وقتی جیسون استاتهام خوب است، واقعاً خیلی خوب است. در این فیلم او بهعنوان یک قاتل خاموش و مرگبار برای استخدام، بسیار موفق ظاهر شده است. فیلم یک تریلر-اکشن ساده و سرراست است. قصه چیز جدیدی ندارد اما بهخوبی کار میکند و در اجرا مناسب است.
خلاصهی داستان همانطور که گفتم چندان بدیع نیست: قاتلی اجیر میشود و درمییابد هدف بعدی او مربی و دوستش است....
وقتی جیسون استاتهام خوب است، واقعاً خیلی خوب است. در این فیلم او بهعنوان یک قاتل خاموش و مرگبار برای استخدام، بسیار موفق ظاهر شده است. فیلم یک تریلر-اکشن ساده و سرراست است. قصه چیز جدیدی ندارد اما بهخوبی کار میکند و در اجرا مناسب است.
خلاصهی داستان همانطور که گفتم چندان بدیع نیست: قاتلی اجیر میشود و درمییابد هدف بعدی او مربی و دوستش است. بهعنوان یک حرفهای، کار را انجام میدهد اما بعداً متوجه میشود اوضاع آنطور که باید نیست و وقت انتقام فرا میرسد. قصهای ساده، مستقیم و مؤثر.
ماجرا کمی پیچیده میشود وقتی بیشاپ پسر دوستش را زیر پر و بال میگیرد. طبیعتاً پسر میخواهد در مسیر پدر قدم بردارد؛ او کمتجربه و بیانضباط است و این، جای تعجبی ندارد، باعث بروز مشکل میشود.
دوست دارم که بیشاپ تمام طول فیلم یک قاتل بیحرف و سختگیر باقی میماند؛ هیچ ناله یا انفجارهای احساسی مسخرهای ندارد. تصویری بیعاطفه، خاموش و مرگبار از یک آدمکش حرفهای که منتقل میکند، جذاب است.
فیلم صحنههای اکشن نسبتاً خوبی دارد، از ترورهای بیصدا تا صحنههای انفجار مرسوم. بخشهایی که بیشاپ و استیو دنبال آدم بد میروند خوب کار شده و بدلکاریهای جالبی دارد بدون اینکه اغراقآمیز باشد.
پایان فیلم شاید تنها نقطهای بود که کمی غیرمنتظره ظاهر شد—به شکل خوبی غیرمنتظره—و از آن سورپرایز کوچک خوشم آمد.
در کل من و پسرم از این فیلم خیلی خوشمان آمد. امیدوارم Mechanic: Resurrection به همین اندازه خوب باشد.
---
«مکانيك» نتوانسته با قصهی مکانیکی و پیشپاافتادهاش خودش را نجات دهد. جملهای که حک شده روی لولهی براق اسلحهی سادلند—«Amat Victoria Curran — پیروزی دوستدار آمادگی است»— تا حدی نشانگر لحن فیلم است. وست بازسازی تریلر-اکشنِ با بازی برونسون را عرضه میکند که بهطور تصادفی هیچ تعمیر ماشینی در آن انجام نمیشود؛ چون برای کسانی که درگیر سازمانهای جنایی نیستند، «مکانیک» در اینجا اصطلاحی برای آدمکش است. وست وارد حوزهی بازسازی شده است.
برای انصاف، این یکی از آثار قابلتحملتر او در دههی گذشته است. «مکانيك» آرتر بیشاپ مأمور میشود تا مربیاش را ترور کند و سپس در حرکتی خیرخواهانه پسر مشکلدار او را تحت آموزش میگیرد. طبیعتاً استاتهام مردان را با هر شیئی که دم دستش باشد از پا در میآورد—در اینجا حتی دستهی یک چمدان. فیلم تدوین نامنظمی دارد، سریع فراموششدنی است و بهندرت روی تخصصِ «وانمود کردن ترورها بهعنوان تصادف» تمرکز میکند. روایت توضیحی پیوسته، یکی دو پیچش داستانی کمانرژی و حیفشدن سادلند از جمله ضعفهاست. علاوه بر این، تکرار مکررِ ضعفِ شخصیت نسبت به پسران جوان و سگهای کوچک نامأنوس و بیربط بهنظر میرسد.
جالب اینکه فیلم زمانی که به زندگی پسر مککننا، استیو—با بازی فاستر—میپردازد، بهتر عمل میکند. استیو شخصیتی رنجدیده و بیپرواست که برای فرونشاندن دوران کودکی غفلتشدهاش به مواد مخدر و زندگی نامناسب پناه برده و دنبال انتقامی پاککننده است تا وجدانش را آرام کند. رنج درونی او عنصر انسانی را به آنچه در غیر این صورت تریلری مکانیکی و پر از انفجار و تیراندازی است میافزاید. تقابل حرفهایگری آرتر و بیتجربگی استیو، بهطرز غافلگیرکنندهای دوئل هوشمندانهای ایجاد میکند.
خودِ ترورها سادهاند، هرچند تا حدی بیخلاق اما واقعگرایانه. چند لحظهی سؤالبرانگیز هست—مثلاً مردی که گیج از افتادن کوچکترین مهرهای از روی شکاف، به آن نگاه میکند—اما چیزِ بیمعقولی در قصه نیست. استفاده از قطعهی شوبرت، «تریو شمارهٔ ۲ در می بمل ماژور»، در فیلم جالب و تأثیرگذار بود.
با این حال «مکانيك» همان اثر استانداردِ استاتهامی است: با اجرای مکملِ درخشان نیرو میگیرد اما زیر بار قصهای پیشپاافتاده له میشود.فیلم کارا اما بلافاصله فراموششدنی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران