ساتر کیلی پسر نوجوانی است که از زندگی اش رضایت کامل دارد اما مشکل او این است که هدفی را در زندگی اش دنبال نکرده و فقط در حال زندگی میکند. اما زمانی که ساتر با دوست دختر عجیب و غریبش روبرو می شود، فلسفه زندگی اش دستخوش تغییراتی می شود و ...
ساتر کیلی پسر نوجوانی است که از زندگی اش رضایت کامل دارد اما مشکل او این است که هدفی را در زندگی اش دنبال نکرده و فقط در حال زندگی میکند. اما زمانی که ساتر با دوست دختر عجیب و غریبش روبرو می شود، فلسفه زندگی اش دستخوش تغییراتی می شود و ...
بیتوجهی حیرتآور
کارگردانها انواع و اقسام دارند؛ از خودکامگان جاهطلب تا آدمهای کمجانی که دیده نمیشوند. بهترینهایشان تقریباً نامرئیاند: با اشاره و حس نغز، به بازیگران و تیم فنی اجازه میدهند درخشان باشند و در عین حال بهطرز خاموش و ماهرانهای چشمانداز کلی را درهم میبافند. جیمز پونسولت یا تا نیمه راهِ این مسیر پیش رفته، یا در مسیر هیچکجا قرار دارد. او آشکارا فضا را...
بیتوجهی حیرتآور
کارگردانها انواع و اقسام دارند؛ از خودکامگان جاهطلب تا آدمهای کمجانی که دیده نمیشوند. بهترینهایشان تقریباً نامرئیاند: با اشاره و حس نغز، به بازیگران و تیم فنی اجازه میدهند درخشان باشند و در عین حال بهطرز خاموش و ماهرانهای چشمانداز کلی را درهم میبافند. جیمز پونسولت یا تا نیمه راهِ این مسیر پیش رفته، یا در مسیر هیچکجا قرار دارد. او آشکارا فضا را برای رها بازی کردن بازیگرانش باز میگذارد، اما آنها همیشه نمیدانند کدام سو میروند و گاه بداههپردازی میکنند، که برای مدتی حس نیمهبیپروا و طبیعی به فیلم میدهد. طرح این است که طرحی وجود ندارد؛ اگر شرایط بهطرز معجزهآسایی در جهت او قرار گیرد، نتیجه قابلقبول خواهد بود.
مشکل اینجاست که بعضی بازیگران واقعاً به هدایت نیاز دارند. مایلز تلر، طنزنمای میدان، پسری بیافق، بیشتر اوقات دستپاچه و گمگشته بهنظر میرسد که شاید با شخصیت او همراستا باشد. بدون راهنمایی دقیق، گاهی درست درمیآید و گاهی بیش از حد تلاش میکند تا بیخیال بهنظر برسد و در غیر اینصورت نمیداند چگونه زیر نور قرار بگیرد. او احتمالاً در پی هماهنگ نگه داشتن بازیاش با شایلین وودلی است؛ بازیگری که باز هم میدرخشد، اینبار در نقش سیندرلایی عقلانی که در مسیر برخوردی با قلبی شکسته قرار دارد. بهندرت پیش میآید که وودلی نتواند فیلمی درجه دوم را نجات دهد؛ او بار دیگر فیلمی را که به نظر برنامه یا هدف مشخصی ندارد میرهاند—فیلمی که صرفاً گردآورنده چند بازیگر جوان و مجموعهای از قطعات رمانتیک است.
بسیاری از سکانسها ناگهانی خاتمه مییابند، احتمالاً چون بازیگران دیگر انرژی ندارند؛ لحظهها خسته میشوند و بزرگکردن آن «اکنون» دشوار است وقتی کارگردان غایب است. سپس صحنه حادثهای از ناکجا ظاهر میشود: مایلز فریاد میزند و شایلین را در وسط راه از ماشین بیرون میفرستد، او روی بزرگراه قدم میگذارد و ناگهان، بیرون از قاب، توسط اتوبوسی با سرعت مورد اصابت قرار میگیرد. قلبم از نفس افتاد—فکر کردم حالا بیدار شدهام. تا آن لحظه حاضر بودم ضعف کارگردانی را ببخشم، به این امید که آن لحظه مقدمه یک حادثه مرگبار یا نزدیک به مرگ باشد که روایت را کاملاً دگرگون کند.
من انتظار داشتم وودلی در کما یا روی صندلی چرخدار باشد یا کاملاً از هم گسیخته، و مایلز در معرض آزمونی سرنوشتساز قرار گیرد؛ سؤال این بود او چگونه به این آزمون پاسخ خواهد داد؟ اما داستان همانطور کند پیش میرود انگار اتفاقی نیفتاده است. مطمئنم چنین صحنهای در فیلمنامه یا لوکیشن وجود نداشت؛ بهنظر میرسد این شوک ساختگی با استفاده از جلوههای بصری در اتاق تدوین ساخته شده تا روایت خستهکننده را با تزریق آدرنالین سرزنده کند—ترفندی ارزان. این نشانهای واضح از ضعف در قصهگویی و کارگردانی است که فرمان صحنه را در دست ندارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران