وقتی «جیمز چمبرز» (رامس)، قهرمان سنگین وزن بوکس که به خاطر اذیت و آزار مردم متهم و محکوم شده، وارد زندان می شود، «هاچن» (اسنایپس) که قهرمان محفل غیر رسمی بوکسورهای زندان به شمار می آید، در وجود او رقیبی سرسخت می بیند...
وقتی «جیمز چمبرز» (رامس)، قهرمان سنگین وزن بوکس که به خاطر اذیت و آزار مردم متهم و محکوم شده، وارد زندان می شود، «هاچن» (اسنایپس) که قهرمان محفل غیر رسمی بوکسورهای زندان به شمار می آید، در وجود او رقیبی سرسخت می بیند...
میشد با بازی وسلی اسنایپس، وینگ ریامز، مایکل روکر، وس استودی و پیتر فالک فیلم بسیار خوبی ساخت؛ اما Undisputed آن فیلم نیست، و تقصیر از بازیگران نیست بلکه از فیلمنامهنویس/تهیهکننده/کارگردان والتر هیل است.
این تأسفآور است چون در ابتدا فیلم به نظر باهوشتر از متوسط فیلمهای زندان میآید. به جای کلیشهٔ همیشگیِ مسابقات اجباری تا مرگ که در آن یک محکوم باید از طریق تورنمنت...
میشد با بازی وسلی اسنایپس، وینگ ریامز، مایکل روکر، وس استودی و پیتر فالک فیلم بسیار خوبی ساخت؛ اما Undisputed آن فیلم نیست، و تقصیر از بازیگران نیست بلکه از فیلمنامهنویس/تهیهکننده/کارگردان والتر هیل است.
این تأسفآور است چون در ابتدا فیلم به نظر باهوشتر از متوسط فیلمهای زندان میآید. به جای کلیشهٔ همیشگیِ مسابقات اجباری تا مرگ که در آن یک محکوم باید از طریق تورنمنت برای آزادیاش بجنگد، با یک برنامهٔ بوکس بین زندانها روبهرو میشویم که از سوی دولت تصویب شده.
متأسفانه Undisputed از افتادن در آن کلیشهها فرار میکند تا به چیز دیگری مبتلا شود: صحنههایی شبیه «Thunderdome». به جای یک رینگ با طنابها، مسابقات در قفسی بزرگ و بدون سقف برگزار میشود که روی دیوارههایش سیم خاردار کشیدهاند — اما چرا؟ چرا شالودهٔ قانونی ماجرا را نشان میدهی تا بعد اصل مسابقه را طوری نشان دهی که شبیه یک «مچ مرگ تگزاسی» باشد؟
خلاصه، قهرمان سنگینوزن رسواییشده جورج «آیسمن» چَمبرز (ریامز) به اتهام تجاوز محکوم شده، ۶ تا ۸ سال زندان میگیرد و به زندان فوقامنیتی سوئیتوِیتر در کالیفرنیا فرستاده میشود. چِمبرز از همسلولیاش مینگو (استودی) میپرسد چرا اینجاست. مینگو جواب میدهد که «احترام ایجاب میکند نپرسیم چرا اینجاییم. نوعی نقضِ اخلاقیه. میدونی، همون قانونِ نانوشته؟»
نه، من نمیدانم. چه قانونی؟ واقعاً دوست دارم بدانم، چون اگر این قانون وجود داشته باشد یعنی هر فیلم زندانی که در آن یک شخصیت از دیگری میپرسد برای چه جرمی اینجاست (یعنی همهٔ آنها) خلاف نوعی آداب نانوشته عمل کردهاند.
با این حال مینگو درست میگوید؛ نیازی به پرسیدن نیست وقتی هیل با مهربانی زیرنویسهایی میگذارد که زندگی و جرائم تکتک شخصیتها را توضیح میدهد — حتی آنهایی که فقط در چند صحنه ظاهر میشوند. آیا واقعاً لازم بود بدانیم گزارشگر/دستهباز سابقش چه جرمی داشته و چه سالی محکوم شده؟
مندی ریپستین (فالک)، یک گانگستر/هوادار بوکس پیر، مصمم میشود مسابقهای بین چمبرز و قهرمان زندان، مونرو هاتچِنز (اسنایپس) ترتیب دهد تا بتواند میلیونها دلار از شرطبندیهای نگهبانان و زندانیان جمع کند.
چویی (جان سدا)، نگهدارِ ریپستین یا چیزی شبیه آن، میگوید «با رئیس نگهبان [روکر] صحبت کردم. او راضی است. اما ناظر زندان [دنیس آرندت] مشکل است.» به نظر مشکل این است که ناظر نمیتواند تصمیم بگیرد؛ اول اجازه میدهد مبارزه باشد، البته به شرطی که هنگام تعطیلات او برگزار شود. سپس برمیگردد و آن را لغو میکند. در نهایت دوباره عقبنشینی میکند و موافقت میکند. او تنها کسی نیست که دودل است؛ اول ریپستین میخواهد مبارزه بیدستکش باشد، اما بعد کسی اعتراض میکند، ریپستین چند ثانیه فکر میکند و تصمیم میگیرد با دستکش بهتر است — پس اصلاً چرا این بحث را مطرح کرد؟
میفهمم چرا فالک را برای این نقش انتخاب کردند، اما واقعاً لازم نبود برای نقشی که برت یانگ بهراحتی از پسش برمیآمد او را درگیر کنند. دربارهٔ روکر و استودی هم هیل فراموش کرده برایشان نقش بنویسد — عجیب است چون نقشِ روکر بهعنوان یک نگهبان سادیست و نژادپرست و نقشِ استودی بهعنوان یک مربی رازآمیز تقریباً خودبهخود شکل میگیرند (و حتی همین کلیشهها که دو بازیگر از پس ارتقا دادنشان برمیآیند، بهتر از هیچ است).
باقی میماند اسنایپس که تا آنجا که میتواند با نقشِ جنگجوی زِناش کار میکند (نه خیلی، چون بخش قابل توجهی از فیلم را در انفرادی میگذراند) و ریامز که پرداختهترین نقش را دارد و از آن بهره میگیرد؛ مردی که بین نیاز به بودن یک «زندانی نمونه» برای بازپسگیری آزادی و از سرگیری حرفهاش و میل مرضیوارش به احترام و ترساندن دیگران که تنها راهش را در خشونت جسمی میداند، در کشمکش است.
متأسفانه ماجرای زشت تجاوز به طرز ناموجهی مبهم باقی میماند. چمبرز آشکارا ضدقهرمان است و ریامز در نقشِ آدمِ بد آنقدر خوب است که باور کردن ادعای بیگناهیاش دشوار میشود.
بنابراین یا چمبرز در آن مورد خاص بیگناه است اما انسان وحشتناکی است، یا گناهکار است و در نهایت هم از آن میگریزد، چون در ازای مبارزه با مونرو، ریپستین نفوذش را بهکار میگیرد تا چمبرز را با «مرخصی ویژه» آزاد کنند (باید تعجب کرد که چرا ریپستینی که میتواند کسی را پیش از گذراندن حداقل مدت آزاد کند، از نفوذش برای سود شخصی استفاده نمیکند).
قرار است ما باور کنیم که تحقیرِ شکست خوردن مقابل مونرو کافیست؛ چویی در پایان روایت میکند که «آیسمن و مدیرش انکار کردند که مبارزه با مونرو اتفاق افتاده و داستان شکستش فقط شایعهای بزرگ بود» — و چرا نباید انکار کنند؟ بالاخره حرف آنها در مقابل شهادتِ حدود ۷۰۰ شاهد بین زندانیان و کارکنان زندان قرار میگیرد، نگویم، همانطور که ماروین اشاره میکند «دوستانمان از لاس وگاس هم اینجا بودند تا این رقابت را ببینند و برای گزارش به شهرهای مختلفِ این کشور بفرستند. خیلی از شرطبندیکنندهها میخواهند بدانند چه در راه است.» اَه!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران