وقتی هیچ احساسی نسبت به یک فقدان عظیم نداریم...
من کارنامه بازیگری جیک جیلنهال را با دقت دنبال میکنم و او در همه فیلمهایش از بهترین اجراها را ارائه میدهد؛ بهراحتی یکی از پنج بازیگر برتر نسل ماست. از این رو تکنیکاً بیشتر فیلمهایش را دوست دارم، بهویژه در سالهای اخیر. انتظار داشتم این فیلم هم نمونهای عالی باشد — و تا حدی همینطور بود، هرچند...
وقتی هیچ احساسی نسبت به یک فقدان عظیم نداریم...
من کارنامه بازیگری جیک جیلنهال را با دقت دنبال میکنم و او در همه فیلمهایش از بهترین اجراها را ارائه میدهد؛ بهراحتی یکی از پنج بازیگر برتر نسل ماست. از این رو تکنیکاً بیشتر فیلمهایش را دوست دارم، بهویژه در سالهای اخیر. انتظار داشتم این فیلم هم نمونهای عالی باشد — و تا حدی همینطور بود، هرچند نه فوقالعاده.
فیلم بر پایه یکی از فیلمنامههای بلکلیستشده ساخته شده، اما حضور جیلنهال بههمراه کارگردان موفق، همه چیز را دگرگون کرده است؛ حتی یک فیلم متوسط را هم خودبهخود بهتر میکند. داستان درباره مردی است که همسرش در یک تصادف رانندگی میمیرد و فیلم نحوه سوگواری او را روایت میکند. او متوجه میشود وقتی همه دور و برش احساس دارند، خودش هیچ احساسی ندارد؛ بنابراین برای یافتن پاسخها دست به جستجو میزند و سفر عجیب او آغاز میشود.
خلاصه فیلم این است: دیویس میچل (جیک جیلنهال) در صحنهای کوتاه و جالب اول فیلم جلوی آینه گریه میکند که بیشتر شبیه ادا درآوردن بازیگران ضعیف است — اما جیلنهال قطعاً بازیگر ضعیفی نیست و دیری نپاییده که او آرامش خود را بازمییابد. بهنظر میرسد بیشتر از مرگ همسرش، نگران دستگاه فروش خودکار خراب در راهروی بیمارستان است؛ این تفاوت واکنشها به ما سرنخی میدهد که چرا او نسبت به مرگ جولیا بیتفاوت است: او راحتتر به مهربانی غریبهها تکیه میکند.
نامهای که دیویس به شرکت سازنده دستگاه مینویسد کمکم به نامهای اعترافآمیز تبدیل میشود و مهمترین محل بروز احساسات او میگردد. کارن مورنو (نائومی واتس)، تنها کارمند خدمات مشتری شرکت، از نوشتههای او تحت تأثیر قرار میگیرد و با او تلفنی صحبت میکند. رابطه دیویس و کارن در قالب نامهها و تماسها دلنشین است، اما وقتی رودررو ملاقات میکنند اوضاع آنگونه که باید پیش نمیرود.
بازیگران خوباند، اما همه چیز حول نقش جیلنهال میچرخد. نائومی واتس همیشه بازیگر توانمندی است، اما اینبار برایم اندکی پختهتر و مسنتر بهنظر رسید. دیگر بازیگران جز یک نوجوان جدید که نقش قابل قبولی دارد، فرصت زیادی برای درخشش ندارند.
در خلق شخصیت دیویس، جیلنهال از عناصر متنوعی وام گرفته است: از ظاهر خودپسند و دور از جمع یاپیگونه شبیه شخصیت کریستین بیل در American Psycho گرفته تا تحول درونیای که بخشی شبیه کاراکتر کوین اسپِیسی در American Beauty و رون لیوینگستُن در Office Space است؛ او همچنین در تقابل با نقشی است که جیلنهال در Moonlight Mile بازی کرده بود. بهطور کلی دیویس شخصیتی جذاب و چندلایهست.
متأسفانه فیلم در نیمه دوم کمی از ریتم میافتد و بهنظر میرسد کارگردان، ژان-مارک والِه، طرح را بهصورت خودکار جلو میبرد. علاوه بر این، از آسمان صاف ناگهان دیویس مبتلا به یک بیماری نادر تشخیص داده میشود که گویا بخشی از قلبش را «پروانههای کولی» میخورند — حادثهای عجیب و غیرمنتظره که تا حدی از تمرکز داستان میکاهد.
در مجموع، دمولیشن فیلمی آشناست که عناصرش را میتوان در آثار دیگر شناخت، اما استفاده خارج از چارچوب از برخی از همان عناصر آشنا تازگی دارد؛ ضمن اینکه جیلنهال باز هم اجرای درخشانی ارائه میدهد. فیلم الزاماً یک اثر «باید دید» نیست، اما بهخاطر بازی جیک جیلنهال قطعاً ارزش تماشا دارد.
امتیاز: 7/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران