برای اولین بار این فیلم را درست پس از اکران در سینما دیدم. اکران محدودی داشت و بیشتر مردم آن را بعدها از طریق شبکه تلویزیونی دیدند. از همان آغاز، با نوشتههای ابتدایی و نمایش بازیگران در نقشهایشان در کنار تصاویر شخصیتهای تاریخی واقعی، جذب فیلم شدم.
فیلم بر اساس رمان The Killer Angels اثر مایکل شارا ساخته شده. این یکی از نخستین کتابهایی بود که...
برای اولین بار این فیلم را درست پس از اکران در سینما دیدم. اکران محدودی داشت و بیشتر مردم آن را بعدها از طریق شبکه تلویزیونی دیدند. از همان آغاز، با نوشتههای ابتدایی و نمایش بازیگران در نقشهایشان در کنار تصاویر شخصیتهای تاریخی واقعی، جذب فیلم شدم.
فیلم بر اساس رمان The Killer Angels اثر مایکل شارا ساخته شده. این یکی از نخستین کتابهایی بود که درباره جنگ داخلی خواندم، بر اساس توصیه یکی از همکارانم. از آن زمان دهها کتاب دیگر درباره این موضوع خواندهام و هنوز هم این کتاب جزو محبوبهای من است. با توجه به کوتاهی نسبی کتاب، طول بیش از چهار ساعتی فیلم نشان میدهد که پژوهش زیادی برای آن انجام شده است.
نمیتوانم درباره لهجههای جنوبی بازیگران قضاوت کنم، اما به نظرم ترکیب بازیگران قوی و حتی نقشهای فرعی خوب اجرا شده بودند. شنیدهام که در فیلمبرداری از بازسازیکنندگان جنگ داخلی بهعنوان اکسترا استفاده شده که آشنایی با دوره زمانی داشتند و لباسهای دورهای خود را هم همراه آوردند.
برای من جالب بود که یکی از نقشهای اصلی یعنی جاشوآ چمبرلین را جف دنیلز بازی میکند؛ چمبرلین اهل ایالت محبوبم مین بود و زندگی شگفتانگیزی داشت: استاد دانشگاه، حدودی از ارتش داوطلب که به درجه ژنرال رسید و نشان مدال شجاعت را کسب کرد، فرماندار مین و... به نظر میرسد که پس از این فیلم، محل نبردی که تیپ 20 مین و چمبرلین در آن جنگیدند به محبوبترین نقطه بازدید توریستها در میدان نبرد گتیسبورگ تبدیل شده است. بهعنوان یادداشت جانبی، یکی از آثار موسیقایی الهامگرفته از ماجرای چمبرلین و تیپ 20 مین، ترانه «Dixieland» اثر استیو ارل است؛ هر بار که آن را میشنوم، دلم میخواهد فیلم را ببینم و بالعکس.
به هر حال، این فیلم جنگی است و من معمولاً از فیلمهای جنگی خوشم نمیآید، اما این فیلم خیلی فراتر از یک اثر صرفاً جنگی است. میتوانید آن را مثل یک مینیسریال فرض کنید و در دو یا سه جلسه تماشا کنید که دیدنش را آسانتر میکند. بعضیها میگویند به جنبههای سیاسی جنوب اغماض شده، اما در فیلم سخنرانیای از چمبرلین درباره روابط نژادی وجود دارد که به مسئله نژاد میپردازد و توازنی ایجاد میکند.
بخش اول فیلم با دفاع چمبرلین از «لیتل راند تاپ» و حمله جسورانه با سرنیزهاش برجسته میشود و بخش دوم با حمله معروف پیکت به پایان میرسد. هر دوی این صحنهها عالیاند و به بیننده حس واقعی آنچه احتمالاً اتفاق افتاده را منتقل میکنند؛ همان چیزی که از دیدن فیلمهای تاریخمحور لذت میبرم. از آنجا که هر کدام از این نیمهها تقریباً به اندازه یک فیلم معمولی طول میکشند، پیشنهاد میکنم تجربه تماشا را به دو بخش تقسیم کنید؛ دیدنش در یک نشست خیلی سنگین خواهد بود.
خیلی نکات در فیلم قابل احترام است. داستان درباره شیوه جنگیدن در قرن نوزدهم و مردانی است که در آن شرکت کردند، ساده و صادقانه. بازیگران زن و روابط عاشقانهٔ تحمیلی وجود ندارد. سازندگان کار شایستهای در فشردهسازی یک نبرد سهروزه و آمادهسازیهای آن در قالب یک فیلم طولانی آموزنده و تا حدی جذاب انجام دادهاند.
یکی از جنبههایی که دوست داشتم، نمایش نماز خواندن افسران و سربازان در صف درست پیش از درگیریهای مهم بود. سخت است که وقتی میخواهی مستقیم وارد آتش توپخانهای شوی که اجساد را متلاشی میکند، کافر باقی بمانی. همچنین علاقهمند شدم به جزئیات ظریف جنگ داخلی که در فیلم گنجانده شدهاند، مثل اینکه سربازان مجبور بودند سلاحهای سنگین را در گرمای تابستان از محلی به محل دیگر حمل کنند و اینکه کنفدراسیون برای سربازانش به اندازه کافی چکمه نداشت. همچنین پستاسکریپتهایی درباره سرنوشت شخصیتهای اصلی informative و ارزشمند بودند.
متأسفانه فیلم گاهی کشدار، احساساتی و کمی سست است. اگرچه موسیقی متن عمدتاً خوب و گاهی عالی است، قطعاتی هم هست که بیش از حد «قهرمانانه» یا ملودراماتیک به نظر میرسند. صحبتهای پیدرپی ژنرال آرمستید درباره رفاقتش با یک ژنرال طرف مقابل میتوانست کمی کمتر باشد. با این حال، اگر روی دیالوگها و رویدادهای غیرعملیاتی تمرکز کنید، چیزهای زیادی از فیلم میگیرید. به عبارت دیگر، اگر با واقعیاتش کنار بیایید، ارزش دیدن دارد. اما انتظار فیلمی در حد «Glory» (1989) یا پیشدرآمدی که بهاشتباه بدنام شد، «Gods and Generals» (2003)، را نداشته باشید.
نبرد گتیسبورگ از 1 تا 3 ژوئیه 1863 رخ داد و پیروزی بزرگی برای شمال بود؛ نقطهٔ عطف جنگ، همراه با محاصره همزمان ویکسبورگ توسط گرانت. پس از شکست حمله پیکت، ژنرال لی و نیروهایش به قلمروی خود بازگشتند. جنگ هنوز نزدیک به دو سال ادامه یافت و کنفدرالها جنگی شجاعانه از خود نشان دادند، اما شانسها به نفعشان نبود چون شمال منابع و نیروی انسانی بیشتری داشت و از همه مهمتر یونیسس اس. گرانت در صحنه حضور داشت. گتیسبورگ و ویکسبورگ بنیانهای زوال قریبالوقوعشان بودند.
ژنرال مید به سربازانش تبریک گفت که مهاجمان کنفدره را از خاک شمال بیرون راندهاند. اما رئیسجمهور لینکُلن ناراحت بود چون میخواست مید ارتش لی را نابود کند، نه اینکه اجازه دهد بهطور ایمن به پناهگاه جنوبی بازگردند. لینکُلن با ناله گفت: «‘مهاجم را از خاک ما بیرون راندهایم’؟ خدای من، آیا همین است؟»
چهار ماه پس از نبرد گتیسبورگ، در 19 نوامبر، لینکُلن به آن شهر کوچک آمد و سخنرانی قدرتمند خود، «سخنرانی گتیسبورگ»، را برای گرامیداشت سربازان کشتهشده و انگیزهبخشی به تعهد و پیروزی شمال ایراد کرد. تعداد زیادی در گتیسبورگ کشته شدند؛ آنقدر زیاد که هنوز در حال دفن اجساد بودند.
نسخهای که من دیدم 4 ساعت و 14 دقیقه بود، اما نسخه کارگردان چند دقیقه طولانیتر است. فیلم در گتیسبورگ و منطقه شهرستان آدامز در پنسیلوانیا فیلمبرداری شده است.
نمره: B-
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران