پنجم سپتامبر" یک فیلم درام تاریخی به کارگردانی تیم فلباوم است که بر بحران گروگانگیری المپیک مونیخ در سال ۱۹۷۲ از دیدگاه گروه ورزشی ABC تمرکز دارد. این فیلم گذار آنها از پوشش المپیک به گزارش وضعیت گروگانگیری ورزشکاران اسرائیلی را برجسته میکند و تجربه شدید و احساسی پخش زنده در جریان یک فاجعه جهانی را به نمایش میگذارد.
پنجم سپتامبر" یک فیلم درام تاریخی به کارگردانی تیم فلباوم است که بر بحران گروگانگیری المپیک مونیخ در سال ۱۹۷۲ از دیدگاه گروه ورزشی ABC تمرکز دارد. این فیلم گذار آنها از پوشش المپیک به گزارش وضعیت گروگانگیری ورزشکاران اسرائیلی را برجسته میکند و تجربه شدید و احساسی پخش زنده در جریان یک فاجعه جهانی را به نمایش میگذارد.
نامزد یک جایزه اسکار؛ ۲۴ جایزه و در مجموع ۳۰ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2470
دیدن فیلمی که مدتها منتظرش بودهاید و از آن ناامید شدن همیشه مایوسکننده است؛ متأسفانه این را میتوان درباره تازهترین اثر نویسنده-کارگردان تیم فِلبام گفت. بازسازی روزی که اعضای تیم المپیک اسرائیل در بازیهای تابستانی مونیخ ۱۹۷۲ توسط گروه «سپتامبر سیاه» به گروگان گرفته شدند، در جهات زیادی به هدف نمیزند. روایت از منظر تیم پخش ورزشی اِیبیسی قرار دارد، اما فیلم در انتقال حس...
دیدن فیلمی که مدتها منتظرش بودهاید و از آن ناامید شدن همیشه مایوسکننده است؛ متأسفانه این را میتوان درباره تازهترین اثر نویسنده-کارگردان تیم فِلبام گفت. بازسازی روزی که اعضای تیم المپیک اسرائیل در بازیهای تابستانی مونیخ ۱۹۷۲ توسط گروه «سپتامبر سیاه» به گروگان گرفته شدند، در جهات زیادی به هدف نمیزند. روایت از منظر تیم پخش ورزشی اِیبیسی قرار دارد، اما فیلم در انتقال حس فوریت و immediacy آن تراژدی انسانی—تراژدیای که بهصورت زنده به سراسر جهان پخش شد و گفته میشود مخاطب بیشتری از فرود نیل آرمسترانگ روی ماه در ۱۹۶۹ داشته—ناکام است. هرچند فیلم در بازسازی فضا و حال و هوای مرکز پخش و در نشان دادن ظواهر ماجراها قابل تحسین است، بخش عمدهای از روایت به گفتوگوها و توضیحات فنی بیشازحد میافتد؛ روشی نهچندان مؤثر برای نمایش رویدادی که جهان را تکان داد و ناگزیر نحوه گزارش از بحرانها را دگرگون کرد. من هم دنبال غلو یا برخورد احساسی افراطی نبودم، اما انتظار نداشتم با روایت زمخت و کمهیجانِ شرایطی که جهان را در لبه صندلی نگه داشته بود، خسته شوم. نمایش آن روز، پوشش جزئیات و بررسی پیامدهای اخلاقیِ پخش زندهاش، نتوانست بیننده را به همان اندازهای که خودِ رویدادها جلب میکردند، جذب کند. شخصاً آن روز تلخ را خوب به خاطر دارم؛ روزی که در ذهن نوجوان ۱۵ سالهای حک شد و نقش مهمی در انتخاب مسیر تحصیلی و کاریام در روزنامهنگاری داشت. شاید همین باعث شد توقعم از این اثر بیش از حد باشد؛ شاید امیدوار بودم یک اثر نمایشی بتواند به اندازه گزارشگری قوی، آن رخداد را بازآفرینی کند. هرچه باشد، این انتظار بر ناامیدیِ حاصل از روایت داستان پوشش نمیدهد. در جهانی که سرشار از فجایع است، میتوان بحث کرد ضرورتی به یادآوری همه آنها نیست؛ اما اگر قرار است «هرگز فراموش نکنیم» را بپذیریم، سازندگان چنین یادآوریهای دردناکی موظفاند تأثیرِ آن را بیابهام منتقل کنند؛ چیزی که این فیلم از انجامش بازمانده است.
فیلم «5 سپتامبر» بر پایه یک داستان واقعی ساخته شده—داستانی که من، با وجود علاقهمند بودن به ورزش (هرچند نه بهشدت المپیکدوست)، تا پیش از تماشا کاملاً با جزئیاتش آشنا نبودم. پیش از دیدن فیلم، صداهای ضعیفی از ماجرا در ذهنم بود، اما نه به اندازه سایر حوادث المپیکی. از همین رو نحوه پیشروی داستان برایم غافلگیرکننده بود و همین امر باعث شد با تکاملِ رویدادهای دراماتیک و ناراحتکننده فیلم همراه شوم. فیلم در پرداختِ قصه بسیار موفق است و کلیتِ فضا و ریتم را بهخوبی برقرار میکند. بازیها هم در سطح خوبی قرار دارند؛ جان ماگارو بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، ولی پیتر سارسگارد، بن چاپلین و لئونی بنش نیز عملکرد خوبی دارند. یکنواخت دیدن ماجرا از زاویه رسانه و خصوصاً نحوه پخش و گرافیکهای روی صفحه برایم جذاب بود.
من سی سال در پخش ورزشی کار کردهام، از جمله در المپیک آتلانتا که خبری مشابه وقتی بمب در سنترنیال پارک منفجر شد، رخ داد. با اینکه چند دهه از آن زمان گذشته، شباهتهایی هست که این فیلم در نمایش اتفاقاتی که ممکن است در گالری استودیوی اِیبیسی رخ داده با رخدادهای ۱۹۹۶ همخوانی دارد. آنها از آنتن خارج شدهاند و پس از یک روز طولانی درحال استراحتاند که خبر گلولهخوردنها کمکم به داخل میرسد. تهیهکننده برنامه، جف میسون (با بازی جان ماگارو)، از رئیسش مارو (بن چاپلین) و از روون (پیتر سارسگارد) کمک میخواهد. با اطلاعات اندک و دسترسی محدود به مترجم، آنها از ماریان (لئونی بنش) کمک میگیرند، ارتباطاتشان را بهصورتی موقت برقرار میکنند، یک دوربین نیمتنی را روی پلکان میگذارند و برای جلوگیری از دخالت بخش خبر که قدرت زیادی دارد، با مسائل داخلی دستوپنجه نرم میکنند. این تیم باید بر پایه غرایز و اعصاب کار کند تا این خبر فوری را به بینندگان خانهها منتقل کند. نکته جالب این است که نگاهی کوتاه به کانالهای در دسترس نشان میدهد آنها تنها کسانیاند که درحال پخش زندهاند، پس بههرحال بر اساس وجدان حرفهایشان ادامه میدهند—و باید گفت با ابتکار عمل، چون تنها ابزارشان بیسیم و تجهیزات سیمی بود و منابع رسمی هم در حال وقوع رویداد علاقهای به بهروز نگهداشتن رسانهها نداشتند، همانطور که معلوم شد «سپتامبر سیاه» یک نفر را کشته و یازده اسرائیلی را گروگان گرفته است. تیم فِلبام در حفظ تنش و ریتمِ روز موفق است و نشان میدهد چقدر سخت است در چنین شرایطی منابع را تأیید کنید و همزمان یک قدم جلوتر از رقبا باشید، کسانی که شاید در محل حاضر نبودند ولی مالکِ ماهوارهاند. یکی از دلایل پخش زندهِ انحصاری این بود که پخشکنندگان بزرگ اروپایی—رایی، فرانس تلویزیون و بیبیسی—نسبت به خطرِ دیدهشدن تصاویر مدار بسته توسط تروریستها هشدار داده و تیمهای ورزشیشان را از پخش مفید بازداشته بودند. افسوس که این مسئله برای تیم ما دیر روشن میشود و آنها ناخواسته به گروگانگیران تصویری خارجی از فعالیت نیروهای امنیتی اطراف ساختمان ارائه میدهند. برای من، اغراقهای پیاپی درباره «بزرگترین» یا «اولین» بودن اتفاقات، تا حدی ارزش یک نگاه واقعگرایانه و جذاب به واکنش تلویزیون زنده در چنین شرایطی را کمرنگ میکند. دیالوگها کمکم مملو از عبارتهای تحقیرآمیز نسبت به شایستگی میزبانها میشود و نوعی تکبر ناخوشایند از تیم تراوش میکند. از نظر فنی، آنها بهجای هماهنگی با دیگران در محل، به رادیو به زبان آلمانی متوسل میشوند و وقتی پلیس بالاخره—و بهنحوی سختگیرانه—به آنها میگوید از آنتن خارج شوند، تأکید بیشتر بر ورود پلیس مسلح به اتاق کنترل است تا اشتباه مسئولان تولیدی که تجهیزات و تسلیحات مؤثرتری در اختیار داشتند و عملاً به دشمن کمک کردند. پایان ماجرا نیز گواه اهمیت وقت گذاشتن و گرفتن حقایق درست است—و حتی منابع قابلباور هم همیشه قابلاعتماد نیستند. در نهایت شاید هیچکس برنده نباشد. تضاد زمانی این رخداد در حالی که مسابقات دیگری در جریان بود و خلاقیتی که از افرادی با سابقه حرفهای ورزشی سر میزند تا چیزی را روی آنتن ببرند که هیچکدام برایش آموزش ندیده بودند، در فیلم بهخوبی نشان داده میشود؛ جهانی که تماشا میکرد—هرچند از نزدیکترین ۹۰۰ میلیون بیننده، بیشترشان اِیبیسی اسپورت را خارج از آمریکا تماشا نمیکردند—فقط تعداد معدودی در مونیخ که ایکاش نبودند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران