دو دانشجوی امریکایی - «دیوید کسلر» (نوتن) و «جک گودمن» (دان) - در سفری تفریحی به لندن، در بیشه زاری خلوت مورد حمله ی گرگی قرار می گیرند. «جک» از پا در می آید و «دیوید» به سختی مجروح و در بیمارستان بستری می شود. «جک» با حالتی تغییر شکل یافته به ملاقات «دیوید» می آید و به او می گوید که پس از چندی به گرگ نما بدل خواهد شد.
دو دانشجوی امریکایی - «دیوید کسلر» (نوتن) و «جک گودمن» (دان) - در سفری تفریحی به لندن، در بیشه زاری خلوت مورد حمله ی گرگی قرار می گیرند. «جک» از پا در می آید و «دیوید» به سختی مجروح و در بیمارستان بستری می شود. «جک» با حالتی تغییر شکل یافته به ملاقات «دیوید» می آید و به او می گوید که پس از چندی به گرگ نما بدل خواهد شد.
بهترین فیلم ترسناک دهه هشتاد
این فیلم یک جواهر است؛ واقعاً همینطور است. گاه خندهدار و گاه هولناک — جان لندیس احساسات ما را مانند یک ساز مینوازد. او همه رشتهها را دست دارد و ما نمیدانیم کدام رشته را بعدی خواهد کشید.
از منظرهی وهمانگیز یورکشایر در سکانسهای ابتدایی تا کابوسهای وحشتناک دیوید در بیمارستان، گفتوگوی طنزآمیز زامبیها و در نهایت قتلعام اوج در لندن —...
بهترین فیلم ترسناک دهه هشتاد
این فیلم یک جواهر است؛ واقعاً همینطور است. گاه خندهدار و گاه هولناک — جان لندیس احساسات ما را مانند یک ساز مینوازد. او همه رشتهها را دست دارد و ما نمیدانیم کدام رشته را بعدی خواهد کشید.
از منظرهی وهمانگیز یورکشایر در سکانسهای ابتدایی تا کابوسهای وحشتناک دیوید در بیمارستان، گفتوگوی طنزآمیز زامبیها و در نهایت قتلعام اوج در لندن — این فیلم هیچگاه نفسگیر بودنش را از دست نمیدهد.
کجا میتوانید کرمیت قورباغه را در صحنهای مشترک با موجودات جهشیافتهای ببینید که گلوی آدمها را میبرند و مسلسل بهدست، لباس نازی به تن دارند؟
«مواظب ماه باشید، پسرها.»
بعد از ۳۸ سال هنوز هم ترسناک و خندهدار است.
سکانس تبدیل شدن کاملاً شگفتانگیز و در عین حال بسیار دردناک است. عملاً صدای شکستن هر استخوان و جابهجایی و بازشکلگیری تمام اندامهای او را میشنوید. هیچ فیلم گرگینهای نتوانسته و نخواهد توانست از آن سکانس پیشی بگیرد. آهنگ «Bad Moon Rising» هم مانند آینهای بر کیک، بر جذابیت آن میافزاید.
آرایش و گریم ریک بیکر استادی تمامعیار است؛ او واقعاً هیولا را ساخته است.
یک کلاسیک ترسناک دهه هشتاد!
داستان خوب نوشته شده، جلوههای ویژه شگفتانگیزند و جنی آگاتر بسیار جذاب است!
اگرچه پایانبندی کمی شتابزده است — درست مثل «گرگنما»، شخصیت اصلی میمیرد و فیلم همینطور تمام میشود. نکته عجیبتر این است که در پایان، درست پس از دیدن بدن بیجان دیوید، آهنگ شاد و پرانرژی برای تیتراژ پخش میکنند.
پایان تنها موردی است که من را ناخشنود کرد؛ بقیه فیلم نسبتاً خوب بود.
دیوید (دیوید نا،تون) و دوستش جک (گریفین دان) در تور پیادهروی در بریتانیا هستند و تصمیم میگیرند سر راه در یک پاب توقف کنند. استقبال گرم و صمیمانهای از آنها نمیشود و پس از چند دقیقه گفتگو با مردم محلی، تصمیم میگیرند دوباره راه بیفتند. اما کسانی که داخل پاب هستند میدانند بیرون چه خطراتی در کمین است — و پسرها خیلی زود متوجه میشوند. دیوید است که در بیمارستان بیدار میشود، با خراشهای مرموز، کابوسهای وحشتناک و ادعایی مبنی بر حملهی یک سگ وحشیِ بیرحم. کسی حرفش را جدی نمیگیرد، و توجهش خیلی زود به سوی پرستار الکس (جنی آگاتر) جلب میشود؛ او برای شام به دیدنش میآید و دیگر برنمیگردد. خوشبختانه الکس شبکار است وگرنه ممکن بود بفهمد آنچه دوستش انجام میدهد فقط یک گاز گرفتن ساده نیست. با اجساد روی هم آمده در لندن، دیوید سردرگم است که شبها کجا میرود (بیدار شدن کامل و برهنه در قفس گرگها در باغوحش ممکن است آستانه تحمل او را بشکند)، اما هر چقدر تلاش میکند مقامات را متقاعد کند فایدهای ندارد. شاید تنها دکتر هیرش (جان وودواین) به این باور داشته باشد که چیزی غیرعادی در کار است — اما آیا میتواند قبل از اینکه دیوید خود یا دیگران را آسیب بزند کمک کند؟
دیوید ناگتون با شور و شوق در فضای کمدی-وحشت این فیلم همراه میشود، هر چه جلوتر میرود گاهی برهنهتر از قبل ظاهر میشود. فیلم در پایان کمی از نفس میافتد و بازی آگاتر چندان تحول نمیکند و به نقشش در «کودکان راهآهن» (۱۹۷۰) شباهت دارد؛ اما جلوههای بصری بهخصوص وقتی ماه کامل میشود، بسیار خوب کار شدهاند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران