ویتنام، سال 1968. یک گروه شناسایی به نام جوخه کرکس به یک دره جنگلی دورافتاده فرستاده میشوند تا از سرنوشت یک دسته سرباز کلاه سبز گمشده باخبر شوند. آنها خیلی زود متوجه میشوند که در آنجا تنها نیستند.
ویتنام، سال 1968. یک گروه شناسایی به نام جوخه کرکس به یک دره جنگلی دورافتاده فرستاده میشوند تا از سرنوشت یک دسته سرباز کلاه سبز گمشده باخبر شوند. آنها خیلی زود متوجه میشوند که در آنجا تنها نیستند.
آیا جنگ ویتنام جذابترین فضایی نیست که یک بازیگر بتواند در آن نقشآفرینی کند؟ نژادپرستی! قتل! جملههای تکخطی! تازه روسها هم برگشتهاند! دوست داشتم کَرو دوباره لهجهاش را امتحان کند، شاید در قالب تولستوی، اما این روسها هم خوب درآمدهاند.
واقعاً از چهل دقیقه اول فیلم لذت بردم. از آن ترکیب زیبا و عجیبِ «افتضاح و در عین حال سرگرمکننده» در این ماجراجویی کیف کردم. همه...
آیا جنگ ویتنام جذابترین فضایی نیست که یک بازیگر بتواند در آن نقشآفرینی کند؟ نژادپرستی! قتل! جملههای تکخطی! تازه روسها هم برگشتهاند! دوست داشتم کَرو دوباره لهجهاش را امتحان کند، شاید در قالب تولستوی، اما این روسها هم خوب درآمدهاند.
واقعاً از چهل دقیقه اول فیلم لذت بردم. از آن ترکیب زیبا و عجیبِ «افتضاح و در عین حال سرگرمکننده» در این ماجراجویی کیف کردم. همه چیز خوب بالاخره تمام میشود و فیلم در نود دقیقه بعدی برای نوآوریِ سرگرمکنندگی کم میآورد. تقریباً همه شخصیتها جز بدذاتترین روسیها در چهل دقیقه اول معرفی میشوند و بعد از جنگ سرد و این نظم جدید، خلق بدمنهای روسی کار سختی شده. این فیلم هم مثل نمونههای اخیر، روسها را شبیه نازیها تصویر میکند. نازیها که آلمانی بودند، درست؟ خب، انگار روسیِ نازی هم برایشان قابلدرک است—احتمالاً چون پوتین زبان انگلیسی را زبان مادریاش نمیداند.
سکانس تونل واقعاً برایم جواب داد: دایناسورهای کوچکِ پرشکن، کلوزآپهای طولانی از زیر چانه که با یک تکخطی به اوج میرسد، و آماج مداوم صدای گلوله. همه صحنههای جداگانه وقتی از دور نگاه میکنی بیمعنیاند—یه مشت آدم که با زاویههای عجیب شلیک میکنند و دایناسورها به طرز غیرطبیعیای دقیقاً مسیر تیرها ظاهر میشوند، یا فقط میپرند و بهشان نگاه میکنند.
صدای محکم وقتی تیرکس حمله میکند، ارزش انتظار را داشت.
جسارت میکنم بگویم این از آن فیلم ترسناکِ زنده ساختهشدهی Monster Hunter خیلی بهتر و حتی سرگرمکنندهتر از اکثر فیلمهای ژوراسیک بود.
البته لحظات واقعاً احمقانهای هم دارد، مثلاً اینکه کیز یادش نمیماند وقتی دایناسورهای کوچک فرار میکنند یعنی یک دایناسور بزرگتر کمین کرده، اما وای، رونمایی از آن دایناسور بزرگ به طرز خونآلودی هیجانانگیز بود، و دو دایناسور غولآسا که در پایان همهچیز را به هم میریزند بهترین چیزی است که یک دوستِ دایناسور میتواند بخواهد.
شاید این یکی از فیلمهای دایناسوری مورد علاقهام باشد!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران