسی قدرتش را به «عادیها» نشان میدهد و معمولاً با چند ضربهٔ حسابشده چند آدم بد را از صحنه برمیدارد. فیلم پر از لحظات اینچنینی و یک سیر پرشیب اکشنی است که نشاندهندهٔ رشد قدرتهای لوسی است. طبیعی است که فیلم پر از مزخرفات علمی و شکافهای داستانی هم هست؛ اما من اهمیتی نمیدهم؛ برای سوارشدن روی این ترن هستم و واقعاً سواری لذتبخشی است. اسکارلت جوهانسون در نقش لوسی بسیار خوب است. بقیهٔ بازیگران معمولیاند هرچند رئیس آسیایی مواد میتوانست بهتر باشد؛ بیشتر شبیه یک اوباش بیمغز بود تا مغز متفکر یک سازمان جنایی. پایان نسبت به بقیهٔ فیلم کمی ناامیدکننده بود؛ از اینکه در مبارزهٔ بزرگ آخر عملاً بدون لوسی برگزار شد ناراحت شدم. سکانسهای بلند و انتزاعی که لوسی در زمان و فضا پرسه میزد کمی شبیه پرکنندههای خستهکننده بودند. همان بخش «من همهجا هستم» هم کلیشهای بود؛ اگر واقعاً همهجا بود، چرا آنقدر عجله داشتند که آن حافظهٔ فلشمانند را بسازند؟ به هر حال، جدا از اینها من از فیلم لذت بردم.
وقتِ بزرگشدن است. «لوسی» (۲۰۱۴) دربارهٔ دختری متوسط اما جذاب به نام لوسی است که نقش آن را اسکارلت جوهانسون بازی میکند؛ او بهتدریج از ظرفیت ذهنیاش بیشتر استفاده میکند و در نتیجه قدرتهایی فراانسانی — یا شاید صرفاً انسانی در حد تماموکمال — بهدست میآورد. او با یکی از برجستهترین متخصصان ذهن انسان (مورگان فریمن) دیدار میکند تا یافتههایش را به اشتراک بگذارد و با یک کاپیتان پلیس پاریسی (عمر واکد) همکاری میکند تا نقشههای شرورانهٔ یک رئیس مافیا آسیایی (مین-سیک چوی) را نابود کند. باید تأکید کرد که این فیلم ابرقهرمانی کتاب کامیک نیست؛ بلکه دربارهٔ رسیدن یک انسان معمولی به پتانسیل کامل انسانی است. در دههٔ ۹۰ دو فیلم مشابه وجود داشتند: «پودر» (۱۹۹۵) و «فِنامِنون» (۱۹۹۶). هر دو خوباند؛ دومی امن بازی کرد، اولی تا حد زیادی به بزرگی نزدیک شد. کوپولا هم در ۲۰۰۷ با «جوانی بدون جوانی» دیدگاه خودش را ارائه کرد؛ فیلمی متراکم با عناصر جالب که افسوس داستان سرگرمکنندهای نداشت. «لوسی» بهترینِ اینهاست و در واقع یکی از فیلمهای موردعلاقهٔ من است. «لوسی» عناصر فکری کوپولا را دارد اما فراموش نمیکند تفریح هم باشد؛ بنابراین فیلم ایدههای الهامبخش را با هیجان، اکشن، چشمپُرکنی و موسیقی جذاب ترکیب میکند. علاوه بر این، «لوسی» خوشسلیقه و شیک است؛ خلاصه، پُراز زرقوبرق. برخی انتقاد میکنند که فیلم بر پایهٔ این باور است که ما تنها از ۱۰٪ مغزمان استفاده میکنیم، اما این صرفاً یک ابزار روایی است برای نشاندادن اینکه بسیاری از مردم far below their potential مشغول امور بیارزشاند و زمان گرانبهای خود را تلف میکنند. مثلاً کسانی که ساعتها وقت خود را صرف تماشای ورزش میکنند تا حدی اعتدال را از دست میدهند. یا کسانی که برای خوشگذرانی خود را با الکل یا مواد مخدر بیحس میکنند؛ در حقیقت از واقعیت فرار میکنند. خندهدار اینکه این انتقاد دربارهٔ عدد ۱۰٪ است؛ در اغلب موارد شاید آن عدد حتی کمتر هم باشد! دربارهٔ قدرتهای ذهنی که در فیلم نشان داده میشود، خودم هم تجربههایی داشتهام: حدود هفت سال پیش در حالی که خواب شدیدی میدیدم، همسرم وارد شد تا مرا بیدار کند؛ زنگ هشدار دود بیرون اتاق مثل دیوانهها به صدا درآمد اما هیچ دود، آتش یا حرارتی نبود. انرژی قویِ خوابم ظاهراً آن را تحریک کرده بود چون به محض بیدارشدنم قطع شد. اگر شک داشتید، هفتهٔ بعد دوباره همان اتفاق افتاد. مثال دیگری از کودکیام میآید: وقتی حدود هشت ساله بودم در پارکی راه میرفتیم و از کنارهٔ میدان بیسبال رد شدیم؛ ناگهان دانستم که ضربهای به سمت من خواهد آمد و مستقیم به صورتم خواهد خورد — نمیدانم چطور فهمیدم، فقط فهمیدم. بعد توپ بالا رفت و انگار آهسته حرکت میکرد و دقیقاً به گونهام خورد. (خوشبختانه توپ سافتبال بود!) این نوع چیزها نشاندهندهٔ قدرت ذهن و شهود است. تجربهٔ روزمرهٔ دیگری که با همسرم دارم این است که یکی از ما چیزی را فکر میکند و دیگر همان چیز را میگوید؛ چه میشود؟ شاید داریم افکار نامادی یکدیگر را دریافت میکنیم که به آن تلهپاتی میگویند. چه میشد اگر این تواناییها را بیشتر توسعه میدادیم؟ سایر پدیدههای پارانرمالی که در داستان نشان داده میشوند شامل روانجنبشی، همدلی فوقالعاده و چیزی است که در کتاب مقدس «کلمهٔ دانش» نامیده میشود. هرچند در فیلم اغراق شدهاند، اما این پدیدهها واقعیاند. «لوسی» الهامبخش است و تشویق میکند بزرگ شویم. وقتی لوسی تکامل مییابد، سراغ هماتاقیاش میرود — دختر مهمانیباز کلاسیکی که وقتش را صرف مهمانی و دنبالکردن پسرهای خوشهیکل میکند — و نشان میدهد لوسی قبلاً مثل او بوده اما بعد چیزی اتفاق افتاده و... بزرگ شده. ستایش من از ایدههای فلسفی و الهیاتی فیلم به این معنا نیست که با همهٔ جزئیاتشان موافقم؛ این در درجهٔ اول یک بلاکباستر علمی-تخیلی/هیجانی است، اما این یکی ایدههای جالبتری نسبت به اغلب آثار دارد. در هر صورت من عاشق «لوسی» هستم. فیلم در ۱ ساعت و ۲۹ دقیقه سراغ تماشاگر میآید و در تایوان، فرانسه و یک فرودگاه آلمان فیلمبرداری شده است. نمره: A
ساده است که بگوییم این یک فیلم بد است اگر بخواهی سطحی قضاوت کنی، اما اگر کمی فرصت بدهی، فیلم واقعاً نسبتاً خوب است. نه عالی، اما خوب. با دیدگاههای جالب و نامتعارف سراغت میآید؛ یعنی یک فیلم فلسفی-اکشن — نه چیز رایجی. خب، فلسفهٔ فیلم کامل نیست چون فیلمنامه بهاندازهٔ کافی زیرک نیست، اما ایدهٔ خوبی است. انتخاب نقش اول زن هم حرکت جسورانهای بوده. با پاپکورن بیا اما چند تا از سلولهای مغزت را بیدار نگه دار. و اگر واقعاً به آن افسانهٔ استفادهٔ ۱۰۰٪ از مغز اعتقاد داری، باید با چند دانشمند حرف بزنی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران