کاترین هالی پس از مشاهدهی مرموز مرگ پسرخالهاش در سفری به اروپا، به ناحیهای روانی سپرده میشود، و هنگامی که خالهاش، وایلِت ونِیبل، با ثروت و نفوذش سعی دارد حقیقت را دفن کند و برای او لوبوتومی ترتیب دهد، دکتر جوانی وارد ماجرا میشود تا دریابد چه چیزی واقعا در آن تابستان رخ داده—داستانی تاریک، ملتهب و پر از رازهایی که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
کاترین هالی پس از مشاهدهی مرموز مرگ پسرخالهاش در سفری به اروپا، به ناحیهای روانی سپرده میشود، و هنگامی که خالهاش، وایلِت ونِیبل، با ثروت و نفوذش سعی دارد حقیقت را دفن کند و برای او لوبوتومی ترتیب دهد، دکتر جوانی وارد ماجرا میشود تا دریابد چه چیزی واقعا در آن تابستان رخ داده—داستانی تاریک، ملتهب و پر از رازهایی که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
نامزد ۳ جایزهٔ اسکار؛ ۴ جایزه برده و در مجموع ۷ نامزدی
صحبت وقتی از تنسی ویلیامز باشد، هیچگاه کمارزش نیست.
میلیونر خانمی به نام وایولت ونِیبل نسبت به پسر مرحومش، سباستین، وسواس پیدا کرده است. سباستین در حالی که با دخترخالهاش کاترین در تعطیلات بود، بهطور مرموزی جان باخت و این حادثه کاترین را تا لب جنون پیش برده است. وایولت که از حالتهای آشفته و سخنان آزاردهنده کاترین نگران است، دکتر کوکروویچ، جراح مغز و اعصاب،...
صحبت وقتی از تنسی ویلیامز باشد، هیچگاه کمارزش نیست.
میلیونر خانمی به نام وایولت ونِیبل نسبت به پسر مرحومش، سباستین، وسواس پیدا کرده است. سباستین در حالی که با دخترخالهاش کاترین در تعطیلات بود، بهطور مرموزی جان باخت و این حادثه کاترین را تا لب جنون پیش برده است. وایولت که از حالتهای آشفته و سخنان آزاردهنده کاترین نگران است، دکتر کوکروویچ، جراح مغز و اعصاب، را مجاب میکند تا شاید او را لُباتومی کند، اما هرچه کوکروویچ عمیقتر تحقیق میکند، انگیزهها و حقایق به هم میریزند و چیزی بسیار نگرانکنندهتر آشکار میشود.
انتظار میرود از اقتباسی از تنسی ویلیامز که دیالوگمحور باشد—و این فیلم قطعاً چنین است، شاید تا حدی آزاردهنده هم. با این حال برای بینندگانی که حوصله و زمان میگذارند، نتیجه ارزش صبر را دارد. Suddenly, Last Summer ترکیبی عجیب از ملودرام دستوپاگیر و نشانههایی از وحشت گاتیک است؛ ترکیبی که بهنظر نمیرسد کاملاً به هدف برسد. اگر در زمانه محدودیتهای ممیزی، گور ویدال و جوزف مانکیویچ اختیار کامل داشتند، فیلم میتوانست بسیار متفاوت و نزدیک به مقام شاهکار باشد. این اقتباس تنها قطعاتی کوچک به ما میدهد: میدانیم سباستین همجنسگرا بوده، و سرنخهایی از نسبتهای نامناسب، سادیسم و مسائل مبهم طبقاتی هم مطرح میشود، اما در نهایت این مواد قدرتمند هرگز بهطور کامل شکل نمیگیرند.
الیزابت تیلور در نقش کاترین فیلم را از آن خود میکند؛ سکسی و دلفریب، با بازی عالی در نقش زنی در آستانه دیوانگی؛ مظلومنماییهایش و سکانسهای پایانی او پاداش صبر تماشاگرند. کاترین هپبورن نقش وایولت را بازی میکند و صحنهها را «میجوَد» و بیرون میریزد—بازیای ظریف و البته کسی همیشه آرزو دارد که بیشتر ببینیم! مونتگمری کلیفت در نقش دکتر خوب فیلم است؛ یکی از اجراهای درخشان او نیست چون از او خواسته نشده شخصیت را بسط دهد؛ تنها باید دیالوگها را درست بگوید، گاهی محزون نگاه کند و بازی را در کنار تیلور پیش ببرد.
فیلم تا حدی قابل توصیه است؛ فضایی تقریباً خفقانآور دارد، اما اینکه آیا بخواهید آن را بارها تماشا کنید، بستگی به میل شما به فیلمهای مبتنی بر دیالوگ دارد. 7/10
هاوارد هاوکس فیلم خوب را «سه صحنه خوب و هیچ صحنه بد» تعریف کرد. Suddenly, Last Summer چهار صحنه بسیار خوب دارد که یکی از این دو بازیگر بزرگ نقشهای اصلی—و گاهی هر دو—آنها را بهکامل در اختیار میگیرند.
این صحنهها طولانیاند اما هرگز خستهکننده نیستند؛ دائم به صندلیمان چسبیدهایم و چشم از پرده برنمیداریم؛ کاترین هپبورن و الیزابت تیلور اجراهایی متفاوت و حتی متضاد ارائه میدهند—یکی زن ثروتمند و کهنسالی است که عقل را وانموده و دیگری زنی جوان و متأثر اما عاقل که «خشونتخیز» طبقهبندی شده—با این حال در هر دو مورد نماها مغناطیسیاند: نمیتوانیم چشم از تیلور برداریم و جرأت نداریم از هپبورن چشم بپوشیم (گفتهاند که پس از فیلمبرداری همه صحنههای او، هپبورن بهصورت کارگردان جوزف ال. مانکیویچ و تهیهکننده سام اسپایگل تف انداخته است).
ما به سمت این دو جذب میشویم و حول آنها میچرخیم—مثل دیگر شخصیتها که در هر صحنه گاه تنها تماشاگرند یا حداکثر بخشی از جمع اصلی؛ بازیگران این نقشها تماشاگرانی خوششانساند که از نزدیک شاهد کار دو استاد بازیگریاند.
یک حضور دیگر هم بر کل ماجرا سایه افکنده—سباستین ونِیبل، تنها پسر هپبورن و پسرعموی تیلور، که همجنسگرایی ضمنیاش وایولت را بر آن میدارد تا تیلور را با لُباتومی تحت پوشش قرار دهد.
سباستین پیش از رویدادهای فیلم مرده است؛ نام و یادش بارها برده میشود اما جز در نماهای کوتاهی که تیلور در فلشبکها میبیند، هرگز بهطور کامل نشان داده نمیشود. این فلشبکها صحنههای خوباند اما با عیوبی همراه؛ چندان فلشبک محض با روایت صوتی نیستند بلکه مونولوگی با کمکهای تصویریاند که لازم بهنظر نمیرسند—چیزهایی که در نمایشنامه تنسی ویلیامز هم وجود ندارند و در اینجا از جلوه اجرا میکاهند؛ بازیگری که نقش را ایفا میکند باید بتواند با زبان کلامی و چهرهاش تصویرسازی کند و الیزابت تیلور قطعاً از پس این کار برمیآید.
همچنین در فلشبکها چند جزئیات پسزمینه وجود دارد که منطقی بهنظر نمیرسد؛ مثلاً اسکلت در یک نما که در نمای بعد به زنی پیر تبدیل میشود—چیزی که انگار جزئی از خاطره شخصیت است اما خود او به آن توجهی نمیکند و کسانی که به او گوش میدهند هیچ راهی ندارند بفهمند چنین چیزی وجود دارد؛ پس سؤال این است که چرا این عناصر آنجا هستند؟ آیا مانکیویچ سعی داشته چیزی درباره ذهن ناخودآگاه او بگوید؟ (و اگر چنین است دقیقاً چه چیزی؟) یا اینکه او ناخودآگاه—و خوشبختانه ناموفق—خواسته فیلم را خراب کند؟ من بعید نمیدانم چنین کاری از او برآید.
سیمون سینوره اسکار را از این دو زن برد، اما الیزابت تیلور برای اجرای قدرتمندش در این درام روانشناختی جنجالی، جایزه دوناتلو را دریافت کرد. او نقش «خانم کاترین» جوانی را دارد که بهنظر آماده است زیر تیغ لُباتومی برود. چرا؟ خاله ثروتمند و ظاهراً خیرخواهش، وایولت (کاترین هپبورن)، متقاعد است که او خطری برای خودش و اطرافیان است و به همین دلیل به دکتر جوان و آیندهدار «کوکروویچ» (مونتگمری کلیفت) قول یک میلیون دلار برای ساخت بال جدید بیمارستان میدهد تا او را ارزیابی و سپس از رنجش خلاص کند. خوشبختانه برای بیمار، این دکتر آدم سادهای نیست و تصمیم میگیرد به زندگی او عمیقتر نگاه کند. آنوقت است که به دینامیکی تنگ و خفقانآور بین وایولت، پسر شاعر او سباستین و این زن جوانی که روزگاری با او سفر کرده بود، پی میبرد—دینامیکی که بعد از مرگ اسرارآمیز و بیپاسخ سباستین، میتواند دلیل تراوما برای هر دو زن باشد.
هرچند این از آثار مورد علاقه من از تنسی ویلیامز نیست، اما شامل بعضی از بهترین نوشتههای اوست و فیلم از چند مونولوگ قدرتمند هپبورن سود میبرد، بههمراه چند تکگویی پرشور از تیلور، در حالی که هر دو ماهرانه کلیفت را بهعنوان «مغز بین» نسخههای مختلف این داستان بهکار میگیرند. یکی آشکارا میکوشد دکتر را دستکاری کند، اما آیا هر دوی آنها چنین نیتی دارند؟ رابطه میان پسر ناپیدا و مادرش رنگوبوی اسطورهای در خود دارد و رابطه میان پسرعمه و دخترعمه نیز آشفتگیهایی دارد—بهخصوص که به سوی پایانی میرویم که حتی اشارات مبهمی به عرفان و جنسیت مشکوک هم در آن هست. این قصه بهشکل محکم و خشن با شاخهای نوپای علم پزشکی در آن زمان برخورد میکند، آنطور که ساکنان کلینیک اثر «آرامبخش» این درمان را بر کسانی که پیش از این رفتهاند نشان میدهند. چه به انگیزههای وایولت باور داشته باشیم چه نه، چیزی بیرحمانه در نقش او وجود دارد که هپبورن آن را تسلط دارد و تیلور در نقش کاترین با تمام وجود در برابرش میجنگد. به چه کسی اعتماد کنیم؟ برای من همیشه پایان فیلم کمی نامنتظره و ناامیدکننده بوده، اما سه بازیگر در اوج توان خود اینجا حضور دارند و با دیالوگهای قدرتمند—که از هپبورن بهویژه گزندهاند—فیلمی جذاب ساخته شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران