فیلم نوآر سیاهوسفیدِ ولز/هستون از نظر فنی جذاب است، اما تجربهٔ تماشا چندان دلنشین نیست. داستان در مرز تگزاس میگذرد: کارآگاه مکزیکی (چارلتون هستون) در تحقیقی آمریکایی دربارهٔ قتل تکاندهندهٔ یک مأمور مرزی کمک میکند، اما خیلی زود درمییابد کلانترِ موقر و ژولیده (اورسن ولز) فردی مشکوک است و به زمینزدن دیگران تمایل دارد. جانت لی بهعنوان تازهعروس کارآگاه حضور دارد. «Touch of Evil» (۱۹۵۸)...
فیلم نوآر سیاهوسفیدِ ولز/هستون از نظر فنی جذاب است، اما تجربهٔ تماشا چندان دلنشین نیست. داستان در مرز تگزاس میگذرد: کارآگاه مکزیکی (چارلتون هستون) در تحقیقی آمریکایی دربارهٔ قتل تکاندهندهٔ یک مأمور مرزی کمک میکند، اما خیلی زود درمییابد کلانترِ موقر و ژولیده (اورسن ولز) فردی مشکوک است و به زمینزدن دیگران تمایل دارد. جانت لی بهعنوان تازهعروس کارآگاه حضور دارد. «Touch of Evil» (۱۹۵۸) را ولز نوشت و کارگردانی کرد (نسبتاً براساس یک کتاب) و بهعنوان فیلمی نوآر و کالت سیاهوسفید شهرت زیادی دارد. از لحاظ فنی چیزهای جالبی هست—زاویههای دوربین، نورپردازی و برداشتهای بلند چشمگیر (مثلاً سکانس آغازین). بازیگران شاخصی هم در فیلماند؛ جانت لی بسیار درخشان است و جوآنا مور، مارلنه دیتریش، جوی لانسینگ و ظاهر کوتاه زازا گابور هم به چشم میآیند. با این حال از نظر من فیلم پرگفتوگو، تا حدی سوررئال و گاه مضحک است؛ داستان جذابیت لازم را ندارد و بازیها گاهی قابلقبول نیستند—مثلاً نمایشِ لاتستانهٔ چند مکزیکی یا شخصیت «مرد شب» (دِنیس ویور) که شبیه یک دیوانهٔ شکسپیری است. راستش تماشای این فیلم مثل وارد شدن به ذهن ولز در حال تجربهای توهمزاست. با این وجود فیلم مطالب زیادی برای هضم دارد و احتمالاً در دفعات بعدی تماشا بهتر عمل میکند، که همین باعث شده به فیلمی کالت تبدیل شود؛ اما برای من چندان جالب نیست. فیلمهای درام سیاهوسفیدِ جذابتری از همان دوران هست، مثل «The Misfits» (1963). من نسخهٔ تجدیدساختۀ بلندتر (نسخهٔ کارگردان) را دیدم که حدوداً ۱۱۰ دقیقه بود؛ نسخهٔ اولیهٔ کوتاهشده توسط استودیو تقریباً ۹۳ دقیقه است. جالب اینکه فیلم اصلاً در نزدیکی مرز و تگزاس فیلمبرداری نشده و در ونِس، لسآنجلس ساخته شده است. نمره: C
داستان با مردی آغاز میشود که بمبی را در خودرویی در سمت مکزیکی مرز کار میگذارد. هنگامی که آن بمب در سمت آمریکایی منفجر میشود و سرنشینان را از پا درمیآورد، کاپیتان کوینلان (اورسن ولز) تصمیم میگیرد بهصورت نچندان جدی تحقیق کند—در هماهنگی با همتایش وارگاس (چارلتون هستون). در حالی که آنها در پی سرنخاند، سوزان وارگاس (جانت لی) به ملاقات «عمو جو» (آکیم تمیروف) کشانده میشود و روشن میگردد که شوهرش در طرف پیگرد یک اختلاف خانوادگی قرار دارد که همه را در خطر قرار میدهد—چیزی که شوهرش کمی بعد هنگامی که بهزحمت از حمله با اسید جان سالم به در میبرد، متوجه میشود. اکنون کوینلان و دستیارش منزیس (جوزف کالیا) شیوهٔ کاری منحصربهفردی دارند؛ اولی تنها با حضورش دیگران را میترساند و دادستان را در جیب خود دارد. هرچه تحقیق گستردهتر میشود، جرم اولیه اهمیت خود را از دست میدهد و سوزان خود را در یک موتل بیرونشهری گرفتار مییابد و قربانی احتمالی یک جنایت هولناک مواد مخدر میشود که نخهای داستان—و جرم واقعی—را بهطور مرگباری آشکار میکند. پنج شخصیت اصلی وجود دارند و بازیگران در جانبخشی به همهٔ آنها موفقاند؛ روایت تیره و جذاب پیش میرود، پر از سرنخهای گمراهکننده و با اجرای قوی ولز در نقش مأمور پلیسی که هرچه جلوتر میآید نامطبوعتر میشود. اولش نسبت به بازی هستون بهعنوان یک پلیس مکزیکی تردید داشتم، اما او وظیفهٔ نقش را بهخوبی انجام میدهد و یکی از اجراهای خوبش است؛ جانت لی هم همیشه بازی طبیعی و بیدردسری ارائه میداد. پایان فیلم ترکیبی از ترسناک و بیرحمانه است؛ آیا حقیقت آشکار خواهد شد؟ برای تأثیر کاملِ بیست دقیقهٔ آخر، تماشای فیلم در پردهٔ سینما ضروری است.
این بهترین اثر اورسن ولز نیست؛ اشتباهات و انتخابهای نامناسبی دارد، اما همچنان فیلمی ارزشمند است. یک جرم و دو مرد کاملاً متفاوت؛ همین جمله تقریباً کل فیلم را خلاصه میکند. ولز از آن غولهایی است که اغلب مثل «گاو مقدس» به او نگریسته میشود و معمولاً هرچه دست میزند تبدیل به طلا میشود. او واقعاً مسئول آثار بزرگی است و سینما را مثل کمتر کسی میفهمید؛ اما در این فیلم کارش بهشدت تحتالشعاع دخالتهای نادرست مدیران استودیو قرار گرفته و نتیجه این بود که تنها اخیراً بود که نسخهای از فیلم در دسترس قرار گرفت که تا حدی با چشمانداز خلاقانهٔ کارگردان مطابقت داشت—و فقط تا حدی. این اثر فیلمی بسیار پیچیده است و نمیتوان آن را بهسادگی خلاصه کرد: جرم اولیه صرفاً ماشهای است که جریان را آغاز میکند و اهمیتِ آن در مجموع ناچیز است. آنچه اهمیت دارد جدال شخصیتهاست، مبارزهٔ دو نفس متعارضِ دو افسر پلیسی که هر یک بهروش خود میخواهند پرونده را حل کنند. بنابراین شاید این فیلم جذابترین اثر کارنامهٔ ولز نباشد، اما بهخاطر همین پیچیدگی ارزشمند است. برای درک کاملِ بینش ولز یک بار دیدن فیلم کافی نیست؛ باید به ظرایف و نکاتی توجه کرد که از چشم ناظر بیدقت پنهان میماند—این کار بیشتر تمرینِ اهالی سینماست تا تماشاگر عادی، اما حتی من هم دیدم که ارزش دیدن دقیق را دارد. فیلم نشاندهندهٔ درخشش ولز در دیالوگها و فیلمنامهٔ پرپیچوخم است و بازیگران قابلقبولی در یک تمرین دراماتیک مناسب دارد. چارلتون هستون انتخاب مطمئنی است، اما خطای بزرگی در انتخاب بازیگر برای نقشِ یک لاتینو وجود دارد—او بیش از حد آنژلوساکسون بهنظر میرسد تا در نقش یک لاتینی باورپذیر باشد. ولز شخصیت دیگر را جان داد و در آن نقش مؤثر و مسلط است؛ تا حدی هرگز شبیه یک مأمور پلیس بهنظر نمیرسد، بلکه بیشتر شبیه یک مجرم دیگر در سرزمینی است که قدرتمندان با خشونت اعمال نفوذ میکنند. با این حال بهنظر میرسد مردی فیزیکی فرسوده است و همین شکنندگی تأثیر مورد نظر او را کاهش میدهد. از نظر فنی فیلم ویژگیهای زیادی دارد؛ فیلمبرداری که در آثار ولز اغلب امضای اوست، استفادهٔ هوشمندانه از جلوههای بصری، دقت در کار با دوربین و انتخاب هر قاب، و همچنین تدوینی که متأسفانه توسط استودیو آسیب دید. لوکیشنها و صحنهها واقعگرایانه و متقاعدکنندهاند و موسیقی متن نیز کارآمد است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران