«وقتی انتقام برنامه نیست، بلکه فرصتی پیش میآید!»
این روزها فیلمهای فیلمنامهشدهٔ بلکلیستشده زیاد دیدهام. بعضیشان واقعاً خوب بودند، اما بیشترشان نه. این یکی جزو آنهایی است که چندان مرا قانع نکرد. از لحاظ داستانی فیلم تا قبل از فاششدن راز، قابل قبول بود؛ اما بعد از آن قسمت، کاملاً بیعلاقهکننده میشود. چون آن چرخش داستانی در حد یک وسترن قابل قبول نبود. در واقع شبیه...
«وقتی انتقام برنامه نیست، بلکه فرصتی پیش میآید!»
این روزها فیلمهای فیلمنامهشدهٔ بلکلیستشده زیاد دیدهام. بعضیشان واقعاً خوب بودند، اما بیشترشان نه. این یکی جزو آنهایی است که چندان مرا قانع نکرد. از لحاظ داستانی فیلم تا قبل از فاششدن راز، قابل قبول بود؛ اما بعد از آن قسمت، کاملاً بیعلاقهکننده میشود. چون آن چرخش داستانی در حد یک وسترن قابل قبول نبود. در واقع شبیه چیزی بود که پیشتر در فیلمهای معاصر دیده بودیم، درحالیکه این فیلم در نیمهٔ دوم قرن نوزدهم میگذرد.
پس مشکل اصلی داستان بود؛ اما بازیگران خوباند. لیام همسورث را دوست داشتم. وودی هارلسون هم بد نبود، اما بازیاش در نقش منفی باعث میشود کمتر او را بپسندیم—همینطور آلیس براگا. شروع فیلم خوب است اما توسعه و پایانبندی راضیکنندهای ندارد. اگر دنبال یک وسترن خوب با داستان قوی هستید، این فیلم مناسب شما نیست. برای تماشای بازیها هم ارزش تلاش ویژهای ندارد، پس من از این جهت هم توصیهاش نمیکنم؛ البته همیشه مخاطبانی برای انواع فیلمها وجود دارد، پس ممکن است شما آن را بهتر از آنچه من گفتم ببینید.
نمره: 4/10
«—آیا تو آدمکش هستی؟ —من یک رنجر تگزاس هستم. —تو هیچکدام نیستی.»
در سال 1888، یک مأمور دولتی (لیام همسورث) برای تحقیق دربارهٔ ناپدید شدن افراد از جنوب مرز به شهری در شرق تگزاس و رهبر مرموز آن (وودی هارلسون) فرستاده میشود. در جبههٔ زنان، آلیس براگا (ماریزول) و فلیسیتی پرایس (نائومی) هر کدام به روشهای متفاوتی برجستهاند.
«The Duel» (2016) یک وسترن جوی و خوشساخت است که همسورث در نقش قهرمان محکم ظاهر میشود و هارلسون در نقشِ شبیه به کورترز فوقالعاده بازی میکند. مانند «The Long Riders» (1980)، نشان میدهد که میتوان یک وسترن باکیفیت در شرق ساخت. آن فیلم در جورجیا فیلمبرداری شد و این یکی در میسیسیپی، حدود 220 مایل شرق مرز تگزاس. فضای آن یادآور «The Proposition» (2005) است که داستانی را از شمال شرق استرالیا به جنوب شرق ایالات متحده منتقل کرده بود.
برخلاف «Apocalypse Now»، هیچ ساختوساز تدریجی برای ایجاد تعلیق وجود ندارد چون شخصیتِ نوعِ «کورترز» از همان ابتدا کاملاً آشکار میشود و واقعاً روند ماجراها چندان جذاب نیست؛ در واقع نسبتاً خستهکننده است.
بدتر از همه، در فیلم روایتی مبتنی بر این ایده مطرح میشود که مردم رنگینپوست در آمریکا توسط سفیدپوستان مسیحی نژادپرست «مظلومیّت» دارند و فقط دولت میتواند آنها را نجات دهد. نویسندهٔ فیلمنامه بهتر است نگاهی به یک کتاب تاریخ بیطرفانه بیندازد.
مدت زمان فیلم ۱ ساعت و ۵۰ دقیقه است و در گرینوود، میسیسیپی فیلمبرداری شده است.
نمره: C-/D+
The Duel مثل فیلمی است که با کارد به جنگ اسلحه میآید. این یک وسترن است؛ انتظار یک رویارویی در ظهر در شهر مرزی معمولی با خیابان اصلی پهن، سالون و اتاقی روی سالون را داریم؛ اما در عوض با «دوئل هلنا» (در واقع دو تا) روبهرو میشویم که معنای آن را به سختی میتوان درک کرد.
به نظر میرسد این فیلم یک محکومیت استعاری نسبت به گروه مدافعان مدنی «مینیتمن» است؛ هرچند آن گروه شش سال پیش از انتشار The Duel منحل شده بود، اما ایدهٔ فیلم بر پایهٔ نوعی تمثیل سیاسی است.
مشکل اصلی این است که سازندگان فیلم نتوانستهاند تصمیم بگیرند میخواهند پیامشان را چگونه منتقل کنند. از یک طرف، کشیش/شهردار نژادپرست و خودکامهٔ شهر مانت هِرمن — یک شهر مرزی — یعنی آبراههای مناسب برای نمادپردازی وجود دارد؛ و از طرف دیگر، طرحی شبیه «شکارِ خطرناکترین بازی» هم در فیلم هست.
هر یک از این دو فرضیه بهتنهایی میتوانست فاصلهٔ کافی بین استعاره و هدف مورد نظر ایجاد کند تا ایده کار کند؛ من با اولی میماندم چون دومی تا سال ۲۰۱۶ زیاد از حد تکرار شده بود — علاوه بر این، روی کاغذ بازیگری عالی برای نقش واعظ قدرتطلب داشتند؛ اما متأسفانه هارلسون این نقش را کمتلاش بازی کرده است. این نقش نیاز به اغراق و شدت بیشتری دارد، ولی هارلسون ابداً به آن سطح نرسیده است.
برای پیچیدهتر کردن ماجرا، دیوید کینگستون (لیام همسورث) وجود دارد؛ یک رنجر تگزاس پوششی که برای تحقیق دربارهٔ اجساد مکزیکی که پاییندست از مانت هِرمن پیدا میشوند، فرستاده شده است.
ایدهٔ رنجر تگزاس بهصورت مخفیانه بودن خودش قبلاً هم احمقانه بهنظر میرسد، اما سازندگان فیلم آن را حتی احمقانهتر میکنند. کینگستون و همسرش ماریزول (آلیس براگا) وانمود میکنند که زوج مسافری هستند که فقط از آنجا میگذرند.
تا اینجا شاید قابل قبول باشد؛ اما قضیه خراب میشود وقتی ناگهان برنت پیشنهاد پست کلانتر خالی را به کینگستون میدهد و او پذیرفته چون «پوششی ایدهآل است تا بفهمم اوضاع از چه قرار است».
در دنیای فیلم، شاید این پوشش ایدهآل باشد — بیش از حد ایدهآل؛ هیچوقت کینگستون حتی برای یک لحظه هم مشکوک نیست که چرا برنت بهترین مقام دومِ شهر را به اولین غریبهای که وارد مانت هِرمن شده میدهد، بدون توجه به صلاحیت یا عدم صلاحیت او (هرچند بهعنوان رنجر تگزاس کینگستون قطعاً صلاحیت دارد، اما برنت این را نمیداند... یا شاید میداند؟).
اگر واقعاً این پوشش ایدهآل است، چرا همان پوشش را بهعنوان پوشش اصلی انتخاب نمیکنند بهجای اینکه سه مرحلهای کار کنند؟ اولاً چه کسی تا به حال پلیسی را دیده که بهعنوان پلیس وارد عملیات مخفی شود؟ ثانیاً چرا سازندگان فیلم کینگستون را مستقیماً بهعنوان کلانتر جدید معرفی نکردهاند؟ چرا کاری را در سه قدم انجام میدهند که میشود در یک قدم انجام داد؟
پ.ن. بد نیست اشاره کنم در ویکیپدیا مقالهای هست (هرچند چندان قابلاطمینان بهنظر نمیرسد) که دربارهٔ «دوئل هلنا» سخن میگوید؛ حتی گفته شده که هلنا در اواسط قرن نوزدهم خود را «سختترین شهر روی زمین» مینامیده. بسپارید به سازندگان The Duel که فیلمشان را در شهری کناری قرار دادهاند؛ انگار بخواهید فیلمی دربارهٔ فوران کوه وزوویوس در سال ۷۹ میلادی بسازید و اسمش را «آخرین روزهای شهری مجاور پمپی» بگذارید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران