نامزد دریافت 1 اسکار؛ 98 جایزه و در مجموع 182 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1079
کالوم (پل مسکال) و دخترش سوفی (فرانکی کوریو) برای تعطیلات به ترکیه میروند. اوایل تجربهشان یادِ فیلمهای کمدیِ سفر با مشکلات اقامتی و ساختوساز میافتاد، اما بهزودی به روال آرام کنار استخر عادت میکنند و کمکم با دینامیک رابطه پدر و دختر آشنا میشویم. گفتوگوهای گهگاهی با مادر غایب نشان میدهد والدین از هم جدا شدهاند و مجموعهای از فعالیتهای تعطیلات همراه با فلشبکهای کوتاه...
کالوم (پل مسکال) و دخترش سوفی (فرانکی کوریو) برای تعطیلات به ترکیه میروند. اوایل تجربهشان یادِ فیلمهای کمدیِ سفر با مشکلات اقامتی و ساختوساز میافتاد، اما بهزودی به روال آرام کنار استخر عادت میکنند و کمکم با دینامیک رابطه پدر و دختر آشنا میشویم. گفتوگوهای گهگاهی با مادر غایب نشان میدهد والدین از هم جدا شدهاند و مجموعهای از فعالیتهای تعطیلات همراه با فلشبکهای کوتاه از سوفیِ بزرگسال، ما را در تلاشهای دختر برای شناخت بهتر پدر و بالعکس همراهی میکند، در حالی که زیر آفتاب ریلکس میکنند. اجرای کوریوِ جوان قوی و مطمئن است و بین این دو یک تعامل خانوادگی جذاب شکل گرفته. شخصیت پدر محافظهکار اما مهربان است؛ او مستقل و کنجکاو. شارلوت ولز اجازه میدهد شخصیتها بهطور طبیعی، سنجیده و با ریتم مناسب رشد کنند. در ظاهر اتفاق دلهرهآوری نمیافتد، اما در روابطشان و درجهٔ بلوغشان چیزهای زیادی رخ میدهد. فیلم قابللمس و واقعگرایانه است — صحنههای ناگهانی و تصنعی ندارد؛ دربارهٔ تحول است و هر دو شخصیت فضای زیادی برای رشد دارند. شاید نیازی به دیدن در سینما نداشته باشد، اما ارزش دیدن روی صفحههای کوچکتر را دارد.
من بهخاطر امتیازهای بالا تماشایش کردم نه بهخاطر داستان یا بازیگران، پس در موقعیت عجیبی هستم که شاید نفهمیدم؛ برای من فیلم آشفته بود. چند صحنهٔ چشمگیر و بازیهای خوب وجود داشت، اما همهچیز بهنظرم پراکنده و گیجکننده آمد. بین لرزش مداوم دوربین و تصاویر چشمکزنِ تکرارشونده که برایم معنایی نداشتند، رشتهٔ داستان را جز بخش واضحِ نمایش تعامل پدر و دختر از دست دادم. چند صحنهٔ ساکت انگار بیجهت کش میآمدند و شبیه یک تابلوی طبیعتِ بیجان میشدند، بعد ناگهان به صحنهٔ بعدی میپریم—صحنهٔ قبلی دربارهٔ چه بود؟ چند اشاره به حالت اندوهِ پدر و جایی که ممکن است او را کشانده باشد وجود داشت (چون صریح گفته نمیشد) و آن صحنهها باید بخشهای کلیدیِ پیشبرندهٔ قصه و فضا میبودند؛ اما انگار صرفاً بهعنوان اطلاعات حاشیهای مطرح شدند.
این فیلم به موضوع مهمی در دنیای امروز میپردازد — مشکلات سلامت روانِ نادیدهگرفتهشده. ابتدا بگویم بازیها فوقالعادهاند. پل مسکال به شکل درخشانی سکوتِ افسردگی را به تصویر میکشد و حتی فرانکی هم مرا تحت تأثیر قرار داد، شبیهِ آنا پاکوین. این داستان قدرتمندی است که پرسشهای بیپاسخ در زندگیِ فیلمساز را بازتاب میدهد. تنها چیزی که خوشایند نبود، معرفی زندگی خانوادگیِ سوفیِ بزرگتر بود؛ دربارهٔ آنها اطلاعات کافی نمیگیریم و این یک خلأ در کل فیلمنامه ایجاد میکند.
تقریباً میتوان آن را خستهکننده خواند، اما در تمام مدت احساس ناخوشایند و اضطرابآمیزی داشتم. پرترهای انسانی از رابطهٔ پدر و دختر که این پرسش را مطرح میکند: پدر خوب بودن یعنی چه؟
ناخواسته در یکی از جدیترین صحنههای فیلم گُز کردم و بهخاطر تضاد موقعیت، شروع به خندیدن کردم. بعد، وقتی شخصیت روی پرده شروع به زاری کرد، بیشتر خندیدم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و اشک از چشمهایم جاری شد. این یک داستان واقعی است و برای من بهترین لحظهٔ فیلم بود. میخواستم فیلم را دوست داشته باشم چون برادرم توصیهاش کرده بود، اما برای من این فیلم سمی بود. از موسیقیهایی که در فیلم پخش شد میتوان حدس زد کسی از نسل من آن را ساخته؛ اما بهنظرم خودشیفتگی در آن موج میزند. انگار یک نوجوان نابهنجار از دوران من بزرگ شده و هیچگاه بالغ نشده. سازندهٔ فیلم بهنظرِ من رفتار و دیدگاهی دارد که مایع ناامیدی است. من هیچ علاقهای به پدر فیلم ندارم، نمیخواهم بدانم دخترِ آسیبدیدهاش چگونه تلاش میکند تا بهبود یابد، و اصلاً نمیخواهم با کسانی که در ساخت این فیلم دست داشتند ارتباطی داشته باشم، مگر اینکه هدفشان نقدی تند بر این بوده باشد که خودشیفتگی چگونه میراثی منفی برای نسلهای بعد میسازد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران