این هنرپیشه مشتاق به ایفای نقش در فیلم ستارههای فیلم در میان اجراهای هنرپیشگی و نوازنده جاز , سباستین پینه را میپردازد که با اجراهای نمایشی در اجراهای نمایشی در سالنهای ارزانقیمت بازی میکند . اما همانطور که موفقیت بالا میرود , آنها با تصمیماتی که در زمینه تاروپود شکننده عشق خود مبارزه میکنند مواجه هستند , و رویاهایی که به سختی تلاش میکنند تا در یکدیگر حفظ شوند تهدید
این هنرپیشه مشتاق به ایفای نقش در فیلم ستارههای فیلم در میان اجراهای هنرپیشگی و نوازنده جاز , سباستین پینه را میپردازد که با اجراهای نمایشی در اجراهای نمایشی در سالنهای ارزانقیمت بازی میکند . اما همانطور که موفقیت بالا میرود , آنها با تصمیماتی که در زمینه تاروپود شکننده عشق خود مبارزه میکنند مواجه هستند , و رویاهایی که به سختی تلاش میکنند تا در یکدیگر حفظ شوند تهدید
برندهٔ ۶ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۲۴۷ جایزه و ۳۱۶ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان324
«برای من، لالا لَند شبیه دین است. میفهمم چرا مردم آن را دوست دارند و هرگز نمیخواهم این لذت را از کسی بگیرم؛ اما هرگز هم برایش در صف نمیایستم.»
نمره نهایی: ★★½ — زیاد به دلم ننشست، اما جذابیتش را درک میکنم.
فیلمی بسیار ویژه و ماندگار که احتمالاً در سالهای آینده تبدیل به یک اثر نمادین خواهد شد.
این قطعاً فیلمی نیست که خودم تنهایی دست...
«برای من، لالا لَند شبیه دین است. میفهمم چرا مردم آن را دوست دارند و هرگز نمیخواهم این لذت را از کسی بگیرم؛ اما هرگز هم برایش در صف نمیایستم.»
نمره نهایی: ★★½ — زیاد به دلم ننشست، اما جذابیتش را درک میکنم.
فیلمی بسیار ویژه و ماندگار که احتمالاً در سالهای آینده تبدیل به یک اثر نمادین خواهد شد.
این قطعاً فیلمی نیست که خودم تنهایی دست به تماشا زدنش را انتخاب کنم؛ شاید به همین دلیل فکر میکردم تماشایش کاملاً معمولی خواهد بود. با این حال، دوستدخترم اصرار داشت پس رفتم. او تنها به تعداد اسکارها توجه کرده بود و واقعاً درباره نوع فیلم تحقیق نکرده بود، بنابراین در نهایت من بیشتر از او از فیلم لذت بردم.
این فیلم تا حد زیادی یک موزیکال کلاسیک هالیوودی با داستانی نه چندان بدیع، موسیقی و رقصهای خوب است. اما نقطه قوت واقعی فیلم فیلمبرداریاش است که واقعاً بینقص است. صحنهای که روی پوستر است — جایی که میا و سباستین میرقصند و همهچیز در تنهای آبی تیره است و تنها پیراهن زرد روشن میا برجسته است — چقدر ساده و در عین حال زیباست.
بقیه عناصر فیلم… خوباند. بازیها، داستان و غیره معمولیاند. چون این ژانر مورد علاقه من نیست، از شور و هیجان بیش از حد خبری نیست؛ مطمئناً طرفداران این نوع فیلمها ممکن است نمره کامل بدهند، اما سلیقهها متفاوت است.
درباره پایان نمیتوانم تصمیم قطعی بگیرم. از یک طرف به پایانهای خوش علاقه دارم و این فیلم تا حدودی از آن فاصله میگیرد؛ از طرف دیگر باید به نویسنده/کارگردان تحسین کرد که سراغ راه آسان نرفته و چیزی متفاوت خلق کرده است. حس میکنم بخشی از داستان حذف شده بود؛ دوست داشتم بخشهایی که میا و سباستین خوابهایشان را محقق کردهاند ببینم — پرش ناگهانی به پایان کمی حس میشود که یا پول کم آمده یا بخشهایی از داستان گم شدهاند! به هر حال، بیشتر از آنچه فکر میکردم از فیلم لذت بردم.
آنها در حالی که دنبال رویاهایشان بودند، از زندگی هم رد شدند.
من طرفدار بزرگ موزیکالهای مدرن نیستم؛ پس انتظار نداشتم فیلم فوقالعادهای باشد. شروع فیلم با یک آهنگ که دوست نداشتم کمی آزاردهنده بود، چون نپسندیدم شعرو ملودی را. بهعلاوه، فضای زمان حال به نظرم با تم موزیکال سازگار نیست، مگر اینکه فیلم فانتزی یا متعلق به سینمای هند باشد.
بهترین بخش فیلم این بود که رفتهرفته آن آهنگ آغازین محو میشود و بخش دراماتیک و داستان را بیشتر دوست داشتم. صحنه اوج با فلشبک کوتاه وضعیتم را تغییر داد؛ تا آن صحنه فکر میکردم فیلم متوسطی است، اما آن صحنه موضعم را عوض کرد. پس اکنون فکر میکنم فیلم خوبی است، اما اینکه شش اسکار را حقش بوده باشد، مطمئن نیستم.
بله، کارگردان به خاطر ساخت آثار موزیکال شناخته شده است اما آثار زیادی نساخته. او جوان است و در آغاز کار حرفهایاش. من «ویپلش» را دوست داشتم؛ یکی از فیلمهای موردعلاقهام. بعد از آن، انتظار میرفت این فیلم هم موفقیتی مشابه داشته باشد. برای کسانی که زیاد فیلمهای هندی میبینند، این فیلم چیز چندان متفاوتی نیست. شخصیتها دوستداشتنیاند و داستان هم خوب است، اما نه آهنگها. گاسلینگ و استون بازیهای خوبی دارند و شیمی آنها عالیست. روایت تا پایان خوب پیش میرود، هرچند پایانش من را یاد پایان فیلم دیگری انداخت که راضیام نکرد، اما نوعی تغییر در روایت بود. کلیت فیلم لذتبخش است؛ اکثر مردم آن را خواهند دوست داشت، بعضی مثل من ممکن است آن را اثری قابل قبول بدانند؛ به هر حال ارزش تماشا را دارد.
امتیاز: 7/10
بدون شک فیلم خوشساخت و سرگرمکنندهای است، هرچند سبک را بر محتوا ترجیح میدهد. لالا لند از نظر بصری فوقالعاده است — از طراحی لباس تا فیلمبرداری و رقصها. قطعات موزیکال نیز دلنشیناند. داستان کمی سبک است، اما سرگرمکننده است. به نظر میرسید سازندگان دنبال اثری هنری بودهاند و به هدفشان رسیدهاند؛ من شخصاً دوست داشتم عمق بیشتری در داستان میدیدم به جای اینکه هر چند دقیقه یک بار یک آهنگ پخش شود.
رایان گاسلینگ یکی از بازیگران موردعلاقهام است و اینجا خیلی خوب بود. اما اِما استون واقعاً ستاره فیلم است. شیمی آنها در کنار هم عالیست. نقش جان لجند کمی بیرون از فضای فیلم به نظر میرسد، ولی دیدن او خوب است.
چهار ستاره. اگر اصلاً از موزیکالها خوشتان نمیآید ممکن است برایتان بیروح باشد، اما برای کسی که تا حدی موزیکال دوست دارد، تماشای آن کاملاً ارزشمند است.
لسآنجلس شهری است که هم میشود عمیقاً دوستش داشت و هم عمیقاً از آن متنفر شد، چیزی که کسانی که هرگز آنجا زندگی نکردهاند درک نمیکنند. نزدیکترین چیزی که میتواند آن حس را منتقل کند، لالا لندِ دَمین شزل است. از یک طرف سواحل آفتابی، میلیونرها و درههای خلوت وجود دارد؛ سرزمین وعدههای طلایی برای بازیگران، موسیقیدانان و نویسندگان. از طرف دیگر آلودگی، ترافیک و شکستهای تلخ را مییابی. لسآنجلس با تمام وعدههایش نوسان بزرگی دارد.
واقعاً فیلم خوبی است که هیاهوی اطرافش را توجیه میکند. چه کسی یادش میرود لالا لند را؟ فیلمی که در ۲۰۱۶ اکران شد و از پربینندهترین و نقدشدهترین آثار آن سال بود. این فیلم ادای احترامی شایسته به موزیکالهای دوران طلایی هالیوود است و قصهای همدلانه دارد: بازیگری جوان که میخواهد ستاره شود با پیانیستی جسور آشنا میشود که میخواهد علاقه مردم به ژانر موردعلاقهاش را بازگرداند. اشتیاق مشترک آنها موجب میشود از دنبالکردن رؤیاهایشان دست نکشند، اما همین اشتیاق در نهایت آنها را به مسیرهای جدا میکشاند. پایان تلخ و تا حدی واقعی فیلم به طور شوکهکنندهای با جادوی باقی فیلم در تضاد است؛ انگار رویایی زیبا که هر چیزی در آن ممکن به نظر میرسد با واقعیتی سنگین و اغلب ناعادلانه له میشود. باید گفت شخصیتها هرچند دوستداشتنیاند، خودخواهاند و بیشتر به منافع فردیشان فکر میکنند؛ تا وقتی که همراهیشان به نفعشان باشد با هم میمانند.
اما اِما استون و رایان گاسلینگ در این فیلم اجرای درخشان بازیگری و همچنین اجرای آواز و رقصی خوب ارائه میدهند. گاسلینگ نشان داد در نواختن پیانو استعدادهای پنهانی دارد و هردو در رقص خوباند، هرچند آواز خواندن نقطه قوت برجستهای برای هیچکدام نیست. دیگر بازیگران فیلم چندان در خاطر نمیمانند، چون شخصیتهای اصلی حضوری آنقدر قوی دارند که جایی برای دیگران باقی نمیگذارند.
از نظر فنی فیلم نکات قابلتوجه زیادی دارد: بازسازی و درج صحنهها و روتینهای رقصی از موزیکالهای بزرگ گذشته با صداقت و هوشمندی، فیلمبرداری رنگارنگ و پردرخشش که جشن بصری است، تدوین بسیار ماهرانه، استفاده خوب از لوکیشنهایی مثل تپههای هالیوود و رصدخانه گریفیت، و موسیقی متن و ترانههایی که عالیاند.
این یک موزیکال تمامعیار است از جنس آنچه دههها در سینما ندیدهایم. فیلم در جنبههای بسیاری تقریباً بینقص است؛ هم خندهدار است، هم اشکبرانگیز و قطعاً شما را به تکان دادن پا وا میدارد. اعتراف میکنم پایان واقعگرایانه کمی از لذت من کاست؛ درک میکنم چرا کارگردان این راه را انتخاب کرد، اما به این معنا نیست که من آن را دوست داشته باشم.
این فیلم بهترین فیلمی است که ممکن است وجود داشته باشد؛ رایان و اِما عالی کار کردند.
لالا لند یکی از آن فیلمهایی است که مثل آغوشی گرم احساس میشود. داستان دنبال میا، بازیگری جوان، و سباستین، موسیقیدان جاز، است که در مسیر عشق، ambition و تعادل دشوار میان آنها حرکت میکنند. گاسلینگ و استون کنار هم خیلی خوباند و شیمیشان طبیعی است.
جایی که فیلم واقعاً میدرخشد موسیقی است. آهنگهای جاستین هرویتز ماندگارند؛ «City of Stars» و «Audition (The Fools Who Dream)» هر دو فراموشنشدنیاند، هم دلنشین و هم برانگیزاننده. تصویربرداری، از پالت رنگی رؤیایی تا حرکات دوربینِ گسترده، همه چشمنواز است. شماره رقص آغازین در بزرگراه جسورانه، سرگرمکننده و بهترین راه برای تنظیم فضاست.
چیزی که بیش از همه جلب توجه میکند، تعادل بین خیال و واقعیت در لالا لند است. این داستان تعقیب رؤیاها و فداکاریهایی است که همراه آنها میآید، و از نشاندادن دلشکستگیهایی که ممکن است رخ دهد ابا ندارد.
میا (اِما استون) بازیگری جوان است که بین کار در کافیشاپ و حضور در آزمونهای فراوان و بیحاصل دستوپنجه نرم میکند. سباستین پیانیستی جوان است که بهخاطر افزودن طعم جدیدی به قطعات کریسمسی که در رستوران اجرا میکند با صاحب کارش دچار مشکل میشود و اخراج میشود. آنها ملاقات میکنند و پس از شروعی کمی پرتنش، به این نتیجه میرسند که بیشتر از آنچه فکر میکردند با هم مشترک دارند؛ و اینگونه مسیر پرپیچوخمشان آغاز میشود.
این فیلم ادای احترامی رنگین و زنده به آثار فِرد آستِر و جین کلی است با چاشنی رمانتیک و چند ترانه گیراتر که روند داستان را در طول چند ساعت حفظ میکند. فیلم بیپرده در نوستالژی دوران طلایی سینما غوطهور میشود و سپس تلاش میکند نگاهش را به آینده معطوف کند — نه فقط برای این زوج، بلکه برای فرمهای هنریای که انتخاب کردهاند. راه رسیدن به هدف برای این دو آسان نیست و همین بخش مهمی از این روایت لذتبخش درباره رابطهشان و فشارهای ناشی از آرزوهاست. شور و جذابیت سبک فیلم با این واقعیت که بازیگران بدل، دوبله آواز یا بدل پیانو و رقص نداشتند تکمیل میشود. «Another Day of Sun» و «City of Stars» نشان میدهند که آهنگسازان و ترانهسراها دقیقاً روی نبض کارند. کمی کلیشهای؟ شاید، اما این همچنان سینمای سرگرمکنندهای است که واقعاً از آن لذت بردم. و نتوانستم بفهمم رایان گاسلینگ برای گرفتن اسکار چه کاری باید بکند!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران