چندین سال پیش از اتفاقات سری نخست «جنگهای ستارهای» و قبل از پیوستنشان به نیروهای "شورش"، فیلم داستان هان سولوی جوان را بازگو میکند که در یک ماموریت به دنیای مجرمان زیرزمینی با خلبان دوم خود چوباکا و دوست آیندهاش لاندو آشنا میشود...
چندین سال پیش از اتفاقات سری نخست «جنگهای ستارهای» و قبل از پیوستنشان به نیروهای "شورش"، فیلم داستان هان سولوی جوان را بازگو میکند که در یک ماموریت به دنیای مجرمان زیرزمینی با خلبان دوم خود چوباکا و دوست آیندهاش لاندو آشنا میشود...
در سال 1977 یادم میآید با چند تا از دوستانم به سینمای اصلی Cine Capri رفتم تا «جنگ ستارگان» را ببینیم. خیلی جوان بودم اما نمیدانستم آن فیلم زندگیام را تغییر میدهد و مرا در مسیری قرار میدهد که الآن در آن هستم. در دهههای بعدی کتابها و کمیکها را خواندم، با اسباببازیها بازی کردم، بازیهای ویدیویی را انجام دادم و هر فیلم یا برنامهٔ...
در سال 1977 یادم میآید با چند تا از دوستانم به سینمای اصلی Cine Capri رفتم تا «جنگ ستارگان» را ببینیم. خیلی جوان بودم اما نمیدانستم آن فیلم زندگیام را تغییر میدهد و مرا در مسیری قرار میدهد که الآن در آن هستم. در دهههای بعدی کتابها و کمیکها را خواندم، با اسباببازیها بازی کردم، بازیهای ویدیویی را انجام دادم و هر فیلم یا برنامهٔ تلویزیونی جدید مرتبط با این فرانچایز را مشتاقانه تماشا کردم.
اینکه دیزنی از زمان «جنگ ستارگان: نیرو بیدار میشود» هر سال فیلم جدیدی عرضه کرده برای طرفدارانی مثل من عالی است؛ انتظار سهساله سخت بود، چه برسد به فاصلهٔ بیش از ۱۷ سال بین سهگانهٔ اصلی و سهگانهٔ پیشدرآمد.
در تمام این مدت شخصیت مورد علاقهام همیشه هان سولو بوده است. نمیدانم چرا، اما آن یاغی بیپروا، از خودراضی، عاشق پول که مرتب در دردسر میافتد و در نهایت کار درست را انجام میدهد همیشه با من ارتباط برقرار کرده است. وقتی خبر ساخت فیلمی دربارهٔ سالهای نخست زندگی این شخصیت منتشر شد هیجانزده شدم اما نگران هم بودم، چون هریسون فورد در این نقش چنان نمادین است که نمیدیدم کسی بتواند با او برابری کند.
اضافه بر این، جدا شدن کارگردانان اولیه، فیل لرد و کریستوفر میلر، از پروژه بعد از چند هفته فیلمبرداری، نگرانیها را بیشتر کرد.
خوشبختانه برای طرفداران، رون هاوارد فیلمی بسیار خوشساخت پدید آورده است؛ «هان سولو: داستانی از جنگ ستارگان» با مهارت، اکشن، جلوههای بصری و طنزی را که فیلمها را افسانهای کرده بود ترکیب میکند، شخصیتهای جدیدی معرفی میکند و اسطورهٔ جهان جنگ ستارگان را گسترش میدهد.
فیلم زندگی هان جوان (الدن اهرنریچ) را دنبال میکند که برای زنده ماندن تلاش میکند و میخواهد از سیارهٔ کورلیا فرار کند.
مانند بسیاری از بچههای خیابانی، هان زیر نظر تبهکاران مختلف کلاهبرداریهای مختلف انجام میدهد و نقشه میکشد تا همراه دوستش کیرا (امیلیا کلارک) فرار کند. وقتی فرصتی پیش میآید، هان آن را میگیرد اما ناگهان خود را در نیروی دریایی امپراتوری مییابد؛ وضعی که برای کسی با عقایدی قوی و ذهنی مستقل، خوب پیشبینی نمیشود. سرنوشت بار دیگر ورود چوباکا (جوناس سواتامو) را به زندگی هان رقم میزند و مردی به نام بکت (وودی هارلسون) بهعنوان مربی ظاهر میشود. هان تلاش میکند خودش را به خدمهٔ جدیدش اثبات کند و این را راهی برای رسیدن به زندگی بهتر میبیند. اما با بدتر شدن اوضاع، او همراه همکاران جدیدش باید با رئیس جنایتکاری مرگبار به نام درایدن وُس (پاول بتانی) روبهرو شوند. همانطور که دنبالکنندگان مجموعه میدانند، هان تمایل دارد وضعیت را تشدید کند و این باعث میشود خدمه لاندو کالریسیان (دونالد گلاور) را به خدمت بگیرند تا مأموریتی پرریسک و خطرناک را اجرا کنند تا منابع لازم برای نجات جانشان را بهدست آورند.
نتیجه فیلمی بسیار لذتبخش است که طنز و پرداخت شخصیتها را بهمیزان مناسب و همراه با اکشن و جلوههای خوب ارائه میدهد و طرفداران مجموعه را راضی نگه میدارد. شخصیتهای جدید بسیار دلنشیناند و عمق تازهای به هان و اسطورهٔ جنگ ستارگان اضافه میکنند، اما چیزی که واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داد این بود که هیچگاه خودم را در حال مقایسهٔ الدن اهرنریچ با هریسون فورد نیافتم. اهرنریچ کاریزماتیک و لذتبخش در نقش ظاهر شد و بهراحتی باورپذیر بود که این هانِ پیش از آنچه زندگی و سرنوشت او را به مردی که سالها بعد میشناسیم تبدیل کرد است.
گلاور در نقش لاندو بینظیر است؛ گاهی صدایش شبیه بیلی دی ویلیامز میشود و بسیاری از ژستهای شخصیت را بهخوبی دارد. دیالوگهای او با هان دیدنی است و ما درک عمیقتری از هر دو شخصیت و تاریخچهٔ پیچیدهٔ آنها با یکدیگر بهدست میآوریم.
کلارک و هارلسون نیز تعادل خوبی برای هان فراهم میکنند؛ یکی مربی اوست و دیگری پیوند او با زندگی گذشته و رویاهایی که میخواهد به آنها برسد. رون هاوارد کار را به خوبی پیش میبرد بدون اینکه عجله کند؛ شاید کمی طول میکشد تا فیلم به سرعت مطلوب برسد، اما این روند طبیعی است و تعجیلزده به نظر نمیرسد. هاوارد همچنین بیش از حد روی جلوههای ویژه حساب نمیکند؛ جلوهها و گریمهای عملی زیادی هست که به شما یادآوری میکند این کهکشانی وسیع و متنوع است، و او از آنها همراه با CGI برای تقویت داستان استفاده میکند نه اینکه فیلم را صرفاً با جلوهها بکشاند.
در سراسر فیلم اشارات بصری و کلامی متعددی به فیلمهای قبلی دیده میشود و چند غافلگیری خوب هم هست. احتمالاً ماجراهای بیشتری از هان جوان در آینده خواهیم دید و بیصبرانه منتظر آنها هستم چون این فیلم واقعاً سرگرمکننده بود. تنها سختی بعدی انتظار ۱۹ ماهه برای قسمت نهم است؛ انتظار پنج ماهه از فیلم قبلی همین حالا هم طولانی بهنظر میرسد و من مشتاق ادامهام.
امتیاز: ۴.۵ از ۵
---
فیلم بدی نیست، اما هریسون فورد قابل جایگزینی نیست. نسخهٔ جدید سولو سعی میکند خیلی شبیه سولو قدیمی باشد. بهعلاوه، لاندو خیلی باحال نمایش داده شده. شخصیت محبوبم L3 بود.
---
من از کودکی طرفدار جنگ ستارگان بودهام. در واقع «امید تازهای برای کهکشان» یکی از اولین فیلمهایی بود که در سینما دیدم. این فیلم را واقعاً دوست داشتم. به حرف بدگویان اعتماد نکنید. پس از اخراج کارگردانان و جایگزینی آنها با رون هاوارد، کلی خبر منفی دربارهٔ فیلم منتشر شد. همچنین دربارهٔ توانایی بازیگر نقش اصلی بهعنوان هان سولو جنجالهایی بود. اما فیلم آنطور که گفته میشد آشغال نیست؛ نسبتا خوب کار میکند. اکشن و جلوههای ویژهٔ خوبی دارد و موجودات بیگانهٔ جالب فراوانی که از یک فیلم جنگ ستارگان انتظار داریم را ارائه میدهد. الدن اهرنریچ نقش را طوری خوب اجرا میکند که نقش برای خودش باقی بماند و تقلید از هریسون فورد نباشد. وودی هارلسون، فیبی والتر-بریج، دونالد گلاور و پاول بتانی هم عملکرد خوبی در فیلم دارند. برای طرفداران جنگ ستارگان قابل توصیه است.
---
اتفاقات در فیلم چون باید اتفاق بیفتند رخ میدهند، نه چون به نفعِ داستاناند. این فیلم فیلمنامهٔ خوبی دارد اما احساسش سطحی، تکهتکه و، مهمتر از همه، کاملاً غیرضروری است. این فیلم حاصل کار از پیش معلومِ سی سالِ پیش است. «سولو» خستهکننده است و من را خسته کرد. این نباید ساخته میشد. پ.ن. این اولین فیلمی است که در آن از امیلیا کلارک خوشم نیامد—او در حال بهتر شدن است.
---
واکنش عمومی علیه «سولو» نسبت به «آخرین جدای» به شدت کمتر بود، اما متأسفانه فروش گیشه هم کاهش یافت. بهترین سناریو این است که این فیلم سربهسر شود و حتی آن هم بهنظر محتمل نمیآید. اما من واقعاً از «سولو» لذت بردم. کامل نیست؛ مشکلاتی هم با خود فیلم و هم با ارتباط آن با داستان کلی دارم، اما واقعاً از تماشای «سولو» خوشم آمد (و با توجه به اینکه آن موقع احتمالاً بدترین حال جسمیام را داشتم، این خود چیز مهمی است).
امتیاز نهایی: ۳.۵ از ۵ — من واقعاً آن را دوست داشتم. قویاً پیشنهاد میکنم وقتی فرصت داشتید آن را ببینید.
---
باید اعتراف کنم که در ابتدا دربارهٔ دیدن این فیلم مردد بودم چون به نظر میرسید نقدهای زیادی علیهاش هست. اما مثل «آخرین جدای» که آن را دوست داشتم، چند روز پیش من و بچهها نشستیم و «سولو» را با سینمای خانگی دیدیم.
آنچه دیدم یک فیلم ماجراجویی-اکشن نسبتاً لذتبخش بود. بله، داستان ساده و تا حدی پیشبینیپذیر است اما برای من اشکالی ندارد. آنچه میخواستم یک رولرکاستر ساده و مستقیم اکشن بود و دقیقاً همان را گرفتم. نمیخواستم حرفهای عمیق و پرمغز و پند اجتماعی ببینم. این جنگ ستارگان است؛ قرار است سرگرم کند. اکشن و جلوههای ویژه بالاتر از همه.
بازنمایی هان سولو در جوانی کار سختی برای هر بازیگری است. همه او را با هریسون فورد مقایسه خواهند کرد و این تقریباً تردستی برای شکست است. شخصاً خوشحالم بازیگری انتخاب کردند که خیلی از قبل برایم شناختهشده نبود. اگر این کار را نکرده بودند، من او را نه تنها با فورد که با هر نقشی که قبلاً بازی کرده بود مقایسه میکردم. فکر میکنم الدن اهرنریچ کار نسبتاً خوبی در نقش هان جوان انجام داده است.
در حقیقت، فکر میکنم اکثر بازیگران عملکرد قابلقبولی داشتند. این که نمایشنامه شاهکاری شکسپیری باشد که نیست. ناراحت شدم که وودی در پایان آنقدر ضدقهرمان شد؛ برای بخش عمدهای از فیلم او را دوست داشتم.
داستان همانطور که گفتم ساده و مستقیم است. قطعاً خیلی پیشبینیپذیر، اما در این نوع فیلمها داستان بیشتر وسیلهای برای به هم وصل کردن سکانسهای اکشن است. برای من کار کرد. خیلی خوشحالم که یک گرهٔ رهاشده را در پایان فیلم بستند؛ اگر سولو در بازی آخر با لاندو نبود یا نتیجه آن بازی آن چیزی که شد نمیبود، واقعاً از کل فیلم ناراضی میشدم. احتمالاً یکی از صحنههای موردعلاقهام هم همین بود.
در حال نوشتن این نقد، فیلم در IMDb امتیاز ۷ از ۱۰ دارد و فکر میکنم این دقیق است. باید بگویم از واکنش عجولانهٔ دیزنی برای کند کردن ساخت فیلمهای جنگ ستارگان ناراحتم. امروزه این رفتار حسابداران هالیوود بسیار معمول شده؛ اگر فیلم در چند هفتهٔ اول پول عظیمی نسازد، آن را شکست میدانند و واکنش استانداردشان این است که فرنچایز را متوقف کنند. این عملاً گفتن این است که مشکلی از طرف مخاطب است. ما فیلم خوبی ساختهایم اما شما آن را دوست نداشتید، پس فرنچایز را میکشیم—تفکر احمقانهای است. خب، خبر جدید: اگر فروش آنطور که شما انتظار داشتید نشد، یا تخمینهای شما بادکرده بوده یا فیلم شما مشکل داشته؛ تقصیر شماست، نه مخاطب. فیلم بهتری بسازید یا تخمینهایتان را اصلاح کنید! خوب، بهعنوان یک طرفدار جنگ ستارگان شاید جانبدار باشم، اما از دست حسابداران احمق خسته شدهام، نه فقط در صنعت فیلمسازی.
---
چند نصیحت بدهم: فرض کن همه خواهند تو را خیانت کنند، آنگاه هیچوقت ناامید نمیشوی.
پس تازهترین قسمت از این فرنچایز بلندمدت علمیتخیلی هان سولو (الدن اهرنریچ) را در فیلم پیشدرآمد خود میبیند. همانطور که انتظار میرود، واکنش طرفداران تند و متفاوت بوده است: از نفرتِ مطلق تا تحسین. بهتر است این فیلم را بهطور مستقل قضاوت کنید تا فرصتی به آن بدهید. حقیقت این است که اگر این فیلم بهعنوان یک اثر مستقل علمیتخیلی-اکشن سنجیده شود، بیشتر قدردانی خواهد شد. در این حوزه سرگرمی درجه یک است: دنیاهای بهخوبی ساختهشده با گونههای بیگانهٔ دیوانهوار، درویدهای بانشاط و انسانهایی جسور، پررو و حتی جذاب. بهاختصار، علمیتخیلی با کیفیت و فانتزی است، هرچند از نظر مسیر شخصیت سولو فیلمسازی محافظهکارانهای است.
ما، بهعنوان طرفداران پروپاقرص جنگ ستارگان، همهٔ نظراتمان را درست میدانیم، اما تنها توصیهای که صادقانه میتوانم بدهم این است که اگر هنوز ندیدهاید حداقل شانسش را بدهید. کسانی که دیدهاند نظرشان روشن است. شخصاً چقدر از دیدن آن لذت بردم — دو بار! تمام نقطهها به هم میرسند تا مسیر تبدیل شدن به سولوای را که دوستش دارم نشان دهند؛ از دیدن چگونگی آشنا شدن هان با چوباکا و آغاز دوستی درخشانشان لذت بردم. شاهد تولد رقابت دوستانهٔ هان/لاندو (دونالد گلاور عالی است) و همهٔ آنچه مربوط به سفینهٔ محبوبمان، میلنیوم فالکون، هست نیز بودم. بله، من از آن خوشم آمد، شاید شما هم چنین باشید؟ امتیاز: ۷.۵ از ۱۰
---
اوه، چه افتضاحی! زمانی جنگ ستارگان هیچ خطایی نداشت. مردم حتی با سهگانهٔ پیشدرآمد با همهٔ اشکالاتش مدارا کردند و آن را در فرنچایز چند میلیارد دلاری پذیرفتند. از فیلمهای فرعی «داستانهای جنگ ستارگان» کمی نگرانی بود، اما آن نگرانی با «روگ وان» از بین رفت. سپس «سولو» آمد و متأسفانه ترسهایمان به حقیقت پیوست.
از رشد هان در کورلیا شروع میکنیم و میبینیم چگونه هر جنبهٔ شخصیتش شکل میگیرد. هر. جنبه. حتی اینکه چگونه نام سولو را میگیرد. یعنی واقعاً؟ همهٔ جنبههای نمادین این شخصیت که ما دوست داشتیم همه از یک یکپرونده در کارنامهاش بیرون آمدهاند. واقعاً غمانگیز است. حتی برخی صحنههای معروف را بازسازی کردهاند، اما آنها همان صحنهها هستند با رنگ و لعاب نو؛ و «رنگ کردن» تشبیه مناسبی است. «سولو» فیلمی است که مثل نقاشی شمارهای جنگ ستارگان ساخته شده—بدون غافلگیری. صرفاً برای طرفداران ساخته شده، و حتی برای آنها هم ایراداتی هست. حتی بازیگر مهمان در پایان بیش از حد استفاده شده بهنظر میرسد. خستگی از جنگ ستارگان واقعاً در حال ظهور است. با این حال، بهعنوان یک طرفدار جنگ ستارگان، شاید من بخشندهتر باشم اما این فیلم را فقط «معمولی» ارزیابی میکنم.
---
باز هم داستانی دیگر که در بازهٔ زمانی این فرنچایز جا داده شده است؛ «سولو: داستانی از جنگ ستارگان» فیلم خوبی است.
بازیگری انتخابشده مناسب است و همه در نقشهایشان قابل قبولاند. الدن اهرنریچ در نقش اصلی بازی محکمی ارائه میدهد و من او را دوست داشتم. وودی هارلسون، امیلیا کلارک، دونالد گلاور و پاول بتانی هم همه افزودنیهای مثبتی به فیلم هستند.
دوست دارم چگونگی اتصال فیلم به موقعیت خودش در جهان جنگ ستارگان را ببینم؛ گاهی به نظر میرسد برای درست پیش آمدن بعضی چیزها پیچوخمهایی طی شده اما بهنظرم موفق بودهاند.
فیلم از نظر جلوهها و صدا و تصویر آنچه از این تولیدات انتظار دارم را برآورده میکند. نمیگویم خیلی خارقالعاده است، اما پس از تماشای آن احساس خوشایندی داشتم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران