یک دهه بعد از اتفاقات قسمت اول این فیلم (Zombieland 2009) ، کلومبوس، تالاهاسی، ویچیتا و لیتل راک به سرزمینهایی از آمریکا ملحق میشوند که با هجوم زامبیها مواجه شدهاند.
یک دهه بعد از اتفاقات قسمت اول این فیلم (Zombieland 2009) ، کلومبوس، تالاهاسی، ویچیتا و لیتل راک به سرزمینهایی از آمریکا ملحق میشوند که با هجوم زامبیها مواجه شدهاند.
با وجود کاستیها، «زامبیلند: دابل تپ» با زمان پخش ۹۹ دقیقهایاش بیمورد طولانی نمیشود و همچنان یک سرگرمی پاپکُرنی حسابی است. اگرچه مرز تازهای را جابهجا نمیکند، اما تفریح بیضرری است (اگر بگوییم «هومرِ» زامبیهای فیلمهای ترسناک است — بعد از دیدن فیلم بهتر متوجه میشوید). پس به سینما بروید و در دیدار دوبارهی این دوستان شریک شوید؛ البته دیداری پر از خون، دل و...
با وجود کاستیها، «زامبیلند: دابل تپ» با زمان پخش ۹۹ دقیقهایاش بیمورد طولانی نمیشود و همچنان یک سرگرمی پاپکُرنی حسابی است. اگرچه مرز تازهای را جابهجا نمیکند، اما تفریح بیضرری است (اگر بگوییم «هومرِ» زامبیهای فیلمهای ترسناک است — بعد از دیدن فیلم بهتر متوجه میشوید). پس به سینما بروید و در دیدار دوبارهی این دوستان شریک شوید؛ البته دیداری پر از خون، دل و مغز، که بخشی از لذت کمدی زامبی هم همین است.
***
احتمالاً تا همین حالا میدانید که من از فیلم اول «زامبیلند» خوشم آمد؛ آن را یک کلاسیک کمカルچرِ زامبی میدانم و واقعاً برای دنبالهاش هیجانزده بودم. هیچ جنجال بیرونیای دور تولیدش شکل نگرفت، بازیگران در مصاحبهها حرف نامناسبی نزدند، و روبن فلایشر بازگشته و رِت ریس و پل ورنیک همراه با دیو کالاهام فیلمنامه را نوشتهاند. وقتی پس از ده سال قرار است دنبالهای ساخته شود، بهتر است خالقان و بازیگران اصلی کنار هم برگردند، نه؟
اینجا چیزی که بیش از همه دوست داشتم همین است: «دابل تپ» روحِ اثرِ اول را از دست نداده و فراموش نکرده چه چیزی فیلم قبلی را موفق کرد. شیمی بازیگران از دور هم حس میشود و اضافههای جدید هم بهخوبی جا افتادهاند. زویی دویچ نقش مادیسون را بازی میکند؛ عمداً کلیشهایِ «دختر بورِ کمهوش» که هم بعضی از خندهدارترین صحنهها و هم بعضی از صحنههای شرمآور را دارد (دویچ بازی بسیار خوبی ارائه میدهد). روزاریو داوسون نقش نِواِدا را بازی میکند، عملاً نسخهٔ زنانهٔ تالاهاسی (وودی هارلسون)، با صحنههای اکشنِ خفن. و بقیهٔ گروهِ قدیمی هم… همه اجرای خوبی دارند، اما اینبار هارلسون نقش خود را واقعاً به سطح بالاتری برده؛ نه تنها لحظات آشکار اکشن جذاب دارد، بلکه نمایشهای احساسی مؤثری هم ارائه میدهد. اما استون (ویچیتا) و آبیگیل برِزلین (لیتل راک) همچنان در نقشهایشان عالیاند و جسی آیزنبرگ (کلمبوس) همان روحیهٔ همیشگیاش را دارد، که با توجه به شخصیتش طبیعی بهنظر میرسد. این چهار نفر قلب داستاناند؛ بنابراین گرد هم آوردن بازیگران اصلی نیمی از موفقیت است، حتی بیشتر از فیلم اول. متأسفانه در بخش داستانی نقدهایی دارم.
شاید بهخاطر این باشد که تنها چند ساعت قبل نسخهٔ ۲۰۰۹ را دیده بودم، اما کاش فلایشر و تیمش خلاقیت بیشتری به خرج میدادند. طبیعی است که برخی لحظات کلاسیک بازسازی شوند، اما برای مدتِ نسبتاً طولانی احساس میکردم عملاً همان فیلم قبلی را با شخصیتهایی پیرتر میبینم. انتظار داشتم قوانین جدید کلمبوس و عبارتهای تازهٔ تالاهاسی بیشتر باشد؛ هرچند در دقایق پایانی چند مورد جدید میشنویم، اما کافی نیست.
برای پیشبردن داستان تصمیمات سوالبرانگیزی گرفته میشود—not از این جهت که غیرمنطقی باشد، بلکه از این جهت که شخصیتها در طول این سالها باید تحول و وابستگیهای عاطفی پیداکرده باشند. بنابراین در حالی که قوس شخصیت «لیتل راک» قابلفهم و قابلارتباط است، تصمیمهای ویچیتا و کلمبوس در نظر من استدلالهای قانعکنندهای ندارند؛ هر دو گاهی بیش از حد احمقانه عمل میکنند برای شخصیتهایی که بهنظر باهوش میرسند، اما نهایتاً «عشق» است دیگر.
از نظر فنی، ویژگیهایی که فیلم اول را متمایز میکرد در دنباله هم بهخوبی بهکار رفتهاند: طراحی تولید زیبا، موسیقی جذاب، استفادهٔ فوقالعاده از جلوههای عملی و لوکیشنهای واقعی که این روزها کمتر دیده میشود. زمان پخش کمی طولانیتر است اما ریتم فیلم همچنان تند و جذاب است و پر از صحنههای هیجانانگیز، خندهدار و خونین است. اشارههای بامزه به فرهنگ پاپ هم هست و مهمتر از همه: «دابل تپ» یکی از بهترین — اگر نگوییم بهترین — سکانسهای میانتیتراژ سال را دارد! تا شروع تیتراژ صندلیتان را ترک نکنید.
در مجموع، «زامبیلند: دابل تپ» با گرد هم آوردن دوبارهٔ عوامل و بازیگران، ادای احترامی شایسته به کلاسیکِ اول میکند و دوباره فیلمی سرگرمکننده تحویل میدهد. با حفظ جوهر فیلم اول، روبن فلایشر توانسته شیمی بینظیر بازیگران را ضبط کند و صحنههای اکشن دوستداشتنی بسازد. گرچه روایت مرکزی بهاندازهٔ فیلم ۲۰۰۹ تازه و جذاب نیست، اما بهاندازهای گیرایی دارد که تماشاگر را به پیگیری داستان وادارد. بازگشتهای بیش از حد به دیالوگها، قوانین و لحظات کلاسیک نشان از کمی کمبود تخیل برای خلق محتوای جدید دارد. هرچند بهاندازهٔ فیلم اول خندهدار یا سرگرمکننده نیست، اما همچنان وقت خوشی میسازد. اگر طرفدار «زامبیلند» هستید، قطعاً آن را ببینید! اگر نه، یا شجاع باشید و ببینید یا ساکت بمانید و بگذارید دیگران لذت ببرند.
امتیاز: B
***
همانقدر بامزه و بیپروا مثل فیلم اول، حتی اگر همهٔ همان نکات آشنا را تکرار کند
«ترجیح میدهم در حالی که زندهام بمیرم تا اینکه در حالی که مردهام زندگی کنم.»
— جیمی بَفِت
فیلم اصلی «زامبیلند» (۲۰۰۹) یک موفقیت کمسر و صدا بود؛ با بیش از صد میلیون دلار فروش در برابر بودجهٔ ۲۴ میلیون، تا مدتی پرفروشترین فیلم زامبی تاریخ بود. هوشمند، خندهدار و خودآگاه بود و کلی هم احساس داشت، ولی بهسختی فیلمی بود که خواهان دنبالهٔ فوری باشد. پس از گذشت یک دهه و خروج از آن دورِ طولانیِ توسعه، «زامبیلند: دابل تپ» آمده است؛ یکی از بیهودهترین دنبالههایی که در مدت اخیر دیدهام. با این حال، هر قدر هم که بینیاز از وجود باشد، بسیار لذتبخش هم هست. کار جدید چیز زیادی به آنچه در اول بود اضافه نمیکند، اما حس شوخطبعی بیپروایش، شکستن دیوار چهارم، تعاملات تند و تیز شخصیتها و مهمتر از همه، مقادیر زیادی جذابیت هنوز حاضرند. روبن فلایشر کارگردانی را مثل فیلم اول برعهده دارد و رِت ریس و پل ورنیک همراه با دیو کالاهام فیلمنامه را نوشتهاند؛ «دابل تپ» ریسکهای زیادی نمیکند اما همراه خوبی برای فیلم اول است.
ده سال پس از وقایع فیلم اول، گروه چهارنفره همچنان با هماند و هنوز هم اعصاب هم را خرد میکنند — کلمبوس نوروتیک اما مهربان (جسی آیزنبرگ همان نقش همیشگیاش را دارد)، تالاهاسی زشتزبان اما مهربان (وودی هارلسون در نقش بسیار تند و جذابی)، ویچیتا با طعنه (اما آرام، اِما استون) و لیتل راک ریلکستر (آبیگیل برزلین کاری بیشتر از آنچه به او داده شده انجام میدهد). وقتی آنها را ملاقات میکنیم، در حال سکونت در کاخ سفیداند — کلمبوس و ویچیتا هنوز زوجاند، اما او اخیراً در تردید است که آیا رابطه برای او بهاندازهٔ کلمبوس مهم است یا نه؛ لیتل راک حالا زنی جوان است که از این دلخور است که تالاهاسی هنوز او را مثل یک دختر ۱۱ ساله میبیند؛ و تالاهاسی خودش هیچ تغییری نکرده. پس از پیشنهاد ازدواج کلمبوس (با استفاده از «الماس هوپ»)، ویچیتا و لِیتل راک شهر را ترک میکنند، اما یک ماه بعد ویچیتا بازمیگردد و میگوید لِیتل راک او را رها کرده و به یک کومونِ فرضیِ بدون زامبی رفته است. گروه بیمیل راهی یافتن او میشود. در مسیر با مادیسون (زویی دویچ، که فیلم را میدزدد)، یک دختر میلینیال کلیشهای؛ برخِلی (آوان جوجیا)، یک هیپی عاشق صلح؛ نِواِدا (روزاریو داوسون)، زنی سختدل و طرفدار الویس؛ و آلبرکرکیو و فلگستاف که شباهتهای عجیبی به تالاهاسی و کلمبوس دارند، آشنا میشویم. همچنین گونهٔ جدیدی از زامبیها معرفی میشود که سریعتر، قویتر و باهوشترند و تنها با چند شلیک به سر از پای درمیآیند.
و تا همینجا تقریباً خلاصهٔ داستان است. فیلم اول در زمانی آمد که ژانر زامبی تازه داشت جدیتر گرفته میشد؛ حالا ده سال گذشته و چشمانداز فرق کرده، اما یکی از موفقترین عناصر دنباله همین است که تقریباً هیچچیز عوض نشده؛ عملاً شکاف زمانی را با نادیده گرفتنش میپذیرد. بنابراین صدای آغازین کلمبوس بهطور مشخص به وقفهٔ طولانی اشاره میکند و مادیسون به تالاهاسی میگوید شعار او «خیلی ۲۰۰۹» است، اما بهطور کلی فیلم طوری به نظر میرسد که انگار بلافاصله پس از نسخهٔ اول ساخته شده است. این موضوع در اجراها هم منعکس میشود: کلمبوس، تالاهاسی و ویچیتا تا حد زیادی همانهایی هستند که ده سال قبل دیدیم. لِیتل راک تغییر قابلتوجهی کرده، که طبیعی است چون کودکی در فیلم اول بود و حالا زن جوانی است. این کمبود تحول شخصیتی ممکن است بهنظر بد برسد، اما آشناییِ شخصیتها و دینامیک گروهیشان جذابیت خودش را دارد؛ ما از آشنایی خوشمان میآید و بازیگران در اصل همان کارهایی را میکنند که در نسخهٔ اول کردند.
زویی دویچ هر صحنهای را که هست مال خود میکند. شخصیت روی کاغذ کلیشهای و باید آزاردهنده باشد، اما بهواسطهٔ بازی گرم دویچ، خوانشی واقعی و انسانی پیدا میکند و در میان شادابی مداومش حس همدلی ایجاد میکند. او با بازیگران اصلی شیمی خیلی خوبی دارد، خصوصاً با هارلسون. در واقع همهٔ بازیگران جدید شیمی فوقالعادهای دارند، که خوشحالکننده است چون شیمی آسان بازیگران یکی از مشخصههای فیلم اول بود.
اما مشکلاتی هست: فیلم چیز زیادی به آنچه در نسخهٔ اول بود اضافه نمیکند — شخصیتها، ضربات روایی، دینامیک گروهی و حس شوخطبعی همه شبیهاند — و برای برخی این مسئله آزاردهنده خواهد بود. من شخصاً دوست داشتم فیلم جسورانهتر باشد (اینجا هیچ چیز قابل مقایسه با جلوهٔ ناب و حضور الهامبخش بیل موری وجود ندارد). بهخاطر این شباهت کلی، دنباله بیشتر با تعریف از آنچه نسخهٔ اول انجام داد شناخته میشود تا اینکه راه خودش را بسازد، و خیلی از شوخیهای متا تنها در صورتی کار میکنند که نسخهٔ اول را دیده باشید. مشکل دیگر این است که فیلم با یک موقعیت جالب — زنانی که با نقشهای جنسیتی سنتی و هویتهایی که مردان به آنها دادهاند میجنگند — کاری جدی نمیکند؛ وقتی گروه به جاده میافتد، این تم تقریباً فراموش میشود (حتی با معرفی نِواِدا که بیشتر شبیه تصویر مردانهای از یک زن سرسخت است تا فردی با شخصیت مستقل). کلیشههایی هم هست، مخصوصاً در مورد مادیسون (یک دختر بور کلیشهای) و برخِلی یکبعدی (هیپیِ طرفدارِ صلح که با یک ساز سیتار معرفی میشود).
«زامبیلند: دابل تپ» فیلمی ساده و کمدغدغه است و بهطور کامل وجودش را توجیه نمیکند، اما به فیلم اصلی وفادار است و هرگز خودش را خیلی جدی نمیگیرد. روانیای که باعث میشود فیلم در همان فضای نسخهٔ اول بنشیند یا خندهدار است یا نشانهٔ نویسندگی ضعیف، بسته به دیدگاهتان، اما فیلم بهقدر کافی باهوش است که بداند در سال ۲۰۱۹ کمی نامتناسب احساس میشود، موضوعی که نسخهٔ ۲۰۰۹ چنین حسی نداشت. اگر کمی از برق و جادو کاسته شده، گرما، شخصیتها، شوخیها و بازیگوشی آن را تا حد زیادی جبران میکنند.
***
فیلم اول خیلی سرگرمکننده بود، اما این دنباله خسته و بیمزهای است برای جیبپر کردن؛ حتی نتوانستم تا پایان آن را ببینم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران