شاید سرنخ از سکانس افتتاحیه برمیآید: «لی» (ویل پولتر) دارد جنسی ترین و سرد و بیملاحظه را با نامزدش «موریل» (دیزی ادگار-جونز) تجربه میکند. او میخواهد ازدواج کند، اما موریل ظاهراً چندان قانع نیست. سپس پنجره را باز میکند و مردی پیراهنبرهنه را میبیند که روی موتورِ ماشینشان لم داده است. لابد هوا منفی پنج درجه است، اما این مرد، برادرش «جولیوس» (جیکوب الوردی) است...
شاید سرنخ از سکانس افتتاحیه برمیآید: «لی» (ویل پولتر) دارد جنسی ترین و سرد و بیملاحظه را با نامزدش «موریل» (دیزی ادگار-جونز) تجربه میکند. او میخواهد ازدواج کند، اما موریل ظاهراً چندان قانع نیست. سپس پنجره را باز میکند و مردی پیراهنبرهنه را میبیند که روی موتورِ ماشینشان لم داده است. لابد هوا منفی پنج درجه است، اما این مرد، برادرش «جولیوس» (جیکوب الوردی) است که به مرخصی برگشته. هر دوی آنها قرار است برگردند، اما جولیوس توانسته خودش را مُعاف کند و تنها «لی»ست که باید دوباره به ارتش بازگردد — و امید دارد که دستکم بهعنوان مردی متأهل برود. کمی جلوتر در زندگیشان درمییابیم جولیوس آدم قابلاعتمادی نیست. قرار بود با برادرش در کالیفرنیا کسبوکار راه بیندازد، اما در مسیر، این قمارباز سرگردان اول میبرد، بعد مال میدهد، بعد در یک کازینو استخدام میشود تا به دنبال کلاهبرداران بگردد. همانجا با «هنری» (دیگو کالوا) آشنا میشود و هر دو خیلی زود در شورتهای بسیار کوتاهشان جولان میدهند.
در این فاصله، موریل و لی در کالیفرنیا زندگیای را شروع کردهاند، اما او احساس ناکامی میکند. او در یک غذاخوری کار میکند و از آنجا سرنخهای شرطبندی مسابقات اسبدوانی بهدست میآورد. ناگهان دوازده هزار دلار پشت آینهٔ خانهٔ جدیدشان پیدا میکند و درست در همان حوالی با ساندرا (ساشا کاله)، زن مرموزی که تخممرغ میفروشد، برخورد میکند. بعدتر معلوم میشود جولیوس روحیهای شبیه به او دارد. شانس خوشبختی برای هیچکدامشان چهقدر است، بهویژه برای «لی»ی نسبتاً محجوب و کسلکننده؟
فیلم تا حدی روشن میکند که نگرش جامعه نسبت به همجنسگرایی در آمریکا دههٔ ۱۹۵۰ چگونه بوده، اما نه به شکلی که پیش از این بارها ندیده باشیم. سکانسهای جنسی حتی از آنچه انتظار میرود هم ساختگیتر بهنظر میرسند؛ صحنههای الوردی/کالوا طوریاند که انگار هر دو قبلش دندانهایشان را تمیز نکردهاند و ملحفهها هم انگار به زور و محکم به کمرِ یکی از آنها چسبانده شدهاند. رابطهٔ میان دیزی ادگار-جونز و ساشا کاله هم واقعاً جذاب یا عمیق پرداخته نشده و در نهایت، در نزدیک به دو ساعت، احساس کردم که از مفهومی که روی کاغذ خوب بهنظر میرسید، کمبهره شدهام و در عمل فقط یک شوی سطحیِ پرستاره تحویل گرفتهام.
شاید این برداشتِ قابلبرداشت باشد: بازیگران در حال رسیدن یا بالفعل در صدر هالیووداند، و پذیرفتن نقشهایی مثل این میتواند رزومهشان را پربارتر کند، اما شخصیتهایی که تصویر شدهاند خودخواه و تا حدی ناراحتکنندهاند و بازیگران هم صرفاً چیزی فراتر از چهرهٔ خوشفرمشان به آنها ندادهاند. بسیار ناامیدکننده بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران