اوایل دههٔ ۷۰، فیلمهای ویرانگر محبوب شدند؛ آثاری همچون Airport (۱۹۷۰)، The Poseidon Adventure (۱۹۷۲)، The Towering Inferno (۱۹۷۴) و Earthquake (۱۹۷۴) در گیشههای داخلی و بینالمللی موفقیت زیادی کسب کردند. استودیوی توئی، یکی از چهار استودیوی بزرگ ژاپن در آن زمان، این روند را دید و خواست از آن بهره ببرد. دو خط نخستِ شبکهٔ قطار سریعالسیرِ ژاپن، توکایدو و سانیُو، بهترتیب در ۱۹۶۴...
اوایل دههٔ ۷۰، فیلمهای ویرانگر محبوب شدند؛ آثاری همچون Airport (۱۹۷۰)، The Poseidon Adventure (۱۹۷۲)، The Towering Inferno (۱۹۷۴) و Earthquake (۱۹۷۴) در گیشههای داخلی و بینالمللی موفقیت زیادی کسب کردند. استودیوی توئی، یکی از چهار استودیوی بزرگ ژاپن در آن زمان، این روند را دید و خواست از آن بهره ببرد. دو خط نخستِ شبکهٔ قطار سریعالسیرِ ژاپن، توکایدو و سانیُو، بهترتیب در ۱۹۶۴ و ۱۹۷۲ افتتاح شده بودند و سفر با شینکانسن تا آن زمان به نمادی از ژاپن تبدیل شده بود؛ بنابراین مدیران توئی خواستند از این نماد استفاده کنند. آنها کارگردان و نویسندهٔ حرفهای جونیا ساتو را آوردند تا کتاب آری کاتو را به نخستین فیلم بزرگ بلایا در ژاپن (غیرکایجو) تبدیل کند. ساتو نیمهٔ اول فیلمنامه را نوشت و نویسندهٔ خانهتدوین توئی، ریونوسکه اونو، نیمهٔ دوم را نگاشت؛ کار نوشتن حدود یک ماه طول کشید.
در ابتدا توئی و ساتو میخواستند ستارهٔ بینالمللی بونتا سوگاوارا نقش اوکیتا، نقش اصلی، را ایفا کند، اما همسر سوگاوارا گفت این نقش مناسب همسرش نیست چون «قطار نقش اصلی است». نقش سپس به کن-سان پیشنهاد شد که سالها در تلاش برای آزاد شدن از قرارداد با توئی بود و نهایتاً با او توافق شد. نقش کوگا برای یوشیو هارادا نوشته شده بود اما بازی او میسر نشد و توئی کییی یاماموتو را که شباهت ظاهری به هارادا داشت، جایگزین کرد. برای پیروی از فرمول فیلمهای بلایای آمریکایی، بازیگرانی چون سونی چیبا، تتسورو تامبا، کونیِه تاناکا، تاکاشی شیمورا و دیگران نیز در فهرست بازیگران قرار گرفتند تا ترکیب ستارهمندی پدید آید. بهخاطر عنوان ژاپنی فیلم—Shinkansen Daibakuha به معنی «انفجار بزرگ شینکانسن»—راهآهن ملی ژاپن (JNR) حاضر به همکاری با استودیو نشد. برای بیشتر نماهای خارجی، ماکت شینکانسن در مقیاس یکبیستم ساخته شد. فیلمبرداری حدود چهل روز طول کشید.
داستان Shinkansen Daibakuha سه وجه را دنبال میکند: JNR، پلیس و بمبگذاران اجتماعی-شورشی. در نتیجهٔ کندی اقتصادی ژاپن در اواخر دههٔ ۶۰ و اوایل ۷۰، بسیاری دچار سختی شدند؛ کسبوکارهای کوچک دستبهپاشده و جوانان از روستا به شهرهای بزرگ مثل توکیو مهاجرت کرده و در مشاغل کمدرآمد مشغول شده بودند. سه بمبگذار فیلم همگی از خانوادههایی با مشکلات مالی برمیآیند و میخواهند اقدامی انجام دهند. آنها تصمیم میگیرند یک شینکانسن را با بمب گروگان گرفته و میلیاردها ین از دولت طلب کنند.
هیکاری ۱۰۹ از توکیو به هاکاتا در خطوط توکایدو و سانیُو حرکت میکند؛ مسیری در حدود ۷۰۰ مایل. بمبگذاران به رهبری کن-سان بمب را به قطار متصل میکنند و به JNR اطلاع میدهند که اگر سرعت قطار از ۵۰ مایل بر ساعت (۸۰ کیلومتر بر ساعت) کمتر شود، بمب منفجر خواهد شد. با تنها چند ساعت وقت برای جلوگیری از انفجار، JNR باید قطار را در این مسیر طولانی بهطور ماهرانهای هدایت کند. نقش پلیس پیگیری تماسها هر بار که کن تماس میگیرد و درخواستهایش را به JNR و دولت ابلاغ میکند است؛ پلیس میکوشد بمبگذاران را تعقیب و دستگیر کند تا دولت از پرداخت باج باز بماند، امری که گاهی با خواستهای مرکز فرماندهی JNR در تضاد است. کارکنان قطار نیز باید بیآنکه مسافران را از وجود بمب مطلع کنند، با عصبانیت و به تدریج ناامیدی آنها کنار بیایند. این ساختار سهگانه و موقعیتِ شاهدان، صحنههای پرتنشی را در طول مدت طولانی فیلم فراهم میآورد.
طول فیلم کمی بیش از دو ساعت و نیم است که ممکن است برای برخی تماشاگران امروزی مشکلساز شود. اما این زمان طولانی با نیاز به حل دقیق همهٔ خطوط داستانی شخصیتهای اصلی توجیه میشود. در بیشتر آثار این ژانر، نویسنده جرأت نمیکند ضدقهرمانانی دلسوز بسازد؛ اما ساتو و تیمش دقیقا همین کار را در این فیلم انجام دادهاند. تاکاکورا که تمرکز اصلی داستان است و رابطهاش با سایر بمبگذاران، انسانگرایی مخاطب را واکنشپذیر میکند؛ میتوان فهمید آنها واقعا قصد کشتن ندارند و صرفا زندگی بهتری میخواهند که فکر میکنند شایستهٔ آن هستند — ایدئولوژیای که در تاریخ بشر رایج بوده است. گرچه روششان غیرمجاز است، بیننده به آنها همدلی میکند و دوست دارد موفق شوند. فقط حضور صحنهای و رفتار بازیگری کن-سان بهتنهایی فیلم را بهعنوان درام جنایی/بلایایی قابلاعتنا پیش میبرد. بونتا سوگاوارا، اسطورهٔ ژانر جنایی ژاپن، همان نوع همدلی را به فیلم نمیآورد؛ سوگاوارا استاد ایفای حضور تهدیدآمیز بود، نه نوع سکوت و خویشتنداریای که کن-سان در بیشتر آثارش نشان میداد.
چند جنبهٔ قابل توجه که فیلم را از جنبههای مرسوم آثار جنایی متمایز میکند عبارتاند از: در صحنههای پرتنش، چهرههای شخصیتها بیشتر از آنچه در یک روز مرطوب اوت دیده شود عرق میکنند — همه این کار را میکنند و با همان زومهای سریعِ صورتِ مرسوم در سینمای ژاپن. موسیقی متن آثاری را به یاد میآورد که هم از جاز لالو شیفرین در Dirty Harry و هم از هارمونیهای آهسته و فراگیر آوازگونهٔ انیو موریکونه در A Fistful of Dynamite تاثیر گرفتهاند. طراحی صحنهها و لوکیشنها گسترده و واقعی است — ظاهرا اتاق کنترل واقعی JNR بهطور مخفیانه توسط یک بازیگر آلمانی که خود را مهندس جا زده فیلمبرداری شده تا ساتو بتواند نمونهٔ اتاق کنترل را در فیلم بازسازی کند. توضیح سیمکشی بمب واقعگرایانه و عملی است و بر تجربهٔ پیشین ساتو با رادیوها استوار بود. در نهایت، نقش مهندس قطار، آوکی، در فیلمنامه کاراکتری منفعل نوشته شده بود اما سونی چیبا او را بسیار پرتحرک بازی کرد و به صحنههای قطار عمقی افزود که فیلمنامه پیشبینی نکرده بود.
Bullet Train آن تبلیغاتِ شایسته را از سوی شرکتی مانند توئی دریافت نکرد و در آغاز در گیشهٔ ژاپن موفق نبود. به لطف موفقیتِ فیلم در فرانسه (که شش ماه بعد با عنوان Super Express 109 اکران شد)، فیلم فرصت اکران مجدد در ژاپن را با تبلیغات مناسب یافت و موفق شد. متأسفانه وقتی برای اکرانهای بینالمللیِ دیگر کوتاه شد، همهٔ داستان پسزمینهٔ بمبگذاران حذف و زمان اجرا تا ۱۱۵ دقیقه کاهش یافت که بهویژه در آمریکا بر پذیرش فیلم تأثیر منفی گذاشت. اگرچه میتوان این فیلم را الهامبخش مستقیم آثار اکشن آمریکایی مانند Speed (۱۹۹۴) دانست، اما جایگاه Bullet Train در تاریخ سینما بهعنوان یک فیلم بلایای ژاپنی ضروری تثبیت شده است؛ همردیف آثاری چون Ghidorah, the Three-Headed Monster (۱۹۶۴) و Virus اثر کِنجی فوکاساکو (۱۹۸۰).
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران