ماجرا در ۱۰۰۰ سال پس از میلاد مسیح اتفاق می افتد. جنگجوی شورشی, یک چشم, که نیرویی فراطبیعی دارد, در اسارت بارد به سر می برد. آره که پسرکی برده است به یک چشم کمک می کند تا از زندان فرار کند و با یکدیگر سفری به اعماق تاریکی آغاز می کنند. آنها سوار بر کشتی وایکینگ ها می شوند اما کشتی دچار مهی بس غلیظ می گردد و هنگامی که مه برچیده می شود سرزمینی ناشناخته پدیدار می شود. دنیای جدید رازهای خود را آشکار می کند. وایکینگها با سرنوشت خونین و وحشتناک خود روبرو می شوند و یک چشم باطن واقعی خویش را درمی یابد
ماجرا در ۱۰۰۰ سال پس از میلاد مسیح اتفاق می افتد. جنگجوی شورشی, یک چشم, که نیرویی فراطبیعی دارد, در اسارت بارد به سر می برد. آره که پسرکی برده است به یک چشم کمک می کند تا از زندان فرار کند و با یکدیگر سفری به اعماق تاریکی آغاز می کنند. آنها سوار بر کشتی وایکینگ ها می شوند اما کشتی دچار مهی بس غلیظ می گردد و هنگامی که مه برچیده می شود سرزمینی ناشناخته پدیدار می شود. دنیای جدید رازهای خود را آشکار می کند. وایکینگها با سرنوشت خونین و وحشتناک خود روبرو می شوند و یک چشم باطن واقعی خویش را درمی یابد
هرگز نتوانسته فراتر از یک ترفند برود.
نیکلاس ویندینگ رِفن کارگردانی کرده و مادس میکلسن در این تمرین کند و پرزرقوبرقِ هنری نقشآفرینی میکند. رِفن جسورانه دیالوگ و پیرنگ را تا حد امکان حذف میکند تا تصویری پر از ایده اما ضعیف در اجرا ارائه دهد. هرچه داستان کند پیش میرود و تنها گهگاه برای نمایشِ خشونتی زمخت مکث میکند، آشکار میشود سازندگان فیلم اثری بهشدت...
هرگز نتوانسته فراتر از یک ترفند برود.
نیکلاس ویندینگ رِفن کارگردانی کرده و مادس میکلسن در این تمرین کند و پرزرقوبرقِ هنری نقشآفرینی میکند. رِفن جسورانه دیالوگ و پیرنگ را تا حد امکان حذف میکند تا تصویری پر از ایده اما ضعیف در اجرا ارائه دهد. هرچه داستان کند پیش میرود و تنها گهگاه برای نمایشِ خشونتی زمخت مکث میکند، آشکار میشود سازندگان فیلم اثری بهشدت خستهکننده ساختهاند. در ابتدا رنگپردازی کمجان و کماشباع تصویر انگار حرکتی استادانه برای ایجاد اتمسفری اثیری است، اما این تأثیر هم از بین میرود و تنها حس یکنواختیِ حاکم بر فیلم را تشدید میکند.
ابتکاری بسیار ناامیدکننده از کارگردانی که توانایی بسیار بیشتری دارد. امتیاز: ۳/۱۰
شبیه به غروبِ تیره و خاکستری…
«والهالا رایزینگ» که در ۲۰۰۹ اکران شد و به کارگردانی نیکلاس ویندینگ رِفن ساخته شده، در سدهٔ یازدهم میگذرد؛ جایی که بردهٔ یکچشمی و لال (مادس میکلسن) از اسارت در ارتفاعات اسکاتلند آزاد میشود و به گروهی از وایکینگهای مسیحی میپیوندد تا به همراه آنان در راهیابی به سرزمینهای مقدس برای جنگ در جنگهای صلیبی شرکت کند، اما این سفر طبق برنامه پیش نمیرود.
فیلم قطعاً از نظر تصاویر و صداگذاری تأثیرگذار است و موسیقی متن آن حالتی محیطی دارد که تداعیگر آثار گروههایی چون آگالخ است، اما بدون ریفهای سنگین یا درام نَوازیِ دیوانهوار. این یک اثر هنری غیرپرفروش است با لحنی نزدیک به «اگیری، خشمِ خدا» (1972) و «ردای سیاه» (1991). «آپوکالیپتو» (2006) مقایسهٔ مدرن خوبِ دیگری است، هرچند داستان به قدرِ «ردای سیاه» یا «آپوکالیپتو» جذاب نیست. عناصری از «آپوکالیپس ناو» (1979) هم دارد اما پیرنگ نازکِ آن به جذابیتِ همسنگِ آن آثار نمیرسد. با این حال، فیلم قابلقبول است.
نقاط ضعفی هم دارد، مثلاً وقتی رئیس وایکینگها میگوید «این یک رودخانه است» در حالی که این امر حدود یک ساعت زودتر وقتی مه نخستین بار کنار میرود کاملاً واضح بود — چنین صحنههایی احتمالاً با «اختیار هنری» توجیه میشود. مشکل دیگر کندی فیلم است؛ اتفاقاتِ کافی برای توجیه مدت زمان فیلم وجود ندارد. به همین خاطر صحنههایی بیجهت کشدار میشوند، مثل کشف آب شیرین (که از ابتدا برای بیننده روشن بود). کل این بخش میتوانست در یکسوم زمان ارائهشده گفته شود.
مدت زمان فیلم: ۱ ساعت و ۳۳ دقیقه. فیلم در اسکاتلند فیلمبرداری شده است. نویسندگان: رِفن، روی یاکوبسن و متیو رید.
امتیاز: B
تفسیر — هشدار اسپویل
(اگر فیلم را ندیدهاید ادامه ندهید.)
«یکچشمِ» ساکت تجسم اودین است. او شکستناپذیر است و توانایی دیدن آینده را دارد. او از وایکینگهای مسیحی که نفوذش بر مردمش را تصاحب کردهاند، دلخور است. او بسیاری را در نبرد میآزماید تا ببیند چه کسی لایق است، اما هیچکس را شایسته نمیبیند. با این حال، او تا حدی دلگیر، مردمانش را به سرزمین جدیدشان — آمریکا — میفرستد؛ جایی که اسکاندیناویها از مهاجران پرشمار بودند. پسر جوان نوعی تجسمِ ثور است؛ پسر او که در آمریکا تا حدودی جایگزینش خواهد شد، درست مانند آنکه ایزدی تلخکامانه خود را فدا کند به سبک عیسی مسیح.
مزخرف! اتلاف واقعیِ ۹۰ دقیقه… و هدررفتِ مادس میکلسن!
آشکار است که فیلم سعی دارد در فضایی شبیه به آنچه بعدها در ۲۰۲۲ با «دِ نورثمن» (که فیلمی برجسته است) دیدیم عمل کند، ولی برای من در همهٔ جنبهها زمینگیر میشود. کل تولید طوری بهنظر میرسد که خیلی ارزان و کمهزینه باشد (که در واقع اینگونه نبود)، و ظاهرِ غمآلود و تیرهاش هم بیش از حد از قصدِ سازندگان بهنظر میرسد. تدوین، بهویژه با شکافهای فصلبندیِ بیمورد، نیز نکتهٔ منفیای است.
همانطور که گفته شد، استفاده از میکلسن در نقشِ یک لال کاملاً هدر رفته است — بهتر بود هر بازیگر دیگری هم انتخاب میشد. باقی بازیگران هم چیز زیادی برای ارائه ندارند، اگرچه حضور گری لوئیس و جیمی سیوز تا حدی جالب است. هیچکس روی پرده فیلم را بدتر نکرده (فیلم خودش این کار را میکند)، اما کسی هم کاری برای بهتر شدنش انجام نمیدهد.
منتظر فیلمی سرگرمکننده بودم؛ نبود. خوشبختانه یا بهدلیل محدودیت، فیلم کوتاه و ۹۰ دقیقهای مانده است… ۹۰ دقیقهای کسالتآور، البته.
۶۷/۱۰۰
تماشاچیان همراه یک بردهٔ سابق/وحشی، یک پسر جوان و گروهی از جنگجویان صلیبی میشوند، در سفری از بلندیهای شمالی بریتانیای کبیر تا آمریکای شمالی حوالی سال ۱۱۰۰ میلادی. تا این حد خلاصهٔ کلی داستان است. با این حال، فیلم بسیار اصیل بهنظر میرسد و تصویربرداری آن بسیار چشمنواز است. با دیالوگ اندک، شخصیتها را شفاف و کامل میشناسیم و میفهمیم. هرچند فیلم کند و تا حدی بیهدف بهنظر میرسید، من در تمام مدت مجذوب آن بودم و فکر میکنم واقعاً شایستهٔ مخاطبِ بیشتری بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران