نامزد ۳ جایزه اسکار؛ برندهٔ ۲۴ جایزه و در مجموع ۸۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2032
از آن لذت بردم، اما بیش از حد طولانیست و خندهدارترین لحظاتش قبلاً در تریلرها دیده شده بودند. داستان ابتدا حول رابطه پرتنش مدلها «کارل» (هریس دیکینسون) و «یایا» (چارلبی دین) میچرخد؛ او این رابطه را گذرا میداند و به عنوان یک اینفلوئنسر به آن نگاه میکند، در حالی که کارل شدیداً دلباخته است و مصمم میشود او را به عشقی پایدار وا دارد. آنها...
از آن لذت بردم، اما بیش از حد طولانیست و خندهدارترین لحظاتش قبلاً در تریلرها دیده شده بودند. داستان ابتدا حول رابطه پرتنش مدلها «کارل» (هریس دیکینسون) و «یایا» (چارلبی دین) میچرخد؛ او این رابطه را گذرا میداند و به عنوان یک اینفلوئنسر به آن نگاه میکند، در حالی که کارل شدیداً دلباخته است و مصمم میشود او را به عشقی پایدار وا دارد. آنها به تعطیلات سوار یک یات لوکس میشوند که گروهی میلیاردر و مدیر بسیار رسوا «پائولا» و کاپیتانی الکلی (وودی هارلسون) دارد. در آنجا با اولیگارش روسی خوشبرخورد، «دیمیتری»، و همسرش «ورا» آشنا میشوند و شب شام کاپیتان که در دریایی متلاطم برگزار میشود، به یک فاجعه آشفته و در عین حال سرگرمکننده منجر میشود. بقیه ماجرا حالوهوایی شبیه «آدمجنتلمن» پیدا میکند، چون سرخوشیها کنار میرود و آنها باید تحت فرمان کسی که قبلاً توالتچی آنها بود، «ابیگیل» قرار بگیرند؛ زنی که از مهارتهای بقا و کارش برای گرفتن امتیازهایی از مشتریان سابقش استفاده میکند. فیلم نیشدار به پوچی دنیای مد و بیاخلاقی تجارت بزرگ هم اشاره میکند — مخصوصاً در صحنهای با حضور دو بریتانیایی که ثروتشان را از فروش «بزرگترین کمک به دموکراسی» کسب کردهاند (مین دستی!). متأسفانه، لحظات طنز نسبتاً کوتاه و شیریناند و در متن کلی طولانی و گهگاه کسلکننده فیلم گم میشوند. دیکینسون خوشتیپ است و فرم بدنی خوبی دارد، اما بهعنوان بازیگر محدودیتهایی دارد و شیمی قابللمسی میان او و دیگر بازیگران حس نکردم. نیمهی آخر فیلم با کمی تهدید و حس خطر میتوانست بهتر و بامزهتر باشد، اما از ابتدا پیداست که پایان چگونه رقم خواهد خورد. بوریک و هنریک دورسن ارزش افزوده دارند، ولی تا نیمهی فیلم شوخیها آنقدر نازک شده که دیگر کشش لازم را ندارند و برایم کمی خستهکننده شد. لازم ندارد حتماً روی پردهی سینما دیده شود؛ با مشارکت بیبیسی احتمالاً برای نمایش تلویزیونی کریسمس هم مناسب است.
طرح فقط در حد طرح مانده و کامل نشده. به نظر میآید کارگردان/نویسنده یادداشتهایی داشته اما فرصت نکرده فیلمنامه را بهطور کامل بنویسد. فیلم با نویدی امیدوارکننده آغاز میشود اما کمکم ایدهها تمام میشوند و نیمهی پایانی فقط آیتمهای پیشبینیشده را یکییکی تیک میزند. نگاه عجیب و بامزه به دنیای مدلینگ با بازیهای خوب در برخی لحظات درباره مسائل رابطهای میان آدمهای کمتجربه، بیپروا و خودخواه دنبال میشود. میفهمیم مدل سادهدل واقعاً عاشق است، در حالی که مدل زن/اینفلوئنسر میگوید او سرگرمی خوبی است تا وقتی که مرد پولداری پیدا کند و همسر تندیسوارش شود — این بخش امیدبخش بود. بعد از آن به یات لوکس میرویم و هنوز پتانسیل داستان خوبی وجود داشت: زاویهی بالا/پایین میتوانست بیشتر پرداخت شود اما بیشتر زمان این بخش صرف غذاهای پرزرقوبرق در دریای طوفانی و پیامدهای آن میشود. همینجا میتوانست قسمت واقعاً خوب شروع شود: اینکه روز بعد یا روزهای بعد چگونه با هم کنار میآیند، چه چیز تغییر کرده، چه نباید تغییر میکرد و چگونه موانع طبقاتی فرو میریزند؟ اما در عوض، یک بخش نمایشی مسخره و سپس بخش جزیره کسلکننده میآید؛ این قسمت فقط پیامهای سیاسی سطحی و تکراری دارد، شخصیتها را به قالبهای کلیشهای تقلیل میدهد و همهی کلیشههای پیشبینیشده را اجرا میکند. حیف زمان، استعداد و یک ساحل زیبا. امروز مردم با محصولات ناتمام هم راضیاند و حتی گاهی جوایزی هم میبرند؛ 5 از 10 — روشهای بهتری برای هدر دادن وقت هست، اما این هم بدترین نیست.
توسعهی شخصیت و داستان خیلی عمیق نیست، اما شبانهی شام کاپیتان قطعاً کلاسیک است.
زوجی فوقالعاده تأثیرگذار در شبکههای اجتماعی، کارل و یایا، برای تبلیغ تجربهای به یک یات لوکس خصوصی دعوت میشوند. در میان مسافران ثروتمند اما بیوجدان و تیم بزرگی از کارکنان که هر خواستهشان را برآورده میکنند، فیلم با معرفی مهمانان و وضعیت و ثروتشان شخصیتپردازی میسازد. کاپیتان (وودی هارلسون) با شیاطین شخصیاش از جمله الکل میجنگد و در نهایت در شام کاپیتان تسلیم میشود. همان شبِ طوفانی، اوضاع شوم میشود و بسیاری از مسافران بهخاطر بیماری دریایی حالشان بد میشود؛ صحنههای گرافیکی از استفراغ و لبریز شدن توالتها وجود دارد که به شوک و خاموشی و پرت شدن مسافران و خدمه منجر میشود. پس از این، فاجعهای دیگر رخ میدهد و عدهای از مسافران و خدمه روی یک جزیرهی متروکه گیر میافتند و برای بقا میجنگند. سوالی که فیلم مطرح میکند این است: در جامعه چه کسانی واقعاً ضروریاند و چرا؟ این حملهی تند به سرمایهداری جلوهای دیگر مییابد وقتی ابیگیل، که خود را رهبر بازماندگان معرفی میکند، در مسیر قدرت و عشق یا شهوت آلوده میشود. در پایان، ابیگیل تبدیل به همان انسانی میشود که زمانی در نقشِ پاککار کشتی از او متنفر بود. با بازیهای محکم و مقدار قابلتوجهی شوخیهای مربوط به استفراغ و توالت، این نقد اجتماعی و طنز گزنده هدفهایش را مستقیم نشانه میگیرد.
رابن اوستلوند با کمدی سیاه تیز و گزندهاش (Triangle of Sadness) طعنهای سهمگین به نقشهای جنسیتی، جامعه سرمایهداری، فسادِ قدرت، مردانگی مدرن و هِرمهای اجتماعیای میزند که از نظامی حمایت میکنند که تقسیم طبقاتی را تشدید میکند. فیلم حرفهای زیادی دارد و آنها را خوب مطرح میکند؛ از دیالوگهای نیشدار و مشاهدات هوشمندانه تا مقدار زیادی استفراغ. اما فیلم بسیار بیشتر از آن صحنهی پانزدهدقیقهای معروف است. داستان مستقیم و بیپردهای است که از سوءاستفادهی گسترده از طبقات محروم تا وحشیگری اولیهی طبیعت انسانی را به تصویر میکشد. زوج اینفلوئنسر کارل و یایا برای یک تعطیلات تمامهزینهپرداختشده بر روی یک کشتی لوکس دعوت میشوند تا آن را در شبکههای اجتماعی تبلیغ کنند. یات پر از مسافران فوقثروتمند است که بهترینها را میخواهند (در یکی از صحنههای اولیه یک هلیکوپتر چند جار نوتلا را به دریا میاندازد که بهخاطر مضحکبودنش خندهدار است). با وقوع طوفان و غرق شدن کشتی، بازماندگان روی جزیره گرفتار میشوند و بقا باعث میشود هنجارهای اجتماعی و سلطهی طبقاتی وارونه شود. فیلم مشاهدات هوشمندانهای درباره فمینیسم، سکسیم، جامعهی وسواسی به رسانههای اجتماعی، استثمار کارگران و تضاد بین برخورداران و محرومان ارائه میدهد. اوستلوند بهجای شیطاننمایی کردن میلیاردرها، آنها را پرزرقوبرق اما در عین حال تا حدی دوستداشتنی نشان میدهد؛ آنها کاملاً احمق نیستند، صرفاً فوقالعاده ثروتمندند. قرار دادن داستان روی کشتی هوشمندانه است چون نظام طبقاتی از پیش در آن تعبیه شده؛ وقتی کشتی غرق میشود، آن نظم ریزهپیکری فرو میریزد و کارگران – کسانی که بلدند کارها را انجام دهند – کنترل اوضاع را به دست میگیرند. بازی ابیگیل (دولی دِ لئون) در اینجا برجسته است؛ او با مهارتهای بقا، آتش افروزی، صید ماهی و مدیریت توزیع منابع اندک، سریعاً فرماندهی را بهدست میگیرد و حتی با مبادله غذا با امتیازهای جنسی موقعیتش را تثبیت میکند. فیلم یک دستاورد در ردهی ستیزهجویانهی طنز اجتماعی است که با زیرکی هدفهای بهجای خود را ناکام میگذارد و آن را به یکی از هوشمندانهترین و جالبترین فیلمهای سال بدل میکند.
این فیلم عجیب، دور از عرف و سرگرمکننده است. ساعت اول کند است، اما بعد از آن همهچیز بهتر میشود. اگر از Swiss Army Man خوشتان آمده، احتمالاً این فیلم را هم دوست خواهید داشت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران