تقریباً انگار کسی نوشتن این فیلم را نیمهکاره رها کرده…
شروع فیلم خوب است، هرچند ایدهی کلی کمی تکراری است: پسرِ جوانی با آیندهای امیدوارکننده ناگهان پدرش را از دست میدهد و مادر و پسر مجبور میشوند برای گذران زندگی و مقابله با اندوهشان به نقطهای دورافتاده نقلمکان کنند. خانهای که به آن منتقل میشوند از اعضای خانواده است که قصد فروش دارد، بنابراین آخر هفتهها...
تقریباً انگار کسی نوشتن این فیلم را نیمهکاره رها کرده…
شروع فیلم خوب است، هرچند ایدهی کلی کمی تکراری است: پسرِ جوانی با آیندهای امیدوارکننده ناگهان پدرش را از دست میدهد و مادر و پسر مجبور میشوند برای گذران زندگی و مقابله با اندوهشان به نقطهای دورافتاده نقلمکان کنند. خانهای که به آن منتقل میشوند از اعضای خانواده است که قصد فروش دارد، بنابراین آخر هفتهها به صورت «خانهی باز» نمایش گذاشته میشود.
طبیعیست که با آغاز بازدیدها اتفاقات عجیب رخ بدهد؛ اینجا فیلم شروع میکند به از هم پاشیدن. سازندگان نمیتوانند تصمیم بگیرند این رخدادها ماوراییاند یا به کسی مربوط میشوند که برای بازدید آمده و هرگز نرفته است. این میتوانست مقداری رمز و راز اضافه کند، اما رازِ فیلم جذاب نیست و هیچ قلابی برای نگه داشتن تماشاگر ندارد. اتفاقات اندکی عجیب بیدلیل رخ میدهند و منتظر اطلاعاتی هستی که بگوید چرا اینها هدفگیری شدهاند، اما هیچچیز دریافت نمیکنی.
وقتی فیلم درنهایت تصمیم میگیرد مسیر قاتلِ تهدیدکننده را دنبال کند، همهچیز کاملاً از کار میافتد. فیلم سهچهارم زمانش را صرف طرح سؤال میکند و هیچکدام را جواب نمیدهد — نه بهصورت مبهم، بلکه بهخاطر فیلمنامهای شلخته. هیچ توضیحی، هیچ دلیلی، هیچ پیشزمینهای وجود ندارد و قاتل هم همیشه محو، خارج از فوکوس یا در سایه است؛ هرگز چهرهاش را نمیبینی. این عناصر میتوانند کار کنند — مثل فیلمهای کلاسیکی که هرگز ضدقهرمان را کامل نشان نمیدهند اما دستکم انگیزهای دارند — اما ترکیب تعقیب بدون پیشزمینه، نبود انگیزه و نمایش نامناسب قاتل جواب نمیدهد. برای تماشاگر اهمیتی ندارد چه اتفاقی میافتد، چون دلیلی پشت آن نیست و در عین حال چیز جذابی برای دیدن هم وجود ندارد. شخصیتها انگار توسط یک سایه مورد حمله قرار میگیرند؛ قاتل هیچچیز ترسناک یا جالبی نیست، جز یک جفت چکمه.
این فیلم هیچ عمقِ زیرسطحیای ندارد: نه استعارهای، نه پاسخی برای اندوه، نه پیچشی، نه بینشی دربارهی غم یا تحول شخصیتها. صرفاً کلیشههای تکراریای که بد بستهبندی شدهاند و حاصلشان محصولی خستهکننده و بیهدف است. این فیلم را تماشا نکنید — وقتتان را هدر میدهد.
از این فیلم به هر قیمتی دوری کنید!
فیلم پتانسیل داشت. شروعش جالب بود و فکر میکردم به جایی میرسد، اما در پایان تنها چیزی که برایم باقی گذاشت خشم بود؛ احساسی که هیچ فیلمی در خاطرم اخیراً به این شدت به وجود نیاورده. به نظرم سازندگان خودشان هم نمیدانستند میخواهند داستان را چطور پیش ببرند، بنابراین بخشهای زیادی از داستان بهصورت اضافه و غیرضروری وارد شده تا شاید چیزی «بگیرد». در پایان هیچچیز عایدت نمیشود جز حسِ «تقریباً دو ساعت از عمرم را هدر دادم!»
گاهی راز است که فیلم را میسازد، گاهی هم تنبلی محض به چشم میآید. «The Open House» نمونهی دومی است. بازیها قابل قبولاند و تکرار جملاتی مثل «خیالَت نمیرود ممکن است همین الان کسی داخل خانهات مخفی باشد؟» شاید کمی در ذهنت بماند، اما «The Open House» از هر نوع موفقیت واقعی فاصلهی زیادی دارد.
امتیاز نهایی: ★★ — نکاتی داشت که برایم جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیف از کار درآمد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران