در آیندهای نه چندان دور و در دنیایی که به علت جمعیت بیش از حد خانوادهها به داشتن تنها یک فرزند محدود میباشند، هفت خواهر یکسان که توانستهاند به صورت مخفی سالها کنار یکدیگر زندگی کنند، اکنون گرفتار یک موش و گربه بازی برای وانمود کردن به اینکه آنها فقط یک نفر هستند، میشوند و…
در آیندهای نه چندان دور و در دنیایی که به علت جمعیت بیش از حد خانوادهها به داشتن تنها یک فرزند محدود میباشند، هفت خواهر یکسان که توانستهاند به صورت مخفی سالها کنار یکدیگر زندگی کنند، اکنون گرفتار یک موش و گربه بازی برای وانمود کردن به اینکه آنها فقط یک نفر هستند، میشوند و…
تامی ویرکولا از سبک معمولاً شوخطبعانهاش فاصله میگیرد و فیلمی علمیتخیلی تاریک و تراژیک ساخته است. با این حال کارگردان خوب، کارگردان خوبی است؛ هرچند فیلم شاید کمی بیش از آنچه خودش ادعا میکند قابلپیشبینی باشد و حتی گلن کلاوز با تمام تلاشش بخواهد آن را منحرف کند، ویرکولا موفق میشود «What Happened to Monday (چه بر سر دوشنبه آمد)» را به سرانجام برساند. تقدیر...
تامی ویرکولا از سبک معمولاً شوخطبعانهاش فاصله میگیرد و فیلمی علمیتخیلی تاریک و تراژیک ساخته است. با این حال کارگردان خوب، کارگردان خوبی است؛ هرچند فیلم شاید کمی بیش از آنچه خودش ادعا میکند قابلپیشبینی باشد و حتی گلن کلاوز با تمام تلاشش بخواهد آن را منحرف کند، ویرکولا موفق میشود «What Happened to Monday (چه بر سر دوشنبه آمد)» را به سرانجام برساند. تقدیر ویژه برای نومی راپاس که نه هفت—همانطور که تبلیغ میشد—بلکه هشت شخصیت کاملاً متفاوت را بازی میکند و تقریباً هیچ همپوشانی در شخصیتپردازی بین آنها دیده نمیشود.
در مجموع: سه ستاره — خوشم آمد؛ شخصاً پیشنهاد میکنم تماشایش کنید.
نمیدانم این فیلم بازسازی است یا نه، اما بیشک از سینمای پادآرمانشهری دههٔ هفتاد متاثر است. بازی نومی راپاس در تقابل با خودِ متعددش قابلقبول است و ویلم دفو هم پشتیبانی خوبی ارائه میدهد. فضاسازیها خوب ساخته شده اما چندان جذاب نیستند؛ وضع اکشن هم مشابه است. متفاوت نشاندادن خواهران تا حدی تحمیلی به نظر میرسد: هرچند شخصیتهایشان رنگهای متفاوتی دارند، همه سطحی و یکبعدیاند. داستان نحوهٔ بزرگ شدن آنها میتوانست از آنچه اینجا دیدیم جالبتر باشد. در نهایت، کل ماجرای هفتگی بهطور کلی قابلپیشبینی است.
اگر مجموعه فیلمهایم را ورق بزنید، مخلوطی از ژانرها را میبینید و یکی از ژانرهایی که زیاد دارم، آثار پساآخرالزمانی/پادآرمانشهری است. این ژانر برایم جذاب است چون هم نگاهی به آیندهٔ ممکن ماست و هم آیینهای از وضع فعلی ما و مسیری که اگر ادامه دهیم، در پیش خواهیم گرفت.
در سنت آثاری چون بلید رانر و توتال ریکال تا فیلمهای جدیدتر مثل اکویلیبریوم و چایلدرن آو من، «What Happened to Monday» نیز قرار میگیرد. در آیندهای که منابع غذایی بهخاطر جمعیت زیاد بسیار کم شدهاند، سازمانی شیطانی سیاست تکفرزندی را اجرا میکند و خواهران اضافی را منجمد یا بهنوعی حبس میکنند تا زمانی که منابع کافی شود.
ترنس ستمن (با بازی دفو) در موقعیت حساسی قرار میگیرد: ششقلوهایی بهدنیا میآیند و مادر هنگام زایمان میمیرد. او نام آنها را بر اساس روزهای هفته میگذارد و تصمیم خطرناکی میگیرد—همه را مخفی نگه میدارد و تمام احتیاطهای لازم را برای حفظ رازشان انجام میدهد. وقتی دخترها به سنی میرسند که او مطمئن است از خطرات جهان بیرون آگاهاند، به هر کدام اجازه میدهد فقط روز مشخص خود را بیرون برود؛ مثلاً Monday روز دوشنبه، Tuesday روز سهشنبه و الیآخر. بیرون از خانه همه بهعنوان یک «کارن ستمن» زندگی میکنند.
همانطور که در هر جمعی از بچهها میبینیم، شخصیتها متنوعاند: از خجالتی و آرام تا برونگرا و شورشی. شورشی گروه با رفتن به روزی غیر از روز تعیینشده، موجب حادثهای دردناک و پیامدهایی برای شش خواهر دیگر میشود. وقتی حدود سی سال میگذرد، دخترها بزرگ و مخفیانه زندگیشان را حفظ کردهاند؛ هرکدام درونیات و علایق خود را دارند اما بهخوبی نقش واحد کارن را حفظ میکنند—بخشی از این موفقیت به خاطر گزارشهای شبانهٔ کسی است که آن روز بیرون بوده تا بقیه از اتفاقات مطلع شوند.
این وضعیت تا وقتی ادامه دارد که Monday از سر کار باز نمیگردد و بقیه نگران میشوند؛ Tuesday که از وقایع روزهای گذشته بیخبر است، بهتدریج با خارج روبهرو میشود. حالا بر دوش Tuesday و خواهرانش است که بفهمند چه بر سر Monday آمده.
آنچه در این فیلم بیش از همه دوست دارم، ایدهٔ مرکزیاش است؛ همان چیزِ جذاب ژانر پادآرمانشهری: نشاندادن عواملی که میتوانند به پدیدآمدن یک دیستوپیا منجر شوند—مثل جمعیتزدگی و محدودیت تولیدمثل یا ممنوعیت احساسات برای جلوگیری از جنگ. بازیهای نومی راپاس و کلارا (در مرحلهٔ جوانی شخصیتها) نیز چشمگیر است؛ هفت شخصیت نیازمند دامنهٔ بازی متفاوتیاند و هر دو بازیگر توانستهاند وجوه گوناگون خواهران و نیز شخصیت واحد کارن را بگیرند. همچنین نحوهٔ کنارهم گذاشتن هفت شخصیت در صحنههایی که با هم هستند، تحسینبرانگیز است؛ این کار نه ارزانیآمیز انجام شده و نه بهطرز سخیفی از کار درآمده.
«ضد-ماتریکس»
وقتی پوستر را دیدم، انتظار داشتم فیلمی ارزانقیمت و تقلیدی از ماتریکس باشد؛ کاملاً در اشتباه بودم. شباهتها به ماتریکس سطحی و عمدیاند و برای تمسخر آن استفاده شدهاند. این موضوع وقتی صحنهٔ روی پشتبام را میبینیم واضحتر میشود—پایان آن صحنه کاملاً متفاوت از ماتریکس است. دلیل اینکه این فیلم از حالت تمسخرآمیز نسبت به ماتریکس خوشم آمد این است که سازندگان نکتهٔ تیرهای را که در ماتریکس وجود دارد دیده و به آن واکنش نشان دادهاند.
اگر واقعیت وجود نداشته باشد و همهچیز توهمی باشد که «معمار» برای ما ساخته، زندگی انسانی ارزان میشود؛ چون اگر همهچیز توهم است و با مرگ نیز روح ممکن است از ماتریکس رهایی یابد، ارزش زندگی در جهان واقع پایین میآید—نتیجهای که بعضی افراد پس از دیدن ماتریکس به آن رسیدهاند. در این فیلم با یک سیستم خودکامه روبهرو هستیم که الگوهایش شبیه واقعیات چین است و انسانهای عادی را قابلصرفنظر میداند. برای توجیه «کنترل جمعیت»، خواهران اضافی را زندانی کرده و نوعی ماتریکس مشابه برایشان فراهم میکنند: آنها را در کپسولهایی قرار میدهند که مانند کپسولهای ماتریکس است و در خواب مصنوعی به رؤیا و زندگیای شبیه واقعیت فرو میبرند—هرچند تنها در ذهنشان. این نوعی ماتریکس است، اما در پایان به نکتهای میرسیم که نمیخواهم لو بدهم. اگر هنوز ندیدهاید، دیدنش را توصیه میکنم؛ فیلم خوبی است و بازیها عالیاند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران