الان قضاوت نکنید. نباید قضاوت کنید. اگر قضاوت کنید، این فیلم به بدترین اثر سینمایی از زمان «Mesa of Lost Women» (۱۹۵۳) تبدیل خواهد شد. «کریستوفر رابین» (نیکولای لئون) نامزدش را به جنگلی برمیگرداند که در کودکی با پو، پیگلت، آیور و بقیه در آن بازی میکرد. اما او نمیفهمد در این سالها وضعیت برای دوستان سابقش سخت شده؛ آنها نتوانستند برای خودشان تأمین کنند...
الان قضاوت نکنید. نباید قضاوت کنید. اگر قضاوت کنید، این فیلم به بدترین اثر سینمایی از زمان «Mesa of Lost Women» (۱۹۵۳) تبدیل خواهد شد. «کریستوفر رابین» (نیکولای لئون) نامزدش را به جنگلی برمیگرداند که در کودکی با پو، پیگلت، آیور و بقیه در آن بازی میکرد. اما او نمیفهمد در این سالها وضعیت برای دوستان سابقش سخت شده؛ آنها نتوانستند برای خودشان تأمین کنند و برای بقا به آدمخواری روی آوردند... علاوه بر بههمزدن تعادل ذهنیشان، این ماجرا در پو و پیگلت نیاز تیره و مصمم به انتقام ایجاد کرده است. آنچه پس از آن رخ میدهد خندهدار است. هر بودجهای بوده بهنظر میرسد صرف نوشیدنی بازیگران شده: لباسها و نورپردازی خیلی ضعیفاند و فیلمنامه — خوب — تقریباً همردهٔ بازی بد است. لئون خوشظاهر است، اما دیدن او که با دم آیور تا مرز جانباختگی شلاق میخورد، توسط مردی بزرگ در یک لباس زرد خرس بدقواره که دهانش مثل کودکی عسلچکانی است، باید حتماً دیده شود. سینما گاهی زیادی جدی و باوقار میشود و فکر میکنم این فیلم نوعی بازتعادل برای آن است — قطعاً نه جدی است و نه فیلمی که بعد از دیدن به یاد بماند یا بخواهید دوباره بیندیشید. با این حال، سالن سینما پر بود و در طول حدود هشتاد دقیقهٔ این مزخرف خندههای زیادی شنیده شد. این میتوانست پروژهای مدرسهای باشد — هیچ چیز اینجا در سطح بالایی نیست، و برخی صحنهها مرا ناراحت کردند چون انگار بخش جلوههای ویژهٔ دههٔ ۱۹۷۰ «دکتر هو» دوباره زنده شده باشد — اما از آن متنفر نبودم.
کاملاً وحشتناک.
ریس فریک-واترفیلد... خدای من، چهکار کردهای؟
اجازه بدهید بگویم من غریبهٔ فیلمهای ترسناکِ بد نیستم و گاهی از چیزهایی لذت میبرم که دیگران از آنها متنفرند. با این آگاهی به این فیلم رفتم که قرار است واقعاً خراب باشد. انتظار داشتم دستکم یکی از همان تجربههای «میدانم این ترسناک درجه بی احمقانه و افتضاح است، ولی بهخاطر همین مضحک خواهد بود» باشد. اوه پسر... و حالا دنباله هم دارد؟
حالا باید یکی دیگر از سریهای افتضاح را کامل ببینم چون ذهن و وسواس من اینطور کار میکند. این فیلم واقعاً افتضاح است؛ یعنی واقعاً. نمیتوانستم از خمیازهکشیدن بند بیایم، تقریباً فیلم را قطع کردم و جمعه به همه گفتم که اگر فکر میکنید «چون افتضاح است پس بامزه خواهد بود» بهتر است از دیدنش صرفنظر کنید و سراغ یکی از صدها فیلم ترسناک دیگر امسال بروید. با این حال، اگر این فیلم انیمیشنی بود، شاید میتوانست عالی از کار دربیاید — اما بهصورت لایو-اکشن؟ خدای من. شروع بسیار بدی برای سال ۲۰۲۳ دیدن فیلمهایم بود.
«وینیپوه: خون و عسل» رویکردی وحشتناک به شخصیتهای دوستداشتنی وینیپوه است و برداشت تاریک و آزاردهندهای از قصهٔ کلاسیک ارائه میدهد. از همان ابتدا فیلم با نمایش ناراحتکنندهٔ آیور بهعنوان موجود گوشتخوار لحن تیرهای میگذارد که با تصویر آشنای دوستانهٔ قبلی تضاد شدیدی دارد. فیلم شخصیتها را به افراطهای زشت و منزجرکننده میکشاند و بیننده را دچار احساس سردرگمی و غمزدگی میکند. با پیش رفتن داستان، افشای اینکه پیگلت و پو قاتلان سریالیاند، لایهای ناراحتکننده به ماجرا میافزاید. تبدیل شخصیتهای دوستداشتنی به چهرههای شرور، از جمله خرگوش، جغد و گاوچران، مخاطب را حیرتزده و ناراحت میکند. متأسفانه داستان ضعیف است و بازیها هم کمک چندانی به بهتر شدن فیلم نمیکنند. تماشای این نسخه در پلتفرم استریم تجربهای ناامیدکننده بود و فرصتهای زیادی برای پرداخت بهتر شخصیتها از دست رفته است. در مجموع، این فیلم با تفسیر تاریک و گمراهکنندهاش از شخصیتهای محبوب موفق نمیشود و بیننده را با ترک گفتنِ دنیای گرم و دلنشینِ «صد جریب جنگل» سردرگم و ناراحت رها میکند.
وقتی وینیپوخ تغییر ماهیت میدهد
پس از اینکه زنی جوان بهخاطر مورد تعقیب قرار گرفتن دچار آسیب روانی میشود، همراه چند دوست برای فرار به خانهای در جنگل «صد جریب» انگلستان میرود. متأسفانه یک خرس مشهور پو وحشی شده و پیگلتِ همراهش هم تغییر کرده است. «وینیپوخ: خون و عسل» (۲۰۲۳) با بودجهٔ تنها ۱۰۰٬۰۰۰ دلار فیلم اسلشر قابلقبولی است (شاید فکر میکردم پنج تا ده برابر این مقدار هزینه شده). اولین کتاب وینیپوخ از آغاز ۲۰۲۲ وارد حوزه عمومی در آمریکا شد و این آثار مستقل چند ماه بعد، از آوریل، تولید را آغاز کردند. دیزنی فقط حقوق انحصاری بر تصاویر شخصیتها در فرانچایزش را دارد، اگرچه ظاهراً حقوق تیگر را در اختیار دارد که قرار بود در فیلم حضور داشته باشد. از نکات برجستهٔ فیلم بازیگرانی زن هستند مثل ناتاشا توسینی (لارا)، امبر دوئیگ-تورن (آلیس)، دنیل رونالد (زوئی)، می کلی (تینا) و ماریا تیلور (ماریا). کارگردان باید به شیوهٔ تصویربرداری از زنان بهتر توجه کند، اما دستکم کارش قابلقبول است. با اینکه فیلم بهطور ماهرانهای ساخته شده، صحنههایی خستهکننده یا طولانی دارد، مثل مقدمۀ مربوط به کریستوفر رابین. خلأِ کلی فیلم را میتوان به این نسبت داد که هیچیک از قهرمانان بهعنوان شخصیت پرورده نشدهاند، بهجز ماریا که او هم چندان جذاب نیست؛ بنابراین بیننده وقتی آنها شروع به دویدن و جیغ زدن میکنند، اهمیت چندانی برایشان قائل نیست. بهعلاوه، شخصیتهای فرعی از هیچکجا وارد میشوند، مثل مردان دهاتی در پردۀ پایانی (که برای من مسئلهای نبود، اما برخی ناراضی بودند). این فیلم نوع کابین-در-جنگل است که میتوان آن را «وانگ ترن» در انگلستان دانست، با این تفاوت که هیلبلیهای جهشیافته با شخصیتهای حیوانی کتاب میلن جایگزین شدهاند. از نظر من این بهتر از «Wrong Turn» اصلی ۲۰۰۳ است. چون بودجه بسیار کمی داشت، در باکس آفیس میلیونها دلار فروخت و این باعث شد دنبالهای سال بعد ساخته شود (که آنجا نویسنده/کارگردان ده برابر بودجهٔ بیشتری داشت)، و همچنین فیلمی دربارهٔ پیگلت در ۲۰۲۵ ساخته شد. دنبالهٔ دیگری از «وینی» هم در دست ساخت است. زمان اجرا: ۱ ساعت و ۲۴ دقیقه. فیلم در جنگل اشداون فیلمبرداری شده که پنجاه مایل جنوب لندن در بخش شمالی ایست ساسکس قرار دارد. ارزیابی: B-
وقتی کودک بودم فکر میکردم بازیِ قلـقمه با وینیپوه چهقدر بامزه خواهد بود — این چیزی نبود که در ذهنم داشتم. فیلمنامه؟ آشغال. بازیها؟ وحشتناک. صحنههای سلاخی؟ واقعاً خوب اجرا شدند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران