دختری انگلیسی به نام لوسی هانی چرچ طی سفری به ایتالیا با مرد جوانی به نام جرج آشنا می شود و مدت ها بعد می فهمد که با وجود تمام تلاش هایش برای پنهان کردن عواطفش واقعا دل باخته ی او شده است و…
دختری انگلیسی به نام لوسی هانی چرچ طی سفری به ایتالیا با مرد جوانی به نام جرج آشنا می شود و مدت ها بعد می فهمد که با وجود تمام تلاش هایش برای پنهان کردن عواطفش واقعا دل باخته ی او شده است و…
فیلمی که بهنظر بیشتر به نقد آداب و عادات قرن نوزدهم میپردازد تا روایت یک داستان خوب.
داستان در اوایل قرن بیستم میگذرد و روایتی رمانتیک است که از وقتی آغاز میشود که دختری جوان انگلیسی در یکی از مهمانپذیرهای فلورانس در میان گروهی از گردشگران انگلیسی میماند. اتاقی که به او دادهاند چشماندازی رو به آرنو ندارد، بنابراین با مردی جوان که ایدههایی مترقی و...
فیلمی که بهنظر بیشتر به نقد آداب و عادات قرن نوزدهم میپردازد تا روایت یک داستان خوب.
داستان در اوایل قرن بیستم میگذرد و روایتی رمانتیک است که از وقتی آغاز میشود که دختری جوان انگلیسی در یکی از مهمانپذیرهای فلورانس در میان گروهی از گردشگران انگلیسی میماند. اتاقی که به او دادهاند چشماندازی رو به آرنو ندارد، بنابراین با مردی جوان که ایدههایی مترقی و جسورانه دارد اتاق را عوض میکند و او قلبش را میرباید. وقتی به انگلستان بازمیگردند، پیوند میان آنها اجتنابناپذیر بهنظر میرسد. من کتابی را که فیلم از روی آن اقتباس شده نخواندهام، ولی کسانی که میگویند سازگاریِ فیلم با منبع ادبی محترمانه است احتمالا درست میگویند. فیلم به قلم جیمز آیوِری سه جایزه اسکار (طراحی لباس، طراحی صحنه و فیلمنامه اقتباسی) گرفت و برای جوایز دیگری نیز نامزد شد (فیلمبرداری، کارگردانی، بازیگر نقش مکمل زن، بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین فیلم). با این حال، اگر دقیقتر فکر کنیم، امروزه تقریباً کسی آن را بهیاد ندارد، مگر علاقهمندان جدی سینما.
بهعنوان یک فیلم عاشقانه، اثر کار میکند و در قالب کلیشهٔ زوجهایی که برای تجربهٔ عشق از هنجارها میگذرند میگنجد؛ آرزویی که اکثراً تماشاگران زن را به خیالپردازی وا میدارد. داستان بدی نیست، اما از همان ابتدا میدانیم به کجا ختم خواهد شد. یک ناسازگاری تاریخی عمیق زیر پوست فیلم وجود دارد. این ناسازگاری در تولید خودِ فیلم که بسیار مجلل و پرهزینه است و صحنهها، گریم، آرایش مو، لباسها و اشیاء صحنه در سطح بالایی انتخاب شدهاند، قابل رویت نیست؛ بلکه در نحوهٔ نمایش جامعهٔ بریتانیا در آن زمان آشکار میشود: آداب و رسوم، رفتارهای متین و کنوانسیونهای اجتماعی بهعنوان چیزهایی نشان داده میشوند که عشق و شور را «سرکوب» میکنند، در حالی که واقعیت این است که در آن جامعه انگشتشماری عشق را آنچنان که امروز ما ارزش مینهیم بزرگنمایی میکردند. البته این تصور احتمالاً از کتاب منبع هم آمده، اما به هر حال دیدگاهی سیاه و سفید دربارهٔ گذشته ارائه میدهد که با دیدگاه امروز قضاوت شده است.
با وجود این، فیلم شایستهٔ تحسین روشن برای طراحی صحنه، لباس و انتخاب اشیاء است؛ فیلمبرداری باشکوه که رنگهای گرم و مناظری گردشگری از زیباترین نقاط فلورانس (یکی از زیباترین شهرهای اروپا) را برجسته میکند؛ و موسیقی متن عالی که بر پایهٔ قطعات کلاسیک و آوازی بنا شده و چه شناختهشده باشد چه نه، بهخوبی فضا را میسازد.
آنچه بیش از همه در فیلم میدرخشد و به آن ارزش بیشتری میبخشد، بازیهای برجستهٔ گروه بازیگران سرشناس و تواناست. ستایش ویژهای به هیلنا بونهام کارتر میرسد که در اولین حضور سینماییاش کارنامهٔ درخشانی را آغاز کرد. دانیل دی-لوئیس نیز با بازی متغیر و بدلپذیر خود، نقشِ یک مرد متظاهر و پرطمطراق را چنان جان داد که وقار و روح به شخصیت بخشید. مگی اسمیت همیشه انتخابی امن است، بهخصوص وقتی نقشهایی در محدودهٔ راحتیاش دارد، هرچند در این فیلم کمی کمجان بهنظر میرسد. دن هلم الیوت بازی خوبی ارائه میدهد، اما به اندازهٔ جولیان سندز درخشان نیست؛ سندز یکی از نقشهای محوری را دارد و اگرچه بازیاش خوب است، به نظر میرسد فرصتهای بیشتری برای شکوفایی در اروپا نیاز داشت قبل از آنکه شانس خود را در آمریکا بیازماید. نکتهای جانبی که برایم جالب بود: من این فیلم را دیروز دیدم و همین امروز نام این بازیگر را در بخش «یادبود» مراسم اسکار بهخاطر درگذشتش در ۲۰۲۳ دیدم—چه بگویم؟ روحش شاد.
روایت فیلم با برخوردهای طنزآمیز و شخصیتپردازیهای دقیقی همراه است: دلخوری «شارلوت» (مگی اسمیت) و دخترخالهاش «لوسی» (هیلنا بونهام کارتر) از نداشتن اتاقی رو به آرنو، و خوشقلبی «آقای امرسون» (دن هلم الیوت) که همراه با پسرش «جورج» (جولیان سندز) حاضر به معاوضهٔ اتاق میشود، سرآغازی است برای اتفاقاتی که با تصادفهای خوشایند پیش میروند. بازگشت به محیطی روستایی در بریتانیا، زندگی لوسی با مادرش و برنامهٔ ازدواج او با مردی متظاهر به نام «ویز» (دانیل دی-لوئیس) و مخالفت برادرش «فردی» (روپرت گراوز) که با نغمههای طعنهآمیزش فضا را ملتهب میکند، همه زمینهٔ وقوع رؤیایی عاشقانه و درعینحال طعنهآمیز به متظاهرنمایی جامعه را فراهم میسازد. سایمن کالو نقش کشیش بیب را با صلابت بازی میکند و جودی دنچ بهطرز جذابی در نقش نویسندهٔ هَتاک «النور لاویش» حضور کوتاهی دارد. همهٔ اینها زمینه را برای یک کمدی رمانتیک فراهم میکند که طعنهای به گزافهگوییهای جامعهٔ انگلیسی در آغاز قرن بیستم میاندازد.
همانطور که از مجموعهٔ کارِ مرچنت و آیوِری انتظار میرود، فیلم از نظر بصری مجلل و شیک است—چه در برابر پسزمینهٔ آفتابی شهر ایتالیا و چه در میان آرامش روستایی و ریاکاریهای زندگی طبقهٔ شهرستانی. اقتباس از نقد فورستر به طنز و ظرافت برخورد میکند و تقریباً چهل سال بعد همچنان دو ساعت سرگرمکننده برای تماشا فراهم میآورد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران