فرانک شیرن (رابرت دنیرو) یک عضو گروه مافیا که کارش آدمکشی است و در عین حال کهنه سرباز جنگ جهانی دوم است. او در مدت خدمتش در ایتالیا مهارتهایش را توسعه داده است. او روی ماجراهایی که کارنامهاش را به عنوان یک آدمکش شکل دهد تامل میکند. به خصوص نقشی که در حذف جیمی هافا، دوست قدیمیاش و رهبر اتحادیهی کارگران داشت. به علاوه درگیریهایی که در دورهای با خانوادهی مافیایی بوفالینو پیدا ...
فرانک شیرن (رابرت دنیرو) یک عضو گروه مافیا که کارش آدمکشی است و در عین حال کهنه سرباز جنگ جهانی دوم است. او در مدت خدمتش در ایتالیا مهارتهایش را توسعه داده است. او روی ماجراهایی که کارنامهاش را به عنوان یک آدمکش شکل دهد تامل میکند. به خصوص نقشی که در حذف جیمی هافا، دوست قدیمیاش و رهبر اتحادیهی کارگران داشت. به علاوه درگیریهایی که در دورهای با خانوادهی مافیایی بوفالینو پیدا ...
نامزد دریافت ۱۰ جایزه اسکار؛ در مجموع ۷۲ جایزه کسب کرده و ۳۵۴ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان696
«آیریشمن» را تقریباً اشتباه خواهد بود اگر فقط «فیلم» بخوانیم؛ بهتر است بگوییم بیشتر شبیه یک تَپِستری است. این اثر یک داستان واحد را روایت نمیکند بلکه مجموعهای از روایتها را در بازهای چنددههای کنار هم میگذارد که همگی با یک گروه خطرناک مافیایی ارتباط دارند و از نخهای مشترکی چون تصویرپردازی چشمنواز، جلوههای بصری خوب و تدوین صبور بهره میبرند. اسکورسیزی با زمان اجرای...
«آیریشمن» را تقریباً اشتباه خواهد بود اگر فقط «فیلم» بخوانیم؛ بهتر است بگوییم بیشتر شبیه یک تَپِستری است. این اثر یک داستان واحد را روایت نمیکند بلکه مجموعهای از روایتها را در بازهای چنددههای کنار هم میگذارد که همگی با یک گروه خطرناک مافیایی ارتباط دارند و از نخهای مشترکی چون تصویرپردازی چشمنواز، جلوههای بصری خوب و تدوین صبور بهره میبرند. اسکورسیزی با زمان اجرای بلندِ فیلمهای اخیرش انگار دریافته که یک زندگی را نمیتوان در یک قوس تمیز صد و چند دقیقهای جا داد، و تماشاچیان باید از فرصت تجربه کردنِ سینما به این شکل خوشحال شوند. دیدنی است.
«فراموش نکنید هیچ مردی را به کابین، خانه یا قلبتان راه ندهید، مگر اینکه دوست کارگر باشد.»
— جیمی هوفا
«وقتی جیمی دید خانه خالی است و از هیچ اتاقی کسی بیرون نیامد تا از او استقبال کند، فوراً فهمید قضیه چیست. اگر جیمی اسلحهاش را همراه برده بود، به سراغش میرفت. جیمی مبارزی بود. سریع برگشت، هنوز فکر میکرد ما در قضیه با هم بودیم، که من پشتوانهاش هستم. جیمی محکم به من برخورد کرد. اگر اسلحه را در دستم میدید باید فکر میکرد برای محافظت او آن را بیرون آوردهام. او قدمی سریع برداشت تا از من دور شود و به در برسد. داشت دستش را برای پیچاندن دستگیره در میبرد که جیمی هوفا از فاصلهای مناسب — نه خیلی نزدیک که ترکشها به شما هم برگردند — دوبار به پشت سر، پشت گوش راستش، هدف قرار گرفت. دوستم رنج نکشید.»
— فرانک «آیریشمن» شیران (با چارلز برانت)، از کتاب «شنیدم خانهها را رنگ میکنی» (2004)
در سال 2004 یک ناشر کوچک در هانوور نیوهمپشر کتابی شوکهکننده منتشر کرد با عنوان «شنیدم خانهها را رنگ میکنی». نویسنده، چارلز برانت، وکیلی بود که در پرونده سلامتِ بد شیران به او کمک کرده بود تا مشمول آزادی مشروط شود. برانت مینویسد که شیران، در واپسین سالهای عمرش، اسراری شگفتآور فاش کرد: او مدعی بود که نه تنها نقش کوچکی نداشته، بلکه پشت پردهٔ برخی از بزرگترین قتلهای مرتبط با مافیا بوده است. فرانک شیران گفت جیمی هوفا را کشته است. گفت جویی گالو را هم کشته است. و ادعاهایی دیگر هم داشت که به همان اندازه عجیباند. شگفتآورتر اینکه، ادعا میشود او هرگز به خاطر این جنایات دستگیر، متهم یا حتی مظنون نبود، هرچند مسئولان احتمالاً مدتها او را زیر نظر داشتهاند. در تمام تاریخ مافیا کسی به نزدیکِ او هم نمیرسد.
فیلم 209 دقیقه است و شصت سال را در بر میگیرد (1944 تا 2004)، و رویدادهایی چون پایان جنگ جهانی دوم، درگیری افشاگریهای سنا با جیمی هوفا، انتخابات 1960 و 1968، حمله خلیج خوکها، ترور کندی، واترگیت و کنارهگیری نیکسون را در بر میگیرد. اما این زمینه تاریخی صرفاً پردهای است و تمرکز فیلم هرگز روی تاریخِ صرف نیست؛ «آیریشمن» دربارهٔ پیری، فقدان، محاسبه زندگی و پشیمانی است. تا حدی میتوان آن را معادل ژانریِ فیلم جان فورد «جستجوگران» دانست برای وسترن کلاسیک.
فیلم بر اساس کتاب چارلز برانت نوشته شده و فیلمنامهنویس آن استیون زایلیان است؛ کارگردان مارتین اسکورسیزی است که آثاری چون «رفقای خوب» و «کازینو» را در کارنامه دارد. اسکورسیزی یکی از آخرین کارگردانانِ «آتوئر» است که هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد، هرچند من شخصاً از برخی آثار اخیرش زیاد خوشم نیامده، اما نمیتوان نفوذ و اهمیت او را نادیده گرفت.
نقدهای تحسینآمیزی به فیلم شده و آن را یکی از بهترینهای اسکورسیزی خواندهاند. من هم قبول دارم عناصرِ استادانهٔ زیادی در آن هست، اما فیلم بیش از حد بلند است و تا رسیدن به پردهٔ پایانی (که عالی است) زمان زیادی تلف میکند. اگر حدود بیست دقیقه از بخش میانی کاسته میشد، میتوانست شاهکار شود. من با فیلمهای بلند مشکلی ندارم — نمونههایی چون «پدرخواندهٔ قسمت دوم»، «روزی روزگاری در آمریکا» و «رقص با گرگها» را دوست دارم — اما طول هر اثر باید به لحاظ روایی موجه باشد؛ در «آیریشمن» گاهی فیلم طولانی و گاه خودلذتبخش بهنظر میرسد. بازیها فوقالعادهاند، کارگردانی متفکرانهتر از آن چیزی است که از اسکورسیزی در چند سال گذشته دیدهایم، تدوین تلما شونمیکر همچنان درخشان است و فیلمبرداری رودریگو پریتو بینقص. کاش بیست دقیقه کوتاهتر بود.
فیلم با سال 2003 آغاز میشود و فرانک شیران سالخورده (رابرت دنیرو) را میبینیم که در خانه سالمندان نزدیک به مرگ است. او که میخواهد با وجدان نسبتاً صاف از دنیا برود، تصمیم میگیرد دربارهٔ زمانش بهعنوان «ضربهزنِ»ِ خانوادهٔ مافیایی بوفالینو سخن بگوید. سپس به 1975 برمیگردیم و بعد به 1954 که شیران رانندهٔ کامیون یک کشتارگاه است و کمکم وارد دنیای مافیایی و روابطش با راسل بوفالینو و در نهایت جیمی هوفا میشود. هوفا، رئیس سندیکای تیمستِرز که از حمایت مافیا برخوردار است، شخصیتی آتشین و غیرقابلکنترل دارد و بهخاطر همین ریسک و تنشِ روزافزون برای حامیان مافیاییاش تبدیل به باری میشود.
در مورد ساختِ فیلم، وقتی بودجه به حدود 150 میلیون دلار نزدیک شد، پارامونت پروژه را رها کرد و نتفلیکس وارد شد و هم پول را تأمین کرد و هم کنترل هنری بسیار گستردهای به اسکورسیزی داد — چیزی که در پروژهای به این بزرگمقیاسی نادر است. پیوستن نتفلیکس باعث شد فیلمی که شاید در سیستم استودیوییِ امروز امکان تولید نداشت، ساخته شود؛ اقدامی پرریسک اما ارزشمند از منظر حفظ یک اثر بلندپروازانه و هنری.
اگر کمی به زمینهٔ واقعیِ داستان نگاه کنیم، تاریخنگاران امروز اغلب روایت شیران دربارهٔ نقش کلیدیاش در خانوادهٔ بوفالینو را رد میکنند و چندین ادعای او ثابت شده که ساختهپرداختهاند. با این حال فیلم از نسخهٔ شیران بهعنوان منبع اصلی بهره میبرد، پس بهتر است بسیاری از افزودنیهای تاریخی را کنار بگذارید. از کنار هم گذاشتنِ شواهد تاریخی پیداست که بسیاری از ادعاهای بلندپروازانهٔ شیران — مانند کشتن جو گالو، تحویل اسلحه برای خلیج خوکها، ارتباط با ترور کندی یا دادن رشوهای بزرگ به مقامات — تأیید نشدهاند و بسیاری از افراد معاصر او او را بهعنوان یک مزدور سطح پایین با مشکل الکل میشناسند، نه یک قاتل سریالیِ ناشناخته.
صرفنظر از راستی روایت، «آیریشمن» فیلیمنامهای نوشتهشده در فضای پشیمانی است. اسکورسیزی بارها به ساختن فیلمهایی متهم شده که فضای مافیایی را جذاب نشان میدهند، اما در «آیریشمن» بلوغ موضوعی دیده میشود که در آن خشونت با جدیت بیشتری نشان داده میشود و پیامدهای عاطفی زندگی چنین افرادی با قاطعیت بیشتری بیان میشود. بخش مهمی از این موضوع حول دختر شیران، پگی، میچرخد. نقش پگی تقریباً بیکلام است، اما حضورش و صحنهای که پگی شاهد کتکزدن خشونتآمیز صاحب مغازهای است که برای او کار میکند، تأثیری عمیق بر برداشت او از پدرش میگذارد و شیران مدت زیادی از فیلم را صرف اصلاح آن برداشت میکند.
عنصر دیگرِ پیچیدگی موضوعی، نگاهِ فیلم به مرگ است: هرگاه یک گنگستر برای نخستین بار ظاهر میشود، زیرنویسی نشان میدهد چه زمانی و چگونه مرده است. این نشانۀ گریزیناپذیرِ فیلم از ناپایداری است — هر یک از این مردان در ذهن خود چون غولاند و خود را شکستناپذیر میپندارند، اما هیچکدام زنده از زندگیِ خود بیرون نمیآیند. در پردهٔ پایانی، این تم به صورت فشردهای بیان میشود: مهمترین چیزی که از آدمی باقی میماند روابطِ او با دیگران است، و شیران در این کار بهشدت ناموفق عمل کرده است؛ او در خانهٔ سالمندان تنها نشسته و به مرگ منتظر است. در «رفقای خوب» و «کازینو» قهرمانان ثروت و مقام و مال خود را از دست میدهند، اما در «آیریشمن» فقدان ماهیتی وجودیتر دارد — شیران روحش را از دست میدهد. او مدتها خود را آدمی خوب خوانده، چون خانوادهاش را دوست دارد و به دوستانش وفادار است، اما در پایان به این نتیجه میرسد که هیولایی بوده است. اسکورسیزی نشان میدهد مردانی مثل شیران و بوفالینو یا باید انسانیتشان را از بین ببرند تا در این دنیا کار کنند، یا بهخاطر نداشتن وجدان زندگی میکنند — که در هر دو صورت میتوان گفت آنها انسانهای واقعی نیستند.
این موضوع به اوج خود در صحنهای بسیار خوب بازیشده در نزدیکی پایان میرسد که شیران با همسر مردی که او تازه کشته تماس میگیرد (زن در آن زمان فقط میداند شوهرش ناپدید شده). شیران به او اطمینان میدهد که اگر چیزی نیاز داشت در کنارش است و از او میخواهد مثبت فکر کند و باور داشته باشد شوهرش بازمیگردد. این تماس برای شیران آشکارا دردناک است، و توانایی انجامش نشانگر جامعهستیزیِ اوست — نه لزوماً روانرنجوری ولی فقدان همدلی واقعی. پردهٔ پایانی، وقتی خشونت فروکش میکند و کنایهها تمام میشود، شکوهی اندوهآلود دارد که در پایانِ «رفقای خوب» و «کازینو» دیده نمیشود، و وقتی شیران در خانه سالمندان تنها نشسته و به گذشته و پشیمانیاش فکر میکند، این حس بهوجود میآید که اسکورسیزی خود دارد از زندگی و کارنامهاش بازمینگرد و از نزدیکشدنِ پیری آگاه است.
در بازیگری، ضعیفترین اجرا شاید از آنِ پاسیانو باشد که هوفا را تقریباً به سبکِ کلیِ خودش بازی میکند. در مقایسه با تصاویر واقعیِ هوفا، شاید اجراهای دیگری (مثل جک نیکلسون در «هوفا»ی دنی دویتو) طبیعیتر بهنظر برسند. با این حال پاسیانو دیدنی است و بسیاری از لحظات کمدی و تندش لذتبخشاند. رابرت دنیرو هم در یکی از نخستین اجراهای جدیِ چند دههٔ اخیرش نقش را با درونیات و روانشناسی پیچیدهای میآفریند، بیآنکه بیانسانی ذاتیِ شخصیت را تضعیف کند. اما درخشانترین اجرا متعلق به جو پشی است؛ پس از نه سال دوری از فیلمهای لایو-اکشن، پشی بدون لغزش به نقش بازمیگردد. اگر دنبال انفجارهای انرژیِ شخصیتی مثل تامی دویتو یا نیکی سانتورو باشید ممکن است ناامید شوید — اجرای پشی معکوس آن نوع بازیهاست: آرام، سنجیده، هوشمند اما سرد و جامعهستیز؛ مردی که خودِ او شاید مشت نزند اما بدون آگاهیِ دوم دستورِ مشتزدن میدهد.
مشکل اصلی فیلم طول زمان آن است. از دید بعضی، 206 دقیقه زیاد است و از دیدی دیگر، طنزآمیز، کم هم هست. من میتوانم این داستان را بهخوبی در قالب یک مینیسریال ششساعته تصور کنم، اما بهعنوان فیلم نیاز به تراش دارد. همانطور که گفته شد، پردهٔ پایانی ویرانکننده است؛ تنش شاید کم باشد اما احساساتِ عمیقِ فیلم بسیار تاثیرگذار است. با این حال تا رسیدن به آن نقطه، حس میکردم فیلم بیش از حد درنگ کرده و بیش از اندازه خوداراست. این مشکل در آثار اخیرِ اسکورسیزی دیده شده — مثل «هواپیمارب» (The Aviator)، «گرگ والاستریت» و «سایلنس» — اما اینجا دیگر از بلند بودنِ صرف به خودلذت بردن تبدیل شده است. میتوان صحنههای زیادی را بدون لطمه زدن به روایت یا احساس حذف کرد، بهخصوص در بخش میانی که اسکورسیزی گسترهٔ داستان را تا دورههای کندی و نیکسون باز میکند بدون اینکه این محتوای تاریخی بهروشنی به روایت شیران گره بخورد.
مسئلهٔ کوچکتر اما مشهود، جلوههای دیجیتالِ جوانسازی بازیگران است. به جز صحنهای که دنیرو بیست و چند ساله نشان داده میشود و شبیه مجسمهٔ واکسی ارزانقیمت است، تکنولوژی بهخوبی بهکار رفته و بعد از چند دقیقه قابل پذیرفتن است. آنچه بیشتر جلب توجه میکند، بدنهای خستهای است که زیر آن چهرههای جوانتر قرار گرفتهاند؛ مثلاً در صحنهای که شیران صاحب محل کار پگی را میزند، میزان خشونت دمُد و از نظر فیزیکی کماثر است — لگدها فاصله دارند و حرکات پاهای دنیرو زیاد قدرتمند بهنظر نمیرسند. این عدم تطابق بین چهره و بدن آزاردهنده است. نقد دیگری که همیشه در فیلمهای مافیایی اسکورسیزی هست، خطرِ جلالدادن به این دنیا است؛ «آیریشمن» دربارهٔ مردان سمی و پایان تنهاترشان است، اما همانطور که در «گرگ والاستریت» دیدیم، اسکورسیزی گاهی خطرِ نرمیزدن نسبت به شخصیتها را دارد و ممکن است بدون قصد، جذابیتی برای آن سبک زندگی ایجاد کند.
با حذف بیست دقیقه، این میتوانست یکی از بهترین فیلمهای قرن تاکنون باشد. برای من «آیریشمن» فیلمی بسیار خوب بود، اما قطعاً آن شاهکاری نیست که بعضی دیگر آن را میدانند. با این همه، نمیتوان از شجاعت و فیلمسازی آتوئر-محورِ کار قدردانی نکرد، بهخصوص در زمانی که روزبهروز فیلمها بیشتر بهصورت گروهی و نه کارِ هنرمندان ساخته میشوند. از منظر آخرالزمانیِ تمِ اثر — البته از زمان «کوندون» — «آیریشمن» داستان از دستدادن روح یک مرد است و بهطور ضمنی روایتگرِ این است که دنیایی که این روح را میبلعد چگونه انسانها را از بین میبرد. اگرچه پیر و رها شده و روبهرو با طبیعت بیرحمِ وجود انسانی، اسکورسیزی به این مردان راه فراری آسان نمیدهد — آنها انتخابهایشان را کردهاند و باید با پیامدهایشان زندگی (و بمیرند).
نکات خلاصهای از دیدگاههای مختلف:
- فیلم طولانی است و بخش میانی میتوانست کوتاهتر باشد، اما پردهٔ پایانی بسیار تأثیرگذار است.
- بازیها عموماً عالیاند؛ دنیرو یکی از بهترین اجراهای دههٔ اخیرش را دارد، پشی درخشان بازگشته و پاسیانو نمایشی پرانرژی اما شاید کمتر شبیه نمونهٔ واقعی ارائه میدهد.
- جلوههای جوانسازی جالباند اما گاهی عدم تطابق چهره و بدن جلب توجه میکند.
- فیلمی دربارهٔ پشیمانی، پیری و از دست رفتنِ انسانیت است؛ روایتش مبتنی بر کتابی است که صحت تمام ادعاهایش محل تردید تاریخی است، ولی بهعنوان روایت سینمایی جسورانه عمل میکند.
نظرات کوتاهِ دیگر:
- «خیلی طولانی است اما احتمالاً از نظر تماتیک پیچیدهترین فیلم اسکورسیزی است.»
- «عملکردها فوقالعادهاند؛ تدوین سال بهترینِ سال است؛ اما فیلم باز هم بیش از حد کشدار است و شخصیت آنا پاکوئن میتوانست اثرگذارتر باشد.»
- «دیدن دنیرو که دوباره تلاش میکند بازی کند و بازگشت جو پشی لذتبخش است. پاسیانو در نقش هوفا را کامل قبول نکردم، ولی ارزش دیدن دارد.»
- «تماشای فیلم جذاب و ارزشمند است؛ جلوههای جوانسازی هم خیرهکنندهاند و من از هر ثانیهاش لذت بردم، هرچند ممکن است وفاداری تاریخیاش محل سوال باشد.»
در مجموع: فیلمی بلندپروازانه، خوشساخت و بازیمحور که اگرچه از نظر زمانی نیاز به تراش دارد، اما تجربهای تأملبرانگیز دربارهٔ پیری، پشیمانی و پیامدهای زندگی در دنیای مافیایی ارائه میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران