اقتباسی از فیلم معروف موزیکال "West Side Story" که در 1957 ساخته شد. داستان در مورد عشق ممنوعه و دشمنی بین "Jets" و "Sharks"، دو گروه نوجوان خیابانی است که پیش زمینه نژادی متفاوتی با یکدیگر دارند.
اقتباسی از فیلم معروف موزیکال "West Side Story" که در 1957 ساخته شد. داستان در مورد عشق ممنوعه و دشمنی بین "Jets" و "Sharks"، دو گروه نوجوان خیابانی است که پیش زمینه نژادی متفاوتی با یکدیگر دارند.
West Side Story — داستانی زمخت با بار اخلاقی و ضربهای احساسی. امتیاز: 85%
من نسخه صحنهای «West Side Story» یا فیلم اول آن را ندیدهام که آن را کلاسیک میدانند، بنابراین قیاس مستقیمی ندارم. البته فرهنگ پاپ آمریکا آنقدر جهانی است که من از استرالیا هم با برخی آهنگها و صحنههای نسخه قدیمی آشنا بودم و برایم تداعیهای مثبتی داشت.
داستان برگرفته از حکایتی قدیمیتر است...
West Side Story — داستانی زمخت با بار اخلاقی و ضربهای احساسی. امتیاز: 85%
من نسخه صحنهای «West Side Story» یا فیلم اول آن را ندیدهام که آن را کلاسیک میدانند، بنابراین قیاس مستقیمی ندارم. البته فرهنگ پاپ آمریکا آنقدر جهانی است که من از استرالیا هم با برخی آهنگها و صحنههای نسخه قدیمی آشنا بودم و برایم تداعیهای مثبتی داشت.
داستان برگرفته از حکایتی قدیمیتر است و این بازآفرینی دومِ سینمایی آن، در دهه ۱۹۵۰ و در محلهای فقیرنشین در نیویورک («ویست ساید» عنوان) میگذرد. فضا بهخوبی ساخته شده: نمای افتتاحیه از ساختمانهای نیمهویران که قرار است برای نوسازی خراب شوند، و برجهای اطراف با چهرهای مناسباً «فرسوده» بدون اغراق. از این منطقه بیدر و پیکر گروهی از جوانان با پیشینه آنگلو پدیدار میشوند؛ گروهی به نام «جتس». زشتکاری آنها با رقص و آواز و رفتار ترسانندهٔشان در محله بهسرعت نمایان میشود. در این نقطه میتوان گفت که تبدیل قصه به مَوزیکال در دوران معاصر هنوز برایم جذابیت دارد؛ جوانان چابک که در خیابانهای شهر بزرگ میرقصند و انگشت میزنند، امروز هم دور از تصور نیست.
بهزودی میفهمیم که جتس رقیبی دارند که میخواهند آن را از قلمرو خود بیرون کنند: «شاکس»؛ گروهی با پیشینهٔ پورتوریکویی. خصومت جتس با شاکس اساساً مسئلهای نژادی است — همانطور که رفتار نیروی پلیس نسبت به شاکس نیز بر پایهٔ پیشداوری است. شاکس «مالِ اینجا» نیستند و باید «برگردند به جایی که از آن آمدهاند». نخستین برخوردِ این دو گروه خشونتآمیز است و معلوم است تنشها بیشتر خواهد شد.
اما آتشبازی واقعی با ورود تونی (آنزل الگورت) و ماریا (ریچل زگلر) رخ میدهد. تونی یکی از بنیانگذاران جتس است اما بعد از دورهای حبس به دلیل کتکزدنِ شدیدِ مردی مصری، سعی میکند آدم بهتری شود: کار ثابتی دارد و از فعالیتهای باند فاصله گرفته است. ماریا خواهر برناردو (دیوید آلوارز) است، مردی که تلاش میکند از محله فرار کند؛ کسی که در برابر آنگلوها عقده دارد و نقش پدری را در خانهای که با نامزدش و ماریا شریک است، ایفا میکند. برایش غیرقابلقبول است که ماریا با یک «گرینگو» قرار بگذارد. البته تونی و ماریا در یک مراسم رقص با هم روبهرو میشوند و فوراً عاشق هم میشوند — و برناردو رهبرِ شاکس است.
آن لحظهٔ عشقِ از نگاهِ اول بین تونی و ماریا با لطافت و دلنشینی اجرا شده. ماریا بهقدری جذاب و معصوم است که نقش را مانند یک شاهدخت کلاسیک نمایش میدهد؛ ریچل زگلر عملکردی درخشان دارد و صدای زیبایی نیز ارائه میکند؛ از نظر من صدای او نقطهٔ قوت موسیقیال است. الگورت گاهی به سمت فالتِتو میرود. دربارهٔ موسیقی باید بگویم اگر صرفاً هدف شنیدن آلبوم موسیقی باشد شاید نسخههای قبلی اجراها تنظیمی جسورانهتر یا دمِ دهندهتری داشته باشند؛ اما چون همهٔ نسخهها را نشنیدهام، نمیتوانم مقایسهٔ قطعی ارائه دهم.
بعدها برایم روشن شد که تونی و برناردو در بسیاری جهات مشابهاند — هر دو میخواهند از محله بیرون بیایند — و رهبر جدید جتس، ریف (مایک فایست)، هم در نگرش خود نسبت به «دیگری» آینهٔ برناردو است. هرچند تونی تصور میکرد از وضعیت خارج شده، ریف او را دوباره به دنیای باند بازمیگرداند.
فیلم لحظاتی داشت که برایم آشنا و لذتبخش بود، بهویژه کلیککردن انگشتها و بسیاری آوازها. اما یک حادثه که کمی به نظرم ناپخته آمد واکنش ماریا به خبری سرنوشتساز دربارهٔ تونی بود؛ واکنشِ او برایم کاملاً باورپذیر نبود — شاید با گذشت زمان میتوانست منطقیتر جلوه کند. وقتی افسر پلیس بعداً کل رویدادها را مرور میکند، کوتاهیِ بازهٔ زمانی هم تکاندهنده بود.
در کل فیلم را دوست داشتم. در ابتدا قصد داشتم نمرهٔ ۸۰ بدهم اما چون دراماتیکای بخش پایانی احساسم را برانگیخت، پنج درصد دیگر هم اضافه کردم.
نکات پراکنده:
- پایانی که میبینیم ممکن است با نسخههای قبلی تفاوت داشته باشد؛ میتوان آن را بازگشت به عقلانیتِ انگیزههای شخصیتی تلقی کرد یا به گرایشِ خاصِ کارگردان نسبت داد.
- خشونت فیلم تا حدی واقعگرایانه است، بنابراین مناسب کودکان خیلی کمسن نیست.
- گاهی دشوار بود تشخیص دهم آیا ناسزاهای قوی وجود دارد یا از آنها کاسته شده.
- (حذف موارد تبلیغاتی/قیمتی)
---
تولید خوب. بازیگران را دوست داشتم، بهجز آنزل الگورت در نقش تونی که برایم بیروح و کمجذاب بود. داستان و آهنگها برایم بهطور کلی جا نیفتادند.
چند نکتهٔ دیگر:
- رقصهای بسیار دقیق و صحنهای به سبک برادوی تا حدی خطرناکبودنِ باندهای خیابانی را کماثر میکنند.
- عشق از نگاه اول یک اسطوره است و دلیل بدی برای کشتن یا کشتهشدن است؛ جذب شدید یا کنجکاوی ممکن است لحظهای رخ دهد، اما «عشق» زمان بیشتری میطلبد.
---
فیلمی همچنان تاسفآوراً مرتبط با زمانه است: داستانی دربارهٔ نفوذ نفرت در جوامع و تلاش برای یافتن جایی برای تعلق. «West Side Story» دربارهٔ ایجادِ خانه است، هر طور که تعریفش کنید. متأسفانه بدکستینگ تونی، آنچه میتوانست فیلمی نزدیک به کامل باشد را تنزل داده؛ نقش او آنقدر مهم است که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد و قابلمقایسه با اجرای فوقالعادهٔ سایر بازیگران نیست.
---
بازسازیای بسیار خوشآمد. من از معدود منتقدانی هستم که عشق بلامنازع به «West Side Story» را اعلام نکردهاند، اما باید اعتراف کنم این بازسازی کار مهمی کرده است. فیلم به منبع احترام میگذارد و نسخهٔ قدیمی را محترم میشمارد، اما اشتباهات بزرگ آن نسخهٔ ۱۹۶۱ را اصلاح میکند؛ اشکالات جدیدی دارد اما از نوعی متفاوت.
نگاه دقیق و وسواسی کارگردان در طراحی صحنهها و لباسها، پرداخت عمیقتر به شخصیتها و رقصپردازیهای متریک و حرفهای آشکار است. طراحی لوکیشن و قرار دادن داستان در محلهای از نیویورک که قرار است برای ساخت فضای اداری مدرن ناپدید شود، بسیار هوشمندانه است. موسیقی و ترانهها، همانهاییاند که انتظار داشتیم و بازیگران آنها را خوب اجرا میکنند، گاهی حین فیلمبرداری و نه از استودیو.
جنبهای که خیلی خوشم آمد، خشونتِ شدیدتر و واقعیترِ گروههای رقیب بود؛ این بار آنها دیگر شبیه پسرانِ خسته از کلیسا نیستند: چاقو، اسلحه، چوب — هر چه در دست دارند استفاده میکنند و تهدیدآمیزتر و خطرناکتر به نظر میرسند، همانطور که از باندهای واقعی انتظار میرود. خوشحال شدم برخی از بازیگرانِ نسخهٔ ۱۹۶۱ را در نقشهایی جدید دیدم، بهویژه ریتا مورنو که اینبار نقش فروشندهای مهربان را دارد — روشی خوب برای ادای احترام به آنها و کارشان.
ریچل زگلر بازیگری جوان، لاتینتبار با مادر کلمبیایی و بسیار بااستعداد است؛ او نقش ماریا را مانند ساختهشده برای خود بازی کرده و از فرصت استفاده کرد تا حرفهاش را جلو ببرد؛ واقعاً عالی است، خوب میخواند و بازیگر توانمندی است. آریانا دبوبس و دیوید آلوارز هم انتخابهای بسیار خوبیاند و فیلم را با تعهد، شایستگی و کاریزما غنی میکنند، بهخصوص دبوبس که شخصیت و درخشش زیادی دارد. مایک فایست در نقش خود عالی است. اما آنزل الگورت... تلاش میکند و با نقش دستوپنجه نرم میکند، ولی بهنظر میرسد هرگز کاملاً روی صحنه خود را نیافته؛ چیزی کم دارد — اما این نظر شخصی من است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران