اگر تنها از خلاصهٔ پشتِ عنوانِ Acrimony قضاوت میکردید، شاید فکر کنید با یکی از همان فیلمهای کلیشهای شبکهٔ Lifetime روبهرو هستید؛ اما Acrimony به شخصیتهای مرکزیاش عمقی میدهد که در آن ژانر نخواهید دید. فیلم کم و کاستیهایی دارد که بخش زیادی از آنها احتمالا به محدودیتهای بودجه برمیگردد، و با همهٔ اینها اثر کاملاً بدیع یا نوآورانه نیست؛ ولی فیلمی راضیکننده است و...
اگر تنها از خلاصهٔ پشتِ عنوانِ Acrimony قضاوت میکردید، شاید فکر کنید با یکی از همان فیلمهای کلیشهای شبکهٔ Lifetime روبهرو هستید؛ اما Acrimony به شخصیتهای مرکزیاش عمقی میدهد که در آن ژانر نخواهید دید. فیلم کم و کاستیهایی دارد که بخش زیادی از آنها احتمالا به محدودیتهای بودجه برمیگردد، و با همهٔ اینها اثر کاملاً بدیع یا نوآورانه نیست؛ ولی فیلمی راضیکننده است و چیزی شبیهِ آنچه من قبلاً دیدهام نیست.
رتبهٔ نهایی: ★★½ — چیزهای زیادی داشت که بهدلم نشست، اما بهعنوان یک کل چندان موفق نبود.
وقتی اولین چیزی که در فیلم میبینیم، تعریفِ واژهٔ عنوان باشد، معمولاً نشانهٔ بدی است. این نشانه بد است چون انگار فیلم فرض میکند ما آنقدر نادانیم که معنای کلمه را نمیدانیم — در اینجا «acrimony» — و چرا باید فیلمی ببینیم که پیش از دیدن، هوش ما را دستکم میگیرد؟ اگر فیلمنامهنویس و کارگردان، تایلر پری، فکر کرده عنوان انتخابیاش آنقدر نامأنوس است که باید معنیاش را هم نشانمان دهد، چرا یک واژهٔ قابلفهمتر انتخاب نکرده که نیازی به این توضیح زاید نباشد؟
به هر حال، Acrimony داستان عجیبِ ملیندا (تاراجی پی. هنسون) است؛ زنی که ۱۸ سال یک شوهر بیمسئولیت بهنام رابرت گِیل (لیرایک بنت) را تحمل میکند. وقتی بالاخره از او جدا میشود، اختراع عجیب و غریب رابرت — باتریای که خودش شارژ میشود و او آن را «Gayle Force Wind» مینامد — سر و صدایی بهپا میکند (نه دقیقاً یکشبه، ولی تقریباً) و رابرت ثروتمند میشود، و ملیندا تبدیل به زنی تلخ و طلبکار میگردد که احساس میکند رابرت به او مدیون است؛ از جمله بابت قایقی که رابرت قرار بود آن را «خانم گِیل» نام بگذارد. سؤال ناخواستهٔ فیلم این است: چرا «خانم گِیل»؟ یعنی «ملیندا» چه اشکالی داشت؟
ملیندا و رابرت در دانشگاه همدیگر را ملاقات میکنند. او به ملیندا برای یک امتحان تاریخ کمک میکند، که در نهایت ملیندا درش رد میشود؛ با توجه به اینکه رابرت دانشجوی مهندسی مکانیک است، مشخص است که او چیزهایی هم میگوید که درست نیست؛ ملیندا هم بهتر میداند، یا دستکم طوری وانمود میکند که میداند — و فیلم از بازگوییِ گذشته با روایتِ دوباره و صداگذاریِ درونی استفاده میکند، که خودش نشانهٔ بدی است. دیالوگی از شخصیت هست که میگوید: «تا حالا پیش اومده وقتی مردی چیزی میگه، تو میدونی مزخرفه ولی باز همراهیش کنی؟… من میدونستم مزخرفه و تلاش کردم همراهیش کنم.» سؤال این است که چرا او همچنان همراهی میکند؟ به قولِ استیون کینگ: «یکبار فریب بخوری، شرم به گردنِ او؛ دوباره فریب بخوری، شرم به گردنِ تو.» ولی آیا واقعاً رابرت او را فریب میدهد؟
مادر ملیندا میمیرد — دربارهٔ مادرش دقیقاً دو بار حرف زده میشود؛ بار دوم تنها بیست ثانیه پس از بار اول، خبر مرگش اعلام میشود. رابرت برای تسلیت میآید، لحظهای حاضر میشود و سپس میرود. ملیندا او را دنبال میکند، پیشنهاد میدهد او را تا خانهٔش — در واقع یک خودرو خانهدار — برساند و وقتی میرسند، خودش را وارد میکند. وقتی با هم رابطه برقرار میکنند، ملیندا میگوید: «مادرم هنوز حتی سرد هم نشده بود، و من آنجا بودم. چه مردی از غم یک دختر سوءاستفاده میکنه؟ یک پستفطرتِ ذلیل، همون که هست. او باید میدانسته که غم آدم را به جایی میبرد که خودِ خودش را هم نشناسد.» اما آیا واقعاً او مجبور بوده این را بداند؟ آیا اصلاً چنین چیزی قابلِ دانستن است؟
بعدتر، رابرت در خودروی خانهدارش با کس دیگری است؛ ملیندا به آنجا میرسد و با ماشین به آن برخورد میکند تا آن را واژگون کند. او شدیداً صدمه میبیند: «با فرمان طوری برخورد کردم که دچار خونریزی داخلی شدم و بدتر از آن، تخمدانهایم پاره شدند. هیسترکتومی کامل شدم، و حتی بیستویک سال هم نداشتم. دیگر بچه نه.» حتی اگر چنین اتفاقی از نظر پزشکی ممکن باشد — که با توجه به محل تخمدانها احتمالش اندک است — سؤال این است که چرا باید این تقصیرِ رابرت دانسته شود؟ بهعلاوه راههایی مثل فرزندخواندگی یا رحم جایگزین وجود دارد؛ روشهای دیگری هم برای تشکیل خانواده بود که پس از بخشیدنِ او و ازدواج با او میتوانستند دنبال کنند.
اگر حادثهٔ آسیبزدن به تخمدانها را کنار بگذاریم، میشد این موقعیت را دستمایهٔ یک کمدی ابلهانه قرار داد؛ چیزی شبیه The Jerkِ کارل رینِر. اما کمدیِ فیلم عمدتاً ناخواسته است؛ برای مثال وقتی رابرت دوباره ازدواج میکند و بالاخره قایقِ رؤیاییاش را میخرد، همچنان آن را «خانم گِیل» مینامد — گرچه ملیندا دیگر «خانم گِیل» نیست، ولی از لحاظ فنی اسم درست است. اگر تایلر پری کمی حس شوخطبعی داشت، شاید رابرت قایق را «خانم گِیل ۲» مینامید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران