این فیلم درباره یک وقایع نگاری طولانی مدت ده ساله برای پیدا کردن و شکار رهبر گروهی تروریستی القاعده، اسامه بن لادن بعد از حملات سپتامبر 2001، و مرگ او به دستان نیروی دریایی امریکا در می سال 2011 می باشد...
این فیلم درباره یک وقایع نگاری طولانی مدت ده ساله برای پیدا کردن و شکار رهبر گروهی تروریستی القاعده، اسامه بن لادن بعد از حملات سپتامبر 2001، و مرگ او به دستان نیروی دریایی امریکا در می سال 2011 می باشد...
برندهٔ یک جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۸۵ جایزه و ۱۷۴ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1491
همزمان برکت و نفرین است که اغلب فیلمها را بعد از اکران سینمایی میبینم. هرچند عمداً دنبال اسپویلر نمیگردم (خب، کمی میگردم اما دارم بهتر میشوم)، نقدها را میخوانم. بهترین نقدها دو چیز را منتقل میکنند: ۱) نظر نویسنده دربارهٔ فیلم و ۲) اطلاعات کافی تا خواننده بتواند تصمیم بگیرد که آیا از فیلم خوشش خواهد آمد یا نه، فارغ از نظر نویسنده.
نقدهای مثبت و...
همزمان برکت و نفرین است که اغلب فیلمها را بعد از اکران سینمایی میبینم. هرچند عمداً دنبال اسپویلر نمیگردم (خب، کمی میگردم اما دارم بهتر میشوم)، نقدها را میخوانم. بهترین نقدها دو چیز را منتقل میکنند: ۱) نظر نویسنده دربارهٔ فیلم و ۲) اطلاعات کافی تا خواننده بتواند تصمیم بگیرد که آیا از فیلم خوشش خواهد آمد یا نه، فارغ از نظر نویسنده.
نقدهای مثبت و تحسین تقریباً یکصدای فیلم باعث شده بود فکر کنم عاشق فیلم خواهم شد و در داستان پرتنش و دقیقاً پرداختهشدهٔ تعقیب و نهایتاً ترور اسامه بن لادن غرق میشوم.
چه اشتباهی کردم.
شروع فیلم رضایتبخش است: روی صفحهٔ سیاه صدای ضبطشدهای (نمیدانم واقعی بوده یا بازسازیشده) از تماسهای تلفنی که در جریان حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هنگام فروپاشی برجهای مرکز تجارت جهانی و حمله به پنتاگون، برقرار شدهاند پخش میشود. سپس ما را با مایا (جسیکا چستین) آشنا میکند، یکی از کارکنان متعدد سازمان CIA که مأمور یافتن مسئول آن حملات بود. در طول دوازده سال بعد با مایا همراه میشویم و گذر زمان را میبینیم: از بازجوی مصمم اما مردد تا زنی که هدف زندگیاش پیدا کردن و دستگیری اسامه بن لادن شده است.
فیلم مدت طولانی در دست تولید بود و پایان آن ناگهان بازنویسی شد تا حملهٔ واقعی به مخفیگاه بن لادن — که منجر به کشتهشدن او شد — را پوشش دهد. این تغییر برای فیلم (و بدون شک برای کشور) نعمت بزرگی بود، زیرا حملهٔ سیدقیقهای به مخفیگاه که پردهٔ پایانی فیلم را تشکیل میدهد، نفسگیر و خیرهکننده است و تیم شش نیروی ویژه SEAL را دنبال میکند که به لانهٔ تاریک یکی از شناختهشدهترین تروریستهای تاریخ آمریکا میزنند و پیروز بیرون میآیند.
متأسفانه، دو ساعت پیش از آن اوج شگفتانگیز، غیرقابلقبول و خستهکننده است؛ تقریباً هیچگونه پردازش شخصیت و نوشتار خوب ندارد و ساختار فیلم بدترین روش ممکن را برای روایت این داستان حماسی (و بالقوه فریبنده) انتخاب کرده است.
چستین، یکی از بهترین بازیگران نسل خود، بین بازی فوقالعاده (تلاش برای متقاعد کردن مافوقانش نسبت به سرنخش، و صحنهٔ پایانیاش) و بازیای که بد به نظر میرسد نوسان میکند. چستین بازیگری با وقار و زیبایی غیرمعمول است و قرار دادن او در نقش مأمور فدرالی تلخکام چندان کارآمد نیست. سایر بازیگران قابل قبولاند اما فیلمنامه (دربارهٔ آن بعداً) عملاً چیزی برایشان باقی نمیگذارد. دستکم اعضای تیم SEAL وضعیتی کمی بهتر دارند و جول اجرتون و کریس پرت با دیالوگهای کوتاهشان تأثیر مثبتی میگذارند.
آه، آن فیلمنامه. نوشتهٔ روزنامهنگار مارک بول (برندهٔ اسکار برای «گودال درد») مجموعهای از ضعفهاست. دیالوگها اغلب پوچاند («بن لادن آنجاست. و تو او را برای من خواهی کشت.»)، شخصیتها تخت، بیجان و کمجاذبهاند، و بدترین بخش این است که داستانی که باید بهطرز رضایتبخشی انتقام سختی را که از هیولایی که سههزار آمریکایی بیگناه را کشته نشان دهد، به چیزی ناچیز تقلیل داده شده — یعنی به انگیزهٔ شخصی یک نفر که با مرگ چند همکار برآشفته شده و جستوجوی دوازدهساله را به پیش برده است. میفهمم که دنبال کردن بن لادن دههای از خستگی و کار روتین بوده، که گهگاه با تهدیدهایی همراه میشد (که بیشترشان بهنظر میرسد برای فیلم ساخته شده باشند، هرچند آن صحنهها باز هم در مقایسه با واقعیات قابل تصور کمرنگ مینمایند). اما اصرار بیگلو بر انتقال آن حس خستگی با خسته کردن تماشاگران تا به اشک، روش مؤثری برای خلق درام نیست.
تا حدودی این فیلم وارونهٔ «نجات سرباز رایان» است. «رایان» فیلمی نیست که فیلمنامهٔ خوبی داشته باشد (متن آن ضعیف است)، اما مهارت، نوآوری و توانایی کارگردانی که در سکانس افتتاحیهٔ شگفتانگیز به نمایش درآمد، آن را به یکی از بزرگترین صحنههای تاریخ سینما تبدیل کرد. اینجا، بیگلو نسخهٔ خودش را در پایان فیلم برنامهریزی کرده و نتیجه به همان اندازه جذاب و ملموس است. صرفاً بر اساس آن یک سکانس، بیگلو (مانند اسپیلبرگ) شایستهٔ مطرحشدن در میان نامزدهای جایزهٔ بهترین کارگردانی است. اما خارج از آن، تحسینهای منتقدان برایم قابلدرک نیست: فیلم از ریشه بهواسطهٔ نویسندگی ضعیف فاسد است، هدر دادن پول است و یکی از بهترین داستانهای واقعیِ معاصر را کوچک میکند. اگر میتوانید، دستکم بخش پایانی را تماشا کنید، اما دو ساعتِ دیگر را بهتر است به دیدن چیز بهتری اختصاص دهید.
فیلم نسبتاً تخت است. داستان جالب است و نمایش میدهد چگونه آمریکا از شکنجه استفاده کرده (چیزی که همه — به جز برخی شهروندان آمریکا — قبلاً میدانستند)، اما فراتر از این حرف زیادی برای گفتن ندارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران