"اندرو بکت" به دلیل آلوده شدن به ایدز از دفتر حقوقی خود اخراج می شود.پس از اخراج او در آخرین اقدامش از به کمک "جو میلر" از کارفرمایان سابق خود شکایت می کند...
"اندرو بکت" به دلیل آلوده شدن به ایدز از دفتر حقوقی خود اخراج می شود.پس از اخراج او در آخرین اقدامش از به کمک "جو میلر" از کارفرمایان سابق خود شکایت می کند...
برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۲۱ جایزه و ۲۳ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان876
«چه چیزی را در قانون دوست داری، اندرو؟»
اندرو بکت، وکیلی همجنسگرا که به ایدز مبتلاست، باوجود اینکه ستاره در حال صعود مؤسسه حقوقیاش بود، به بهانهٔ اتهام ساختگی سهلانگاری اخراج میشود. اندرو که حاضر به تسلیم نیست، موفق میشود وکیلی گیاهستیز به نام جو میلر را به کمک بگیرد تا ثابت کند مؤسسه از ترس بیماری او رفتار ناشایستی داشته است. اما آیا جو میتواند...
«چه چیزی را در قانون دوست داری، اندرو؟»
اندرو بکت، وکیلی همجنسگرا که به ایدز مبتلاست، باوجود اینکه ستاره در حال صعود مؤسسه حقوقیاش بود، به بهانهٔ اتهام ساختگی سهلانگاری اخراج میشود. اندرو که حاضر به تسلیم نیست، موفق میشود وکیلی گیاهستیز به نام جو میلر را به کمک بگیرد تا ثابت کند مؤسسه از ترس بیماری او رفتار ناشایستی داشته است. اما آیا جو میتواند تعصبات خود را کنار بگذارد؟ آیا اندرو در حالی که ایدز بدن و روحش را فرسوده میکند، تاب تحمل خواهد داشت؟
«فیلادلفیا» فیلمی است که واقعاً وحشتهای ایدز را برای انبوه مخاطبان آشکار کرد. هرچند نخستین فیلمی دربارهٔ این موضوع نبود — آثاری مثل «An Early Frost (1985)» و «As Is (1986)» پیشگام بودند — اما «فیلادلفیا» قطعاً از میان فیلمهای جریان اصلیِ دربارهٔ این موضوع، خاطرهانگیزترین است.
با گذشت سالها جایگاه فیلم تا حدی افت کرده؛ برخی دگرباشان فیلم را بیشازحد احساساتی و برخی منتقدان سینما آن را دچار ابهام در اهدافش خواندهاند. حقیقت این است که «فیلادلفیا» تنها به اتهام محافظهکاری محکوم است: شخصیت اندرو قطعاً مظلوم واقع شده و مردی دوستداشتنی و خاص معرفی میشود که خانوادهای وفادار او را حمایت میکنند. این نوع شخصیتپردازی هرگز فیلم را در معرض خطر لبهدار شدن قرار نمیدهد؛ حتی بخشی که به همجنسستیزی میپردازد تنها بهطور مختصر برجسته میشود. با این حال، جایی که سازندگان موفق میشوند، جنبههای احساسیاند؛ چیزی که «فیلادلفیا» را در میان آثار پرتحریک احساسی به مرتبهای بالاتر میبرد.
فضای فیلم از همان ابتدا با ترانهٔ برندهٔ اسکار بروس اسپرینگستین «Streets Of Philadelphia» تنظیم میشود؛ قطعهای سنگین که در سکانس ابتدای عناوین، نکتهای هشداردهنده از آنچه در راه است را منتقل میکند. از آن پس قصه به کندی در تار و پود احساسات ما فرو میرود و با خردکردن سدهای تعصب در نام عدل و خطاهای انسانی جلو میآید. ترکیبی از درام دادگاهی و تراژدی انسانی، «فیلادلفیا» از نظر درگیرکنندگی هرگز کم نمیآورد، امری که تا حد زیادی مدیون بازی تمامعیار بازیگران است.
تام هنکس معمولاً بازیگر قابلاطمینانی است، اما ایفای نقش اندرو بکت نیازمند بیش از جذابیت و ظاهری آشنا بود. هنکس، که برای این نقش نخستین اسکار بهترین بازیگر نقش اول را گرفت، یکی از بهترین اجراهای دههٔ نود را ارائه میدهد. با پیشروی ایدز در بدن و روح او، هنکس عمیقاً به درون میرود و مخاطب را تا پایان رنجش همراه خود نگه میدارد. در کنار او دنزل واشینگتن در نقش جو قرار دارد که شاید نقش سختتری هم داشته باشد. طرفدارانش معمولاً از فرم عالی او چیز جدیدی انتظار ندارند و اینجا نیز در اوج است؛ تحول در استقامت شخصیتش بهترینِ توانایی واشینگتنِ نیویورکی را نشان میدهد. سایر بازیگران از جمله جیسون روباردز، جوآن وودوارد، رابرت ریجلی، مری استینبرگن و آنتونیو باندراس نیز اجراهای درخشانی دارند. درست همانطور که قطعهٔ آغازین اسپرینگستین فضا را ساخت، نیل یانگ فیلم را با ترانهٔ دلشکستهٔ خود «Philadelphia» میبندد و تصاویر نهایی دلیل وجود فیلم را محکمتر بیان میکنند.
با بازبینی فیلم، ضعفهای جزئی آن آشکار میشود، اما کسی که یادش باشد خودم و دیگر تماشاگرانی که در ۱۹۹۳ سینما را ترک کردیم چگونه واکنش نشان دادیم، میداند تأثیری که فیلم بر جای میگذارد را نمیتوان دستکم گرفت. ۹/۱۰
---
فیلمی بود که نزدیک زمان اکرانش بارها دیده بودم و همین اواخر دوباره تماشا کردم.
از نظر جنبهٔ سرگرمی برای من چندان کهنه نشده، ولی دیگر آنقدر جاذبه ندارد. نمیتوانم دقیقاً بگویم چرا؛ فقط حس میکردم انرژی لازم را ندارد. لحظات کوچکِ خوبی هست، اما لحظات بزرگِ فیلم در رسیدن به پتانسیل خود ناتواناند. صحنههای دادگاه گاه قصه را کند میکنند و صحنهٔ اوج که نتیجهٔ پرونده را تعیین میکند برایم قانعکننده نبود.
با این حال، وقتی فیلم اکران شد اهمیت زیادی داشت چون دربارهٔ ایدز حرف میزد، و دو نقشآفرین اصلی، هرچند هر دو بازی کنترلشدهای ارائه میدهند، فیلم را خیلی خوب بر دوش کشیدهاند.
---
اجرای تأثیرگذار هر دو تام هنکس و دنزل واشینگتن. و اینکه تصور کنید نزدیک بود بهخاطر پوستر که شبیه هانکس به نظر نمیرسید، اصلاً فیلم را تماشا نکنم…
---
فیلمی غنی، تکاندهنده، دشوار اما بسیار مرتبط.
کسانی که حوصله و حسننیت دارند و نوشتههایم را میخوانند شاید بدانند که من طرفدار فیلمهای بیشازحد رادیکال نیستم، حتی اگر با ایدههای آن موافق باشم. برای من سینما بالاتر از همه تفریح و بیان هنری است، نه بیانیهٔ سیاسی یا اجتماعی. اما وقتی موضوع تبعیض علیه افراد در محیط کار مطرح است، سخت است استثنا نگذارم. شاید خوانندهٔ محترم فکر کند فیلم که دربارهٔ ایدز است نه تبعیض. درست است، اما ایدز بهانهای است برای نشاندادن آنچه بر آن مرد میگذرد: تبعیض و از دستدادن شغل بهخاطر همجنسگراییاش.
شرح جزئیات داستان لازم نیست؛ فیلم نسبتاً قدیمی است و تقریباً همه یکبار آن را دیدهاند: اندرو بکت وکیلی جوان با آیندهای امیدوارکننده است تا اینکه متوجه میشود در یک رابطه جنسی محافظتنشده با مرد دیگری به ایدز مبتلا شده است. بیماری برای رؤسایش آشکار میشود و او اخراج میشود، به همین دلیل از شرکت شکایت میکند و ادعا میکند انگیزهٔ واقعی اخراج، تعصب آنها نسبت به همجنسگرایی پنهان او بوده است — چیزی که بیماری آن را لو داده است.
فیلم بسیار خوب است و در زمان خود کمک زیادی به زدودن افسانهها دربارهٔ ایدز کرد؛ بیماریای که دانش عمومی دربارهٔ آن اندک بود و بسیاری مردم از شیوهٔ انتقالش میترسیدند. امروزه با اطلاعات بیشتر، آن افسانهها کمرنگ شدهاند، اما ایدز هنوز از جمله بیماریهای موردترس است، مثل سرطان یا لوسمی. با این حال فیلم نتوانست ایدز را کاملاً از همجنسگرایی جدا کند. تا اندازهای قابل درک است: چنین بیماریای در محیطهایی با رفتار جنسی آزادتر بیشتر شیوع دارد و بخشی از جامعهٔ دگرباش به روابط پایدار کمتری گرایش دارد. اما امروز میدانیم ایدز بهراحتی میتواند در بین افراد دگرجنسگرا هم منتقل شود اگر حفاظت نشود. در عمل، من ایدز را بیشتر با مصرفکنندگان مواد مخدر مرتبط میدانم، بهخاطر خطر اشتراک سوزن و شرایط ناسالم.
علاوه بر موضوع مهم و سنگینی که فیلم دارد و به آن اهمیت و ارتباط میبخشد، دلیل دیگری که فیلم موفق شد و بازتاب زیادی داشت، تام هنکس است. این فیلم قطعاً افقهای جدیدی در کارنامهٔ او گشود و نقش مهمی در محبوبیتش داشت. او در آن زمان هنوز جوان بود و از دورهای میآمد که فیلمهای کمدی باکیفیتی انجام میداد؛ این فیلم فرصتی بود برای نشاندادن توانایی جدی و دراماتیکش. هنکس از هر لحظه استفاده کرد و یکی از مهمترین آثار کارنامهاش را ارائه داد که برایش اسکار بهترین بازیگر نقش اول را به ارمغان آورد — عنوانی که او سال بعد با «فارست گامپ» نیز تکرار کرد. قابلتوجه است! در کنار او دنزل واشینگتن با انرژی حضور دارد؛ کاریزماتیک و ماندگار.
در جنبههای فنی فیلم را نباید خیلی بالا نمره داد؛ جاناتان دمِم کارگردان عاقلانه از نمایشهای بصری و صوتیِ اغراقآمیز که فیلم نیاز نداشت پرهیز کرد. فیلمی پاک و روان است با گفتاری مستقیم مثل سیلی بر مخاطب. و باور کنید این یکی از آن فیلمهای سخت تماشا است که به فکر وادارتان میکند و اصلاً شما را خوشحال نمیکند. با این حال فیلمبرداری، دکور و لباسها خوباند و صحنههای دادگاهی (اتاقی واقعی که برای فیلم استفاده شده) بهخاطر واقعگراییشان ارزش دارند. اگر درست است که بروس اسپرینگستین شایستهٔ اسکار بهترین ترانهٔ اصل برای «Streets of Philadelphia» بود (که تقریباً کامل در طول سکانس طولانی آغازین شنیده میشود)، لازم است به آرای اپرا هم اشاره کنم که عمدتاً ضبطهای ماریا کالاس در اپراهایی چون «Adriana Lecouvreur»، «La Vestale» یا «Andrea Chénier» است. تضاد بین خامی موضوع فیلم و زیبایی و لیریکِ این ملودیها بسیار تکاندهنده است.
---
به سختی میتوان اغراق کرد در اینکه چقدر این فیلم در زمانهای که همجنسستیزی ناشی از ایدز رواج داشت، اهمیت داشت. از همان ابتدا با بالاد ظریف بروس اسپرینگستین، فیلم علیه مجموعهای از پیشداوریها که نه فقط در آمریکا بلکه در سراسر جهان حکمفرما بودند عمل میکند. از نظر من یکی از بهترین اجراهای تام هنکس است؛ او نقش وکیل موفقی را بازی میکند که احساس بیماری دارد. آزمایش خون بدترین خبر را به او میدهد و او آن را با خانوادهٔ دوستداشتنی و دوستپسرش «میگل» (آنتونیو باندراس) در میان میگذارد، اما برای اخراج از کار آماده نبوده است. خوشبختانه او قبلاً با «جو» (دنزل واشینگتن) برخورد کرده بود و از او میخواهد نمایندگیش را در پروندهٔ اخراج ناروا برعهده بگیرد. اندی دربارهٔ گرایش جنسی و وضعیتش رک و صریح است و جو در ابتدا با احتیاط پاسخ منفی میدهد. دیدار دیگری در کتابخانهٔ حقوق نشان میدهد فقط نوک کوه یخ تعصب را که مرد بیمار در پی عدالت با آن روبهروست، میبنیم و سپس جو نرم میشود. آنچه دنبال میآید ظاهراً یک درام دادگاهی دیگر است اما با حضور نامهای جدی هالیوود تقویت میشود تا احساسات واقعیِ ترس، تنفر و حتی نفرت را در طی روایت نشان دهد. شخصیت واشینگتن تعصبات خود را باید پشت سر بگذارد و جیسون روباردز، هرچند کمحضور است، بهعنوان رئیس سابقی که بهسختی حقارتش را پنهان میکند مؤثر است. فیلمنامه هوشمندانه است و از احساسات یا کلیشهٔ بیش از حد اجتناب میکند و تصویری قدرتمند از مبارزه برای عدالت ارائه میدهد — نه فقط در خود دادگاه، بلکه در میان افکار عمومیای که ترسیده و خصومتورز است. سینمایی که وادار به تفکر میکند و اگرچه همیشه تماشای آسانی نیست، ارزش دیدن را دارد.
---
خیلی خوب. فکر میکردم بر اساس پوستر، از «فیلادلفیا» لذت بیشتری ببرم.
بازی تام هنکس و دنزل واشینگتن تا حدی چشمگیر است، هرچند هر دوی آنها اجرایهای برجستهتری در آثار دیگر داشتهاند. داستانی که اینجا روایت میشود مهم و خوب گفته شده؛ بخشهایی از فیلم ناراحتکننده و بخشهای زیادی غمانگیزند.
احساس میکنم ریتم میتوانست بهتر باشد؛ زمان پخش کوتاهتر شاید کمک میکرد. در کل، اگر راستش را بگویم، علاقهام در طول فیلم کاملاً قوی نبود و احساس میکردم چیزی بیشتر میخواهم. با این حال میتوانم کیفیت عینی آن را بهعنوان یک فیلم خوب بپذیرم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران