فکر میکردم این فیلم نسبتاً خوب است، مخصوصاً چون از نقدها و امتیازات پایین انتظار زیادی نداشتم. از داستان خوشم آمد و جلوههای بصری و صحنههای نبرد نسبتاً حماسی بودند. در کل میگویم ارزش یک بار دیدن را دارد، اما انتظار زیادی از فیلم نداشته باشید. نسخهٔ اصلی بهتر است، اما این ادامه هم شایسته است.
این یکی از آن فیلمهایی است که همیشه مخالفانی خواهد...
فکر میکردم این فیلم نسبتاً خوب است، مخصوصاً چون از نقدها و امتیازات پایین انتظار زیادی نداشتم. از داستان خوشم آمد و جلوههای بصری و صحنههای نبرد نسبتاً حماسی بودند. در کل میگویم ارزش یک بار دیدن را دارد، اما انتظار زیادی از فیلم نداشته باشید. نسخهٔ اصلی بهتر است، اما این ادامه هم شایسته است.
این یکی از آن فیلمهایی است که همیشه مخالفانی خواهد داشت چون از نظر تاریخی دقیق نیست. بعضی فیلمها را انتظار دقت تاریخی ندارید و بعضی دیگر را انتظار دارید؛ این فیلم در دستهٔ دوم است. اگر از این فیلم (یا اغلب تولیدات هالیوودی امروزی) انتظار دقت تاریخی زیادی داشتید، واقعاً در اشتباهید. بنابراین دیدن نقدهایی که فیلم را با یک ستاره پایین میآورند و از «تحریف تاریخ» شکایت میکنند، ناراحتکننده است. قطعا این فیلم را نمیخوانم فیلمی بزرگ باشد، اما به هیچوجه در حد یک ستاره نیست.
فیلم دیدنی است و تا حدی لذتبخش، اما واقعاً یک حماسهٔ بزرگ نیست. بخشهای اکشن فراوانی دارد که از نقاط قوتاند. برخی منظرهها، بهویژه صحنههای دریایی، باشکوهاند هرچند به سبک معمول هالیوود تا حدی اغراقشدهاند — مثلاً موجهای بزرگ باعث میشوند کشتیهای سنگین پارویی مثل اینکه با سرعت بالا حرکت میکنند به نظر برسند.
خشونت فیلم خونپاشی و جلوههای وحشتناک دارد. با توجه به صحنههای آهسته و مقدار زیادی خون که بهصورت درشت در هوا نمایان است، به نظر میرسد این انتخاب عمدی بوده تا نادانی. البته اینکه شمشیرهای باستانی اینقدر راحت از استخوان و گردنها عبور میکنند، باورنکردنی است. من با خون و خشونت در فیلم مشکلی ندارم، اما به نظرم در این فیلم جلوههای خون و خشونت بر فرایند خلاقانهٔ دیگر ارجحیت یافتهاند.
فیلم آن شگفتیای را که از یک حماسهٔ اینچنینی انتظار میرود ایجاد نکرد. کسی گفته بود فیلم شبیه یک بازی ویدیویی است و تا حدی درست است. من هنگام تماشا نسبت به هیچیک از شخصیتها احساس عمیقی نداشتم و بیشتر منتظر صحنهٔ اکشن بعدی بودم. لذت این فیلم بیشتر در اکشن، مناظر و جلوههاست تا در داستان یا شخصیتها. در مجموع فیلم قابل تماشاست و بسته به انتظارتان شاید لذتبخش هم باشد، اما از بزرگ بودن بسیار دور است.
واقعاً لازم بود دنباله بسازند؟ بیشتر همان قبلی اما بدون نوآوری و هنر. داستان قابل پیشبینی و بیربط است، درست مثل نبردها. شخصیتِ استپلِتون آن قدرت صحنهای که باتلر در «300» داشت را ندارد. شاید تنها نکتهٔ مثبت قابلذکر ایوا گرین باشد، هرچند به نظر میرسد در مسیری حرکت میکند که برای ایفای نقشهای بهتر در آینده امتیاز زیادی به دست نمیآورد.
دنبالهای سنگین که اجرای درخشان ایوا گرین در مرکز آن میدرخشد. اشتباه نکنید: او فیلم را در قبضه خود دارد و هر جا هست خاکستر ویرانی بر جای میگذارد. بازیگران مرد با تمام توان تلاش میکنند، اما وقتی گرین روی صحنه است، همه نگاهها معطوف او میشود. بدون شک یکی از بهترین اجراها در یک فیلم ناموفق است که به یاد میآورم.
فیلم در واقع یک بازی ویدیویی بسیار پرهزینه برای کسانی است که هرگز جنگ را تجربه نکردهاند؛ پایه و مبنای تاریخی ندارد و تا حدی به تاریخ یونان توهین میکند. چند سال پیش متنی کوتاه دربارهٔ فیلم «300» نوشتم و آن را توهینآمیز یافتم؛ به نظر میرسد برای فرانک میلر تاریخ اهمیت چندانی ندارد. انتظار یک مستند ندارم، اما میزان اغراق و تناقضات تاریخی غیرقابلتحمل است. وقتی در دوران دانشگاه تاریخ یونان خواندم، کتابی مفصل دربارهٔ این موضوع مطالعه کردم که ای کاش میتوانستم آن را به این فیلمسازان نشان دهم.
ویژگی شاخص — و تنها ویژگی مثبت حقیقی — این فیلم، جلوههای بصری پرزرقوبرق آن است که با حجم عظیمی از CGI ساخته شده و صحنههای نبرد را به شدت بزرگنمایی میکند؛ انگار یک بازی ویدیویی بسیار گرانقیمت است. استفاده از حرکت آهسته و بعضی افکتهای صوتی، نبرد را به شکلی ساختگی و نمایشی جلوه میدهد. معمولاً میگویم فقط کسانی که هرگز در جنگ نبودهاند از نمایشهای جنگی خوششان میآید؛ بعد از دیدن این کشش شبههویتی به جنگ و بدنهای نیمهعریان و خونپاشیده، مطمئنم اقلیتی در این فیلم جنگ واقعی را تجربه کردهاند.
سالیوان استپلِتون و ایوا گرین تنها دو بازیگری هستند که ارزش توجه دارند، که بیشتر به خاطر نقشآفرینی برجستهٔ شخصیتهایشان است — نسخههای داستانی و کارناوالگونه از شخصیتهای تاریخی تمیستوکلس و آرتِمیزیا. خوشبختانه برای این دو بازیگر، نگرانی چندانی برای دقت تاریخی نشده: تمیستوکلس و آرتِمیزیا در واقع مسنتر بودند. او، تمیستوکلس، در آن زمان بیش از همه یک سیاستمدار آتنی با تجربهٔ زیاد بوده و آرتِمیزیا ملکه و همسر سابق ساتراپ کاریا بود. برخلاف آنچه فیلم نشان میدهد، او فرماندهٔ ناوگان پارس نبود، هرچند یکی از فرماندهان مهم بهشمار میرفت.
فیلم پر از اشتباهات تاریخی است: جنگهای پارسی با الحاق لیدیه توسط کوروش بزرگ آغاز شد؛ در این فتح شهرهای یونانینشین ایونیا زیر سلطهٔ لیدیه درآمدند. ایونیا با حمایت آتن برای جدایی تلاش کرد اما داریوش علیه آتنیها پیروز شد. سپس تمیستوکلس مطرح شد و از ایجاد ناوگان آتنی که بتواند در برابر پارسیها بایستد دفاع کرد، و ماراتن هم با کوشش رقیب سیاسی او، میلتیادس، به دست آمد. داریوش بعداً درگذشت و خشایارشا جانشین او شد. پس از آن جنگ ترموپیل رخ داد که بیش از 1,400 یونانی در آن جان باختند (نه فقط سهصد نفر معروف). همزمان نبرد آرتِمیزیوم در دریاها جریان داشت که در آن تمیستوکلس ناوگان پارس را متوقف کرد. خشایارشا سپس به آتن رسید که ساکنان آن از طریق دریا به سرعت تخلیه شدند و شهر توسط پارسیها غارت و آتشزده شد. سپس تمیستوکلس تصمیم گرفت وانمود به خیانت کند و پیشنهاد حملهای قاطع به ناوگان یونان در خلیج سالامیس را به خشایارشا بدهد. در آنجا، تحت پوشش خلیجی تنگ، کیفیت کشتیهای یونانی تعیینکننده بود.
آنچه یونانیان را پیروز کرد نه شکوه و قهرمانی خالی یا عضلات و ششتکه شکم، بلکه هوشمندی، انتخاب رهبران کارآمد در مقاطع حیاتی و تاکتیکهای نظامی بود که عدد مهاجم را خنثی میکرد. نیروهای پارس زیاد بودند اما تیپهایشان در برابر فالانکس یونانی پوشیده از زره توان مقابله نداشتند (آنها مثل فیلم با لباس زیر نمیجنگیدند): برخلاف یونانیان، پارسیها زره فلزی نداشتند، سپرهایشان از نیتنان بافته شده بود و عمدتاً تیرانداز، پرتابکنندهٔ سنگ، پیادهنظام با نیزهٔ کوتاه و نیروی سوارهنظام داشتند. همچنین هرچند پارسیها ناوگان زیادی داشتند، کیفیت کشتیهایشان در مقایسه با کهرها و آتنیها بسیار پایینتر بود. پیروزی یونانیان اساساً پیروزی تکنیک و هوش بر نیروی فیزیکی و تعداد بود — چیزی که این فیلم بهدرستی نشان نمیدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران