«تا وقتی مبارزه تمام نشده دست از جنگ برندار؛ درس همین است.»
این یکی از بهترین فیلمهای گانگستری است که تاکنون ساخته شده، و دیپالما انصاف را به فیلمنامه برقآسا و پرکشش دیوید مامت میدهد. بازیها از بالاترین سطحاند: دینیرو بهطرز شگفتانگیزی تهدید را در نقش کاپون منتقل میکند، و چهره جوان و سرسخت اندی گارسیا در نقش جرج استون لذتبخش است. اما همه چیز به...
«تا وقتی مبارزه تمام نشده دست از جنگ برندار؛ درس همین است.»
این یکی از بهترین فیلمهای گانگستری است که تاکنون ساخته شده، و دیپالما انصاف را به فیلمنامه برقآسا و پرکشش دیوید مامت میدهد. بازیها از بالاترین سطحاند: دینیرو بهطرز شگفتانگیزی تهدید را در نقش کاپون منتقل میکند، و چهره جوان و سرسخت اندی گارسیا در نقش جرج استون لذتبخش است. اما همه چیز به اینها خلاصه نمیشود، چون بازیگران مرکزی باید فیلم را حمل کنند تا اثر موفق شود. شان کانری از نظر بازیگری بیچون وچر است (با وجود لهجهاش، که بههرحال وقتی نمایش شخصیت اینقدر تیز باشد، اهمیت کمتری دارد)، اما کوین کاستنر در نقش الیوت نس میدرخشد؛ اجرای جادوییای که توانسته لطافت واقعی عشق خانواده را با گامهایی به سوی تاریکی پیوند بزند—در تلاشی برای پیروزی خیر بر شر.
دوست دارم فیلم نشان میدهد خشونت و ترس چه تأثیری بر خانوادهها دارد؛ رابطه مادر و فرزند تمی مرکزی در ضربان قلب اثر است. توجه کنید که برخی از صحنههای خشن بلافاصله با لحظات لطیف نس و خانوادهاش دنبال میشوند. سکانسهای اکشن اینجا واقعاً توجهبرانگیزند: زد و خورد پر سر و صدایی در مرز کانادا، تعقیب و رویارویی پرهیجان روی پشتبام، و بهویژه ادای احترامی درخشان به نبرد کشتی پوتیومکین در ایستگاه راهآهن یونین که در سهماهه پایانی فیلم میدرخشد؛ وقتی فیلم اینقدر تیز و تأثیرگذار است، آیا واقعیات تاریخی واقعاً مهماند؟ فیلم تکاندهنده، تأثیرگذار و حتی بذلهگو است. برای من این فیلم در تمام جنبهها ده از ده است (و بله، حتی با لهجهٔ شان).
پانوشت: آکادمی انیو موریکونه را برای موسیقی فوقالعادهاش شایستهٔ نامزدی دید؛ جالب اینکه او برخی از همین قطعات را بعدها برای تم اصلی فیلم «موجود» (The Thing) جان کارپنتر (1982) هم بهکار برد—شاید آنبار متوجه نشدهاند؛ شاید هم زاویهٔ ژانر در میان بوده است.
---
با اکران فیلم «کاپون» با بازی تام هاردی، تصمیم گرفتم به سراغ یک کلاسیکِ اواخر دههٔ ۸۰ بروم که آل کاپون را هم نشان میدهد (اینجا با بازی رابرت دنیرو). «The Untouchables» از آن کلاسیکهایی است که بارها دیدهام، اما تماشای دوبارهاش پس از مدتی طولانی تقریباً مثلِ تجربهٔ یک اکران تازه بود؛ بسیاری از نقاط داستان را به یاد نداشتم و از دیدن دوبارهاش لذت بردم. گروه بازیگری فوقالعاده است، اما اول باید از سطح بالای تولید برای فیلمی از سال ۱۹۸۷ بگویم: از طراحی صحنه تا صحنههای اکشن خوشساخت، همهچیز حس و حال شیکاگو در دوران ممنوعیت مشروبات الکلی را منتقل میکند.
دیالوگها را خیلی دوست دارم؛ امروزه دیدن فیلمی که سراسرش پر از گفتگوهای طولانی و بدون قطع باشد چندان مرسوم نیست. بسیاری از کارگردانها به نوعی «خط-قطع-خط» بیخلاقانه بسنده میکنند. من بزرگترین طرفدار برایان دیپالما نیستم، اگرچه او آغازگر یکی از مجموعههای محبوبم (ماموریت: غیرممکن) بود؛ با این حال مهارت او در چینش و قاببندی این فیلم برجسته است. حرکات بازیگران با دوربین (فیلمبردار: استیون اچ. بوروم) بهصورت یکپارچه دنبال میشود و هر نما اهمیت دارد.
فیلمنامه ساختار بسیار خوبی دارد: هرگاه فیلم اندکی از انرژی میافتاد، اتفاق تأثیرگذاری رخ میداد—یک صحنهٔ اکشن عالی، گرهای تازه در داستان که جهت روایت را تغییر میداد، یا تصمیمی از سوی یک شخصیت که بیننده را نگران نتیجهٔ حتمی میکرد. بنابراین «The Untouchables» بهندرت ضربآهنگش را از دست میدهد و همیشه به شکلی سرگرمکننده است. چهار شخصیت اصلی گروه از نظر احساسی جذاباند و بازیگرانشان اجراهای خارقالعادهای ارائه میدهند... مگر بازیگر اصلی، کوین کاستنر.
نمیدانم این نظر جنجالی محسوب شود یا نه، اما نمایش کاستنر برایم بسیار تکبعدی است. در طول فیلم او از موقعیتهای مرگبار عبور میکند، افرادی که برایشان اهمیت قائل است میمیرند، و بالاخره رودرروی آل کاپون قرار میگیرد؛ با این حال حالت چهرهاش تقریباً در همهٔ این صحنهها یکجور و بدون تغییر محسوس است. این فیلم اولین اثر مهم اوست که او را به ستاره تبدیل کرد، اما من نخستین کسی نیستم که بازی او را در این فیلم کمدامنه یافتهام. با این حال این موضوع بهقدری حواسپرتکن نیست که نتوانم با شخصیتش ارتباط برقرار کنم.
در مورد سایر بازیگران، شان کانری با ایفای نقش جیم ملون نمایش را میدزدد. او دوستداشتنی و بامزه است، اما وقتی باید نقش را در صحنهای بسیار تاریک و دراماتیک پیش ببرد، بیدردسر اجرای استثنایی ارائه میدهد. اندی گارسیا جوان (جرج استون) نشان میدهد که پتانسیل تبدیل شدن به بازیگری بزرگ را داشته (که اتفاقاً شد)، و چارلز مارتین اسمیت بهنوعی طرزی کنایهآمیز و بامزه در نقش اسکار والاس ظاهر شده است. نگرانی اصلیام زمان اندک حضور رابرت دنیرو در نقش آل کاپون است.
البته داستان درباره کسانی است که معروفاند گانگستر را گرفتند، نه زندگینامهٔ خودِ کاپون؛ با این حال کوتاهی در استفاده از یکی از بزرگترین بازیگران و نیز از یک شخصیت بالقوهٔ جذاب، حیف است. آل کاپون قرار است تاجر زیرک و رئیس بیرحمِ جنایت باشد، با سازمانی بسیار محافظتشده، اما او تنها در چند صحنهٔ پراکنده ظاهر میشود و انگار صرفاً یک شرور اتفاقیست که باید شکست بخورد. صحنهها واقعاً خنکاند، اما او آن تهدید عظیمی که فیلم میگوید نیست، چون بیننده فرصت کافی برای شناختن و درک میزان قدرت و انگیزههایش پیدا نمیکند.
در مجموع، «The Untouchables» بعد از بیش از سی سال همچنان بسیار خوشپا ایستاده است. از نظر تولیدی، نه تنها دکور و لباسها دوران ممنوعیت را بینقص بازسازی میکنند، بلکه قاببندی و چینش فنی دیپالما لذتبخش است. دیالوگهای طولانی و گیرا با بازیگران برجسته (بدون شک شان کانری درخشان است) ارتقا یافتهاند، هرچند کوین کاستنر کمی از نظر دامنهٔ احساسی کم میآورد. حتی صحنههای اکشن این فیلم ۱۹۸۷ بهتر از بسیاری از بلاکباسترهای امروز به نظر میرسند. دیوید مامت فیلمنامهای ساختاربندیشده نوشته که بهندرت افت میکند و شخصیتهایی بسیار درگیرکننده دارد؛ موسیقی اعتیادآور انیو موریکونه هم مزید بر علت است. با این وجود، هم رابرت دنیرو و هم شخصیت او، آل کاپون، کمتر از ظرفیتشان بهکار رفتهاند؛ برای شخصیتی چنین مهم که راه داستان را پیوسته تغییر میدهد، کمبود زمان حضور اجازه نمیدهد بیننده انگیزهها و میزان تهدید واقعی او را درک کند. با این حال، فیلم یک کلاسیک شایستهٔ بازبینی است و من قطعاً آن را توصیه میکنم.
امتیاز: A-
---
«هاوارد هاوکس فیلم خوب را سه صحنهٔ خوب و هیچ صحنهٔ بدی» تعریف کرده است. «The Untouchables» یکی از بزرگترین صحنهها در تاریخ سینما را دارد، و نه فقط به این دلیل که از شناختهشدهترین صحنههای «نبرد کشتی پوتیومکین» الگوبرداری کرده—این صحنه در خودِ تاریخ سینما به نمادی تبدیل شده است.
این فیلم چند صحنهٔ خوب دیگر هم دارد و بهقولی شاید اصلاً صحنهٔ بدی نداشته باشد؛ البته چند صحنه هم هست که هیچ منطقی در آنها نمیبیند — حتی از میان صحنههای خوب هم بعضی بیمعنا هستند.
بهویژه صحنهٔ چوبِ بیسبال خیلی سرگرمکننده است، اما هنوز نمیدانم آن مردی که آل کاپون (رابرت دنیرو) تا سر حد مرگ کتکش میزند کیست و چه کرده که سزاوار چنین سرنوشتی شده است (در اینترنت چند توضیح مختلف دیدهام، از جمله حدس خودم، اما هیچکدام قابل اتکا نیست).
البته اینکه کاپون بهطور شخصی و عریان کسی را بکشد به همان اندازه بعید است که الیوت نس (کوین کاستنر) واقعاً فرانک نیتی (بیلی دراگو) را از پشتبام به پایین هل دهد—به عبارت دیگر، خیلی محتمل نیست؛ نیتی بعدها خودکشی کرد (هرچند دیپالما شاید با کنایهای تاریخی، نس را طوری نشان میدهد که به کلاه نیتی گلولهای میاندازد؛ طبق گزارشها در مورد خودکشی نیتی، اولین شلیک او کلاهش را سوراخ کرد).
معمولاً فیلمهایی که از نظر تاریخی نادرستاند مرا عصبانی میکنند؛ با این حال «The Untouchables» درس تاریخ نیست—اگر چیزی باشد، حکایتی بلند با یک قهرمان مردمی است (و قهرمان مردمی از این دست کمواندازهها ندارد) و یک شرور آرکتایپی (که همین تا حد زیادی پاسخ سؤالِ صحنهٔ چوب است؛ کاپون کارش را «برای تفریح» انجام میدهد).
مهمتر اینکه شاید حقایق تاریخی دستخوش تلطیف شده باشند، اما قطبنمای اخلاقی فیلم همواره درست و مشخص است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران