دام تورتو زندگی آرامی را با لتی و پسرش، برایان کوچک دور از چشم همه سپری میکند؛ ولی آنها میدانند که خطر همیشه در ورای افق آرام آنها وجود دارد.این بار، آن تهدید دام را مجبور میکند که اگر میخواهد افرادی که دوست دارد ر ...
دام تورتو زندگی آرامی را با لتی و پسرش، برایان کوچک دور از چشم همه سپری میکند؛ ولی آنها میدانند که خطر همیشه در ورای افق آرام آنها وجود دارد.این بار، آن تهدید دام را مجبور میکند که اگر میخواهد افرادی که دوست دارد ر ...
«میتوان گفت، اه... «بَدَسْتِ»؟» — این عنوان نیمه هجوآمیز است.
نقدی کلاسیک و خوشمشرب از یک فیلم بزرگ.
Letty Ortiz: «سلام، برایان کوچولو. یه هدیه برات دارم. بابات اینو بهم داد، الآن میخوام به تو بدم. خیلی خاصه.» (لتّی گردنبندش را درمیآورد و به گردن برایان میاندازد) «برای محافظته… از چیزی که قراره بیاد.»
اول از همه باید بگم این فیلم عظیمالجثه—که بیش از ۲۰۰ میلیون دلار بودجه...
«میتوان گفت، اه... «بَدَسْتِ»؟» — این عنوان نیمه هجوآمیز است.
نقدی کلاسیک و خوشمشرب از یک فیلم بزرگ.
Letty Ortiz: «سلام، برایان کوچولو. یه هدیه برات دارم. بابات اینو بهم داد، الآن میخوام به تو بدم. خیلی خاصه.» (لتّی گردنبندش را درمیآورد و به گردن برایان میاندازد) «برای محافظته… از چیزی که قراره بیاد.»
اول از همه باید بگم این فیلم عظیمالجثه—که بیش از ۲۰۰ میلیون دلار بودجه داشته—بهطور کلی واقعاً لذتبخش است؛ و همینطور بهطرزی تا حدی غافلگیرکننده و دلگرمکننده نسبتاً خانوادگی هم هست. بهعنوان یک والدِ دلسوخته، صادقانه انتظار داشتم فیلم خیلی بدتر از این باشد، با توجه به روند معمولِ بلکباسترهای این درجه در این روزگار بیپروای سینما.
عاشق اینم که فیلم بدون شرمساری، نهتنها به خودش میخندد، بلکه بهنظر میرسد از این کار کلی هم لذت میبرد. برای همه منتقدان مخالف که بهنظر میرسد درپی بهنقدکشیدن این اثر نسبتاً سبک و بازیگوش به هر بهانهای هستند، فقط سه کلمه دارم: «دوباره ببینید.» من همین کار را کردم و دور دوم خیلی بیشتر از دفعه اول لذت بردم؛ هم بعضی تردیدهای اولیهام روشن شد و هم واقعاً فهمیدم «F9» چقدر خودش را جدی نمیگیرد. مراقب صحنه کوچک و بسیار خندهداری که میپرسد «دومنیک تورتو کیه؟» باشید؛ آن صحنه بهتر نشان میدهد منظورم چیست. فقط روشن بگویم: عنوان نقد من به هیچوجه قرار نیست ادعا کند این بهترین فیلم حال حاضر دنیا است. انتخاب این عنوان بازیگوش و اغراقآمیز صرفاً بهخاطر یک چیز است: این فرنچایز همیشه در پی «عمیقتر و عجیبتر» کردن سکانسهای اکشنِ خودروها بوده و جاستین لین، نویسنده-کارگردان، دوباره این قانون را بهشکلی تمامعیار اجرا کرده—از سکانسهای دیوانهوار رانندگی تا حرکات تقریباً غیرقابلباورِ ماشینها. بههمینخاطر عنوانی با آن لهجه اغراقآمیز را انتخاب کردهام.
در پایان، نکات مثبت برای من عبارتاند از:
1. رابطه تازه و دلنشین بین دومینیک تورتو (وین دیزل) و لتّی اورتیز (میشل رودریگرز).
2. شکوهِ ساختِ چندین صحنه طولانی و پیچیده تعقیب و نبرد با خودروها.
3. جلوههای ویژه «مغناطیسهای غولپیکر» که با دقت ساخته شدهاند.
4. چند بازسازی کوتاه و کلاسیک از سکانسهای نمادین سینما که یادآور صحنههایی از فیلمهایی مثل Jurassic Park، Terminator 3/یا The Dark Knight و حتی Austin Powers هستند.
5. و مهمتر از همه، لحظات بامزه فراوان—خصوصاً شوخیهای ساده و بیپرده تیریس گیبسون (رومن) و لوداکریس (تِیج) که همراهی ناتالی امانوئل (ریمسی) هم خوشایند است.
خلاصه: اگر برای دیدن ماشینهایی که—خُب—حتی به فضا پرواز میکنند (و سایر خِروپِرهای عظیم و دیوانهوار) به سینما آمدهاید، جای درستی آمدهاید. اگر انتظار دارید ماشینها فقط «عادی» برانند و کارهای خارقالعاده نکنند، بهتر است جای دیگری بروید. این فیلم دقیقاً همان چیزی را نشان میدهد که وعدهاش را میدهد—و حتی فراتر. زوجهای بازیگر مرد اصلی، وین دیزل/جان سینا و همچنین وینی بنت/فین کول (دومنیک و یانگ جیکاب)، تعامل خوبی با هم دارند و همه بازیگران زن هم با تمام وجود در این جشن بیمغزانه و خوشمزه شرکت کردهاند. از نظر من نمرهای ۷.۷۵ از ۱۰ شایسته است.
IGNITION!
***
بعد از تأخیر ناشی از پاندمی، یونیورسال جدیدترین قسمت فرنچایز Fast and Furious را برای طرفداران جویای اکشن پرهیجان تابستانی منتشر کرد. «F9 The Fast Saga» در چند کشور اولیه عملکرد خوبی داشته و تا تقریباً ۳۰۰ میلیون دلار فروش رفته که امیدِ صنعت سینما بر این است که نشان دهد مردم آماده بازگشت به سینماها هستند و فیلم هنگام اکران در بازارهای بزرگتر بهتر خواهد فروخت.
فیلم با یک فلشبک به دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد که دومینیک جوان و برادرش رویدادی را تجربه میکنند که زندگیشان را تغییر میدهد و بینشان فاصله میاندازد. در زمان حال، دوم (وین دیزل) و لتّی (میشل رودریگرز) با پسر دوم در انزوا زندگی میکنند. وقتی گروه ناگهانی برای مأموریتی از آقای نوبادی (کرت راسل) که ناپدید شده حاضر میشوند، آنها برای بازیابی دستگاهی مفقود به مأموریت میروند که آنها را مستقیم در مسیر افراد شرور و روحی از گذشته دوم قرار میدهد.
هرچه از این سری فیلمها دیده باشید میدانید که داستانها اغلب سطحی و کمی مضحکاند؛ آنها صرفاً بهانهایاند تا گروه دور هم جمع شوند و برای نجات روز دنبال مکگافین بدوند. مخاطب میداند که مجموعهای از مشت و گلوله و ماشین و تصادف و بدلکاریهای عجیب را پیش رو دارد. واقعیت و قابلباور بودن برای این فرنچایز واژههایی نیستند، اما بازیگران با اشتیاق در لودهی و هرجومرج سهیم میشوند و آنچه طرفداران میخواهند ارائه میکنند. هرچند در بخش میانی داستان کشش کمتری داشت و بیشتر به آمادهسازی و معرفی شخصیتهای جدید اختصاص یافت، سکانسهای اکشن همان نقطهقوت نمایشدهندهی اغراقآمیز فیلماند.
کارگردان جاستین لین این را خوب میداند و بازگشتش به فرنچایز هیچ پیچش جدیدی به همراه ندارد؛ او همان چیزی را میدهد که طرفداران انتظار دارند. گروه بازیگران همدیگر را کامل میکنند و حضور جان سینا بهعنوان اضافهای جالب به مجموعه است. مخاطبان حتماً تا آخر بنشینند چون صحنهای افزوده در پایان هست که مسیر فیلم یا اسپینآف بعدی را خوب میسازد و امکانات جالبی باز میکند.
در نهایت «F9 The Fast Saga» دزدی از آدرنالین با درجه بالا به مخاطب میدهد؛ وقتی بیشتر از همیشه به اکشنِ بیمغز و اغراقآمیز نیاز دارید، این فیلم همان چیزی است که میخواهید. مغزتان را کنار بگذارید، کمربند ببندید و سوار شوید.
نمره: 3.5/5
***
این تأخیر ارزش انتظار داشت.
فلشبکِ آغاز فیلم خیلی جذاب بود؛ انگار با دوربینی رترو فیلمبرداری شده و حسِ اواخر دهه ۸۰/اوایل ۹۰ را داشت—یک ادای احترام واضح به اولین Fast & Furious. اول کمی از آنچه فلشبک میگوید سردرگم شدم، اما در نیمهٔ فیلم همهچیز معنا پیدا کرد.
بهش ۵ ستاره میدهم: مثلاً سلاحهای ضدتانک نصبشده روی ماشین، تدوین فلشبکها، بازگشت دو شخصیت از Tokyo Drift، ترکیب طنز لوس با اکشن برجسته، تمِ توبه و صحنه پس از تیتراژ با حضور جیسون استاتهام! و البته بازگشت غافلگیرکننده هَن و توضیحِ زندهماندنش (این موضوع قطعاً سؤالاتی داشت که باید جواب داده میشد). خود خط داستانی هم هوشمندانه پرداخته شده بود.
***
F9 صحنههای اکشن بهشدت مضحکش را تا سطوحی غیرقابلتحمل بالا میبرد، در حالی که تلاش میکند داستانی طولانی، نامرتب و بدون تخیل حول یکی از کلیشههای عام را روایت کند. جاستین لین تعادل ظریف موجود در قسمتهای قبلی را نادیده میگیرد و در طول مجموعه صحنهها لحظات بهشدت احمقانهای تحویل میدهد؛ برخلاف داشتن یک صحنه اکشن قابلقبول با درجهای از تعلیق باورپذیری در موقعیتی خاص. دنیل کیسی و لین هم موفق به خلق روایتی جذاب درباره برادر گمشده دوم نمیشوند و در نتیجه سالها کاراکترپردازی برای نقش وین دیزل را زیر پا میگذارند. بازگرداندن هَن همانقدر غیرضروری است که توضیح غیرقانعکنندهاش؛ این موضوع نهتنها به ریتم و طول بیشازحد فیلم آسیب میزند، بلکه وزن احساسی فیلمهای قبلی را هم کاهش میدهد. بازیگران اصلی و ارزش تولید برجسته فیلم تا حدی این قسمت را از تبدیل شدن به فاجعهای تمامعیار نجات میدهند. اگر بتوانید برای بیش از دو ساعت واقعاً مغزتان را خاموش کنید، شاید هنوز هم تجربهٔ سرگرمکنندهای در سینما داشته باشید؛ اما حتی برای طرفداران فرنچایز هم بعید میدانم این فیلم جزو آثار موردعلاقهٔ شما شود.
نمره: D+
***
به نصیحت همه گوش ندادم و خودم دیدمش.
اُف! قطعاً خوب نیست.
پر از حفرههای داستانی، خطاهای پیوستگی، اشتباهات صحنه، خطاهای واقعی—اسمش را بگذارید، وجود دارد. بعضی چیزها واقعاً باعث میشود سر را بخارانید و بپرسید «چطور ممکنه؟» یا از خودتان بپرسید سازندگان چطور اینقدر بیفکر بودهاند. نه، من فیلمساز حرفهای نیستم و منتقد پولی هم نیستم؛ فقط فیلم میبینم برای تفریح و این فیلم «تفریح» نبود.
اگر از فیلمهای اکشن با بازی ضعیف خوشتان میآید، این فیلم برای شماست. اگر همه فیلمهای قبلی را دیدهاید و انتظار دارید این یکی خوب باشد، این فیلم برای شماست. اگر دنبال راهی برای گذراندن چند ساعت و بیحس کردن خودتان هستید، این فیلم برای شماست.
هشدار داده شد.
***
فیلم را دیدم اما بهاندازهٔ فیلمهای قبلی جذبم نکرد.
یکی از چیزهایی که بیشتر اذیتم کرد تغییر تم و مفهوم فیلم بود. از مسابقات خیابانی و جرمهای جزیی، مجموعه به سمت نجات سیاره حرکت کرد. خب، نجات دنیا خوب است؛ اما چطور ممکن است کسی با ماشینش به فضا برود و زنده بماند؟ واقعاً؟
این دیگر خیلی «سریع و خشمگین» نبود. خط داستانی شبیه قبلیها بود و حول هابز و شاو چرخید؛ داستان در هیچ موردی استثنایی نبود. در بخش اکشن هم غیرواقعی و باورنکردنی بود. هزاران ماشین گروه دوم را دنبال میکنند و هزاران نفر با مسلسل شلیک میکنند اما هیچ آسیبی نمیبینند—آیا آنها جاودانهاند؟
نقصِ حضور نویسندهٔ سابق، کریس مورگان، حس میشد؛ ساختار و روایت نامرتبتر شده و به ضرر کلی فیلم تمام شده است.
***
قطعاً کسی قرار نیست از سری Fast & Furious انتظار داستان عالی داشته باشد، اما الان دارند مرزهای مضحک بودن را جابهجا میکنند. من فیلمهای قبلی را بهعنوان اکشنهای بیمغز و خندهدار دوست داشتم، اما این یکی باعث شد در نیمهٔ راه با ناباوری نفس بکشم.
***
تا حدی—با استثنای Tokyo Drift و Fate of the Furious—این سری را از بعضی جهات دوست داشتهام. بله، احمقانهاند و صحنههای اغراقآمیز و تولیدشده با CGI دارند، ولی در عین حال سرگرمی بیفکر و جذابی بودند که نقطهٔ قوتشان شیمی بین بازیگران بود. با نبودن پل واکر، این ویژگی کمرنگ شد؛ واکر بازیگر فوقالعادهای نبود اما با دیزل عالی بود و آن ترکیب را نمیتوان بهراحتی جایگزین کرد.
این نهمین قسمت مانند اغلب دنبالهها به سطح جدیدی از پوچی رسیده و این بار واقعاً برایم اهمیتی نداشت چه میگذرد. صحنهٔ رفتن به فضا آنقدر مضحک بود که فکر نمیکردم واقعاً اجراش کنند؛ فقط میتوانستم سر تکان دهم. بازگرداندن هَن نیز کار را بدتر کرده است؛ این دو بار بازنویسی تاریخچهٔ او، هرگونه پیشینهٔ احساسیِ دِکارد شاو را کمارزش میکند. تلاش برای افزودن عمق احساسی از طریق ایمان و «خانواده» هم کارساز نیست. حتی شوخی رومن دربارهٔ مصونیت وقتی او و تیج به فضا میروند تا ماهوارهای را متوقف کنند و زنده میمانند، به یک واقعیت تبدیل میشود.
فیلم مجموعهای از بازگشت شخصیتهای قدیمی است—هلن میرن، لوکاس بلک، کرت راسل، شارلیز ترون و دیگران—و جیسون استاتهام هم در یک حضور کوتاه ناخوانده دیده میشود. اما این فرنچایز خیلی وقت است که «نقطهٔ پایان» ایدههایش را گذشته و این یکی در پایینترین ردهها قرار میگیرد. نمیدانم چگونه قرار است فیلم دهم که گفتهشده آخرین است کشتی را درست کند؛ مشکل دنبالهها این است که باید همیشه از قبلی بهتر باشند، فارغ از منطق. احمق بودن قابل تحمل است، تنبلی در داستانگویی نه.
نمره: 2.25/5
***
وقتی سری فیلمها شخصیتهایش را به فضا میفرستد یعنی تمام ایدههایش را تمام کرده. «تا وقتی قوانین فیزیک را رعایت کنیم، مشکلی نیست»، تِیج میگوید به رومن در حالی که دارند آماده میشوند ماشینی را عملاً به خارج از جو برانند—بیان عجیبی است، چون شاید اولین بار در نه فیلم باشد که این سری حتی به قوانین فیزیک اشاره میکند.
F9 استثنایی نیست. از همان ابتدا رومن در موقعیتی قرار میگیرد که حتی وایلی کایوت هم آن را بیش از حد مضحک میدانست. بعد از یک فرار معجزهآسا، رومن حدس میزند چیزی را که سایفر میداند؛ اینکه همهشان کاراکترهای یک فیلم اکشناند. متأسفانه فیلم این مسیر جالبتر را دنبال نمیکند و سراغ داستان کلیشهای «برادر گمشده» میرود.
مشخص میشود دوم تورتو برادری بهنام یاکوب (جان سینا) دارد، که گویی دوم هیچوقت اشارهای به وجود او نکرده بود. بنابراین فلشبکهایی برای پسزمینهسازی این شخصیت اضافه شده که بهنظر میرسد فقط برای جلوگیری از حس «از ناکجاآباد آوردنِ» اوست.
همین بازگشتها هستند که فیلم را میغلتانند. F9 از فرم فیلمهایی مثل پدرخواندهٔ دوم استفاده میکند—فلشبکهای گسترده برای جوانی شخصیتها—اما دیزل و سینا هرچند کاریزماتیکاند، بازیگران جوانتر نسخههای آنها چنان کماثرند که عملاً باعث میشوند فیلم هر بار که به گذشته برمیگردد، حرکتش را از دست بدهد. علاوه بر این، سینا خیلی آشکارا نقش سرنخی (Red Herring) دارد؛ دلیل اینکه او در WWE سالها شخصیت «قهرمان» بود این است که نمیتواند بهطور قانعکنندهای یک شرور را ایفا کند.
بازیگران توانمندی مثل کرت راسل، شیا ویگام، مایکل روکر و هلن میرن در نقشهای حاشیهای هدر میروند (و ترون بیشتر وقتش را درون یک جعبهٔ شفاف محبوس است، که ما را به این فکر وا میدارد که وقتی باید دستشویی برود چه میکند). بهنظر میرسد سازندگان میخواهند برای هر شخصیت تاریخچهای دست و پا کنند و عملاً همه را جا دهند.
علاوه بر اینها، ما چند شخصیت دیگر را هم بهطور گذرا میبینیم و جیسون استاتهام در تیتراژ پایانی حضوری کوتاه دارد. تنها استثنا واقعی پل واکر است—که البته نقشش به کارِ نگهداری از پسر دوم و فرزند خودش تقلیل یافته است. آیا این واقعاً سرنوشت Furious است؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران