نقد ۱
میدانم که برای این اثر ستارههای زیادی میدهم، ولی اهمیتی نمیدهم؛ The Doors یکی از اولین گروههایی بود که عاشقشان شدم. با علاقه یادم میآید وقتی یازده سالم بود و شرکت Elektra Records مجموعه Greatest Hits گروه را منتشر کرد و نسخه بلند «Light My Fire» دائم از رادیو پخش میشد؛ بخش پیانیوی میانی آهنگ مرا مسحور کرد. آن آلبوم را از پدر و...
نقد ۱
میدانم که برای این اثر ستارههای زیادی میدهم، ولی اهمیتی نمیدهم؛ The Doors یکی از اولین گروههایی بود که عاشقشان شدم. با علاقه یادم میآید وقتی یازده سالم بود و شرکت Elektra Records مجموعه Greatest Hits گروه را منتشر کرد و نسخه بلند «Light My Fire» دائم از رادیو پخش میشد؛ بخش پیانیوی میانی آهنگ مرا مسحور کرد. آن آلبوم را از پدر و مادرم برای کریسمس گرفتم و عشق مادامالعمرم به این گروه آغاز شد. بله، جیم موریسون بیش از حد تحسین شده است. بله، فیلم اثری خودخواهانه و بههمریخته است و گاهی بیسُر و ته بهنظر میرسد. اما دهه شصت، صحنهٔ راک لسآنجلس آن زمان و بهویژه زندگی موریسون دقیقاً چنین بودند، پس این سبک روایت هم خیلی به حال و هوای آن دوره میخورد.
عاشق اینم که فیلم محصول کار عاشقانهٔ الیور استون است و اعضای زندهٔ گروه اساساً در جریان کار نظر داشتهاند. من این فیلم و Talk Radio (که از نظر من بهترین اثر استون است) را به صدها فیلم سیاستزده و اغراقآمیز دیگرش ترجیح میدهم.
وقتی هفده ساله بودم، تمام پساندازم را برداشتم و به تنهایی از نه کشور اروپایی دیدن کردم، از جمله فرانسه و پاریس. هدفم نه برج ایفل و نه عشقبازیهای رمانتیک قطارگونه بود، بلکه فقط میخواستم قبر موریسون را ببینم. در راه با اعتصاب کارگران قطار مواجه شدم؛ خوابگاهِ قطار از برن سوئیس تا پاریس در نیمهشب چهار بار عوض شد—دلیلش تنها نشان دادن اعتراض بود. آنجا با حدود بیست نفر فوقالعاده ملاقات کردم که از سراسر دنیا برای زیارت آمده بودند، و برای نخستین بار شراب قرمز و ماریجوانا را تجربه کردم. گرافیتیها و مجسمهٔ او در قبرستان Père Lachaise جذاب بودند، همانطور که زندگیاش. آیا اگر دوباره فرصتش پیش آید، این مسیر را تکرار میکنم؟ قطعاً بله.
این بهترین نقشِ وال کیلمر تا کنون است؛ با فاصله. فیلم پر از کاریزماست و جان میگیرد—همانطور که آثار گروه در آن دوران حیات داشتند. ارزش خرید و بازبینیهای مکرر را دارد (من هر سال در روز تولد جیم آن را تماشا میکنم و اتفاقی دو بار خریدهام). برای هر علاقهمند به موسیقی یا فرهنگ دههٔ شصت یک کلاسیک واقعی است، زمانی که استون واقعاً در اوج بود.
نقد ۲
فیلمی هیپنوتیزمکننده است، اما جنبهٔ منفیِ جیم موریسون را برجسته میکند و پر از تحریفهاست.
فیلم The Doors که در ۱۹۹۱ منتشر شد و به کارگردانی الیور استون ساخته شده، صعود و سقوط گروه لسآنجلسیِ The Doors را بین سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۱ روایت میکند. تمرکز فیلم بر خوانندهٔ کاریزماتیک، جیم موریسون (با بازی وال کیلمر)، است که به الکلیسم و اعتیاد به مواد مخدر دچار میشود. او در مارس ۱۹۷۱ به فرانسه رفت تا به نامزدش پاملا کورسن بپیوندد و زندگی و حرفهٔ متفاوتی را دنبال کند، اما تابستان بعد بهدلیل سوءمصرفِ طولانیمدت مواد از دنیا رفت. دیگر اعضای گروه را کایل مکلاکلن (ری منزارک)، فرانک ویلی (رابی کریگر) و کوین دیلون (جان دنسمور) بازی میکنند.
من زمانی نبودم که دوران اوج The Doors را بهخاطر داشته باشم. اولین بار وقتی برادرم از من پرسید گروه را میشناسم، خندیدم و گفتم: «The Doors؟ چرا خودشان را The Window Sills صدا نمیکنند؟» اسم گروه بهنظرم مسخره میآمد تا وقتی با فلسفهٔ موریسون آشنا شدم:
«آنچه شناخته شده است هست؛ و آنچه ناشناخته است وجود دارد؛ در میانشان درهاست.»
یکی از چیزهایی که برایم احترامآمیز شد، استفادهٔ آهنگشان در آغاز Apocalypse Now بود—یکی از فیلمهای موردعلاقهام. بعد از آن آلبوم Best Of را خریدم و اول تصورم این بود که صدایشان خیلی dated بهنظر میرسد؛ اما بهمرور به موسیقی The Doors احترام گذاشتم چون خیلی منحصربهفرد است. صدای آنها شبیه هیچکس نیست؛ حالوهوایی عجیب و پرسوز دارد، حتی در «هیتها»یشان، طعمی کارناوالی و نامتعارف هست و روی همهٔ اینها صدای فرمانده و وهمآلود موریسون قرار دارد. من آهنگهای هنریترشان مثل «Riders on the Storm» و «The End» را بیشتر میپسندم تا هیتها، اما چه کسی میتواند گیرایی «Light My Fire» یا جذابیت کودکانهٔ «People are Strange» را انکار کند؟
فیلم بر موریسون تمرکز میکند و بیننده را با این تصور تنها میگذارد که او یک نابغهٔ هنری بدذات و افسرده بود که از حد و مرزها خبر نداشت؛ برای فرار از درگیریهای شخصیاش به سکس بیقید، مصرف مواد و راک اند رول پناه برد. خودآسیبرسانیِ او به دیگران هم سرایت کرد و نهایتاً او را به قبر زودرس فرستاد. جسدش در پاریس است، جایی که هوادارانش اطراف بنای یادبود را با گرافیتیهای زشت پوشاندهاند. تصویری که از فیلم در ذهن میماند این است که جیم موریسون حتی در مرگ انسانی خوشگذرانی نبوده است.
استون گفته دیدگاهش دربارهٔ موریسون را بر اساس ۱۶۰ مصاحبه و نوشتهٔ افرادی که او را میشناختند یا با گروه بودند ساخته است. از این مدارک تصویری از سالهای آخر زندگی موریسون بیرون آمد: تصویری از افراط عجیب. بهخاطر همین من از مرد تصویری بد گرفتم؛ موریسونی که پَرتِ چیزی، نابالغ و خودمحور است، به خود و دیگران آسیب میزند و با احمقانهترین شکلِ ممکن استعداد و زندگیاش را در برابر الکل و مواد قربانی میکند.
با این حال، این تنها بخشی از حقیقت است. خوشبختانه مستند ۳۷ دقیقهای موجود در دیسک اضافی، «The Road to Excess» (۱۹۹۷)، تصویر را متعادل میکند. یکی از معشوقههای موریسون، پاتریشیا کنیلی، گیتاریست و یک نفر دیگر نگاه متضادی ارائه میدهند. آنها بهدرستی اشاره میکنند که فیلم تنها جانب «وحشی و دیوانه»ٔ جیم را نشان میدهد؛ در حالی که رخدادهای نمایاندهشده، هرچند بعضاً واقعیاند، همهٔ آنچه اتفاق افتاده نیستند. آنها موریسون را انسانی واقعی، معصوم، خجالتی، مهربان و جوانمرد توصیف میکنند؛ کسی که اطرافیانش را مهم و انگار بهترین دوستشان میساخت. رابی حتی میگوید جیم «مؤثرترین فردی بوده که تاکنون دیدهام».
علاوه بر این، مستند حاوی کلیپهای متعددی از خود موریسون است که نشان میدهد او فردی شاد و سالمتر و خوشمشرب بوده تا آدمی پَرت و تماماً آسیبرسان. بیتردید این مستند به کاملتر شدن تصویر از مرد کمک میکند.
نتیجهٔ نهایی: وال کیلمر فقط جیم موریسون را بازی نمیکند؛ او خودِ جیم موریسون است. این دستاورد کوچک نیست و برای فیلم حیاتی است زیرا او عملاً در هر قاب حضور دارد. باید جایزه میگرفت. به هر حال، اگر حوصلهٔ چیزی را دارید که آن حال و هوای ضدفرهنگ اواخر دههٔ شصت را بازتولید کند، دیدن The Doors ارزش دارد، اما تمایل دارد در راستای جعل اسطوره اغراق کند—کاری که اغلب فیلمها انجام میدهند. برای مثال، جیم هرگز در را با یک کبریت روشن نکرده که پاملا داخل کمد قفل شده باشد (چشمهای من میغلتد)، صحنهٔ احمقانهٔ شامِ روز شکرگزاری واقعاً رخ نداده و جشنها و عریانگردیهای کنسرتها (و آتشبازی) اغراقشدهاند. با این حال فیلم بهطرز بیهوشی جذاب است و موسیقی گروه آن را برجسته میکند.
متأسفانه نیمهٔ اول از نیمهٔ دوم بهتر است؛ نیمهٔ دوم نامطبوع میشود و تصویری بسیار محدود و نامطلوب از موریسون ارائه میدهد. به همین دلیل ضروری است که حتماً «The Road to Excess» در دیسک اضافی را ببینید یا بهتر از آن مستند عالی ۲۰۰۹ «The Doors: When You’re a Stranger» را که صرفاً از فیلمبرداریها و عکسهای ۱۹۶۶–۱۹۷۱ بهره میبرد. مشکل دیگر فیلم استون این است که در نیمهٔ دوم کشش دراماتیک خود را از دست میدهد و ترجیح میدهد به جای آن سراغ هرجومرج بصریِ هیپنوتیک برود، و حتی دروغهای صریحی را هم پخش میکند.
در آخر، در «The Road to Excess» الیور استون چند جملهٔ واقعاً بیمعنی میگوید. دربارهٔ موریسون میگوید: «زندگی را عمیق و خوب زیستن و زود مردن و به شهرت و جلال ابدی رسیدن بهترین چیز است. این آشیل است، این اسکندر است، این… جیم موریسون است.» هان؟ جملهای دیگر میگوید: «راه افراط به کاخ حکمت میرسد.» آیا او مواد مصرف کرده؟ راه افراطِ جیم مستقیماً به قبر زودرس منتهی شد، نه به روشنبینی.
مدت زمان فیلم: ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه.
نمره: C (اما مستند «The Road to Excess» نمرهٔ A-/B+ میگیرد).
نقد ۳
کمتر به این اثر سینمایی برجسته اعتبار داده شده است. الیور استون در بهترین حالتش؛ بازیهایی از بالاترین سطح هنری. کیلمر در نقش جیم موریسون فوقالعاده است. شاید بهترین بازیِ مِگ رایان هم باشد. نقشهای کوتاه خوبی هم دارد، از جمله بیلی آیدل. کایل مکلاکلن هم بهعنوان ری منزارک عالیست و مایکل مادسن نیز حضور دارد. من این نمایش را دوست داشتم.
«IS EVERYBODY IN..»
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران