جرج هاردی چوپانی است که هر شب برای گوسفندان محبوبش رمانهای کارآگاهی میخواند، با این تصور که آنها چیزی نمیفهمند. اما وقتی یک حادثه مرموز زندگی در مزرعه را مختل میکند، گوسفندان متوجه میشوند که باید خودشان تبدیل به کارآگاه شوند. آنها سرنخها را دنبال کرده و از مظنونان انسانی تحقیق میکنند و در این راه ثابت میکنند که حتی گوسفندان هم میتوانند حلالان باهوش جنایت باشند.
جرج هاردی چوپانی است که هر شب برای گوسفندان محبوبش رمانهای کارآگاهی میخواند، با این تصور که آنها چیزی نمیفهمند. اما وقتی یک حادثه مرموز زندگی در مزرعه را مختل میکند، گوسفندان متوجه میشوند که باید خودشان تبدیل به کارآگاه شوند. آنها سرنخها را دنبال کرده و از مظنونان انسانی تحقیق میکنند و در این راه ثابت میکنند که حتی گوسفندان هم میتوانند حلالان باهوش جنایت باشند.
هیو جکمن ممکن است نام بزرگ روی پوستر باشد، اما تحسین واقعی باید نصیب چند گوسفند مکانیکی و نیکولاس براون در نقش کارآگاه بیدستوپا «تیم» شود. او وقتی جنازهای در یک مزرعه پیدا میشود کاملاً از پس ماجرا برنمیآید و بهسادگی فرض میکند «جرج» (جکمن) دچار سکته قلبی شده است؛ اما گوسفندان—با کمک مشاهدههای برهٔ زمستانی که تا آن روز کنار گذاشته شده بود—شروع به...
هیو جکمن ممکن است نام بزرگ روی پوستر باشد، اما تحسین واقعی باید نصیب چند گوسفند مکانیکی و نیکولاس براون در نقش کارآگاه بیدستوپا «تیم» شود. او وقتی جنازهای در یک مزرعه پیدا میشود کاملاً از پس ماجرا برنمیآید و بهسادگی فرض میکند «جرج» (جکمن) دچار سکته قلبی شده است؛ اما گوسفندان—با کمک مشاهدههای برهٔ زمستانی که تا آن روز کنار گذاشته شده بود—شروع به کنار گذاشتن نشانهها میکنند و به نتیجهای کاملاً شوم میرسند. شکها وقتی بیشتر میشود که وکیل (دیم اما تامپسون) برای قرائت وصیتنامه میآید و اعلام میکند جرج میراث بزرگی برای دخترش «ربکا» (ملی گوردون) گذاشته که تا آن روز هیچکس از وجود او خبر نداشت. چالش برای گوسفندان این است که چگونه بتوانند افکارشان را به مأمور پلیس منتقل کنند و آیا او توانایی جمعبندی سرنخها را دارد یا نه؟ بعضیها این فیلم را ترکیبی از «باشگاه قتلهای پنجشنبه» و «بیب» توصیف کردهاند که توصیف نسبتاً دقیقی است. شخصیتهای پشمی و جذابی در فیلم هستند که از افتادن در دام احساسات غلوشده دوری میکنند؛ براون نقش آدم خوشقلب ولی سادهلوح را دوستداشتنی بازی میکند و اما تامپسون با وقار و هیبت خاصش، وقتی سرنخهای گمراهکننده یکییکی ظاهر میشوند، حضور تاثیرگذاری دارد. «کلاود»، «موپل» و قوچ کمحوصله «سباستین» کمکم درمییابند اگر جلوی نقشههای حیلهگر همسایگان دوپای خود را نگیرند، ممکن است سر از کنسرو درآورند. از منظر جدیتر، فیلم این تصور را که گوسفندان همه احمقاند رد میکند؛ آنها ریسکهای زیادی—حتی عبور از خیابان—را برای رسیدن به حقیقت میپذیرند. این فیلم خانوادگی است: برای بچهها سرگرمی فراوان دارد و برای بزرگترها هم به اندازهٔ کافی معما و کمدی دارد؛ اگر دنبال چیزی سبک، لطیف و عاری از آوازهای طولانی هستید، این فیلم میتواند نیازتان را برآورده کند.
چراندار میمیرد. نتیجه قتل فجیعی است! برای قاتل، یک عامل بسیار مهم وجود دارد که حسابش را نکرده بود: مرگومیر چوپانِ مقتول در خفا تیمی کارکشته از کارآگاهان تربیت کرده بود. (اگر تا اینجا از عنوان فیلم نتوانستهاید حدس بزنید آن کارآگاهان چه کسانی هستند، شاید داستانهای معمایی مناسب شما نیستند.) نظر من: معمولی بود، نه بد ولی خیلی هم خوب نبود. دوست داشتم خندهدارتر و شاید بامزهتر باشد. فکر نمیکنم این توقعات در رفتن به سراغ یک فیلم کودکانه نامعقول باشد، نه؟ روستا دلنشین است و شخصیتها با هم شیمی دارند، اما برای من فیلم از بدکاستینگ شدید رنج برد. هیو جکمن به سختی توانست از پسِ این نقش بربیاید، که این لزوماً تقصیر خودش نبود. برای موفق شدن چنین نقشی به یک مرد خشنتر و مسنتر نیاز بود که در پایان نرم، لطیف و آسیبپذیرش را نشان دهد. فکر میکنم اگر توقعم را پایینتر میآوردم فیلم بهتر به نظرم میآمد؛ وقتی میبینی جکمن و جولیا لوئی-دریفوس و اما تامپسون در یک فیلم با هم هستند، انتظار یک اثر ویژه را داری. اما کمدی برای من کار نکرد. سوءتفاهم نشود، فیلم بدی نیست، اما دوباره آن را تماشا نخواهم کرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران