داستان این فیلم حول سه شخصیت می گردد: یک یک مرد ساده و معمولی که به این باور است که او یک ابرقهرمان می باشد، روانپزشک او، و دختر نوجوانی که با او دوست شده است…
داستان این فیلم حول سه شخصیت می گردد: یک یک مرد ساده و معمولی که به این باور است که او یک ابرقهرمان می باشد، روانپزشک او، و دختر نوجوانی که با او دوست شده است…
گاهی فیلمی بر خلاف انتظارت ظاهر میشود و دشوار است که کاملاً ناامید نشوی؛ بهتر است با ذهن باز به آن نگاه کنی تا صرفاً بهخاطر متفاوت بودن آن را کنار نگذاری. گاهی لازم است اجازه دهی چیزی تو را غافلگیر کند. «دِفِندُر» دقیقاً چنین فیلمی است.
در نگاه اول همهچیز در این فیلم فریاد میزند «کمدی بامزه» (تریلرها میتوانند بسیار گمراهکننده باشند). شاید سازندگان خواستند...
گاهی فیلمی بر خلاف انتظارت ظاهر میشود و دشوار است که کاملاً ناامید نشوی؛ بهتر است با ذهن باز به آن نگاه کنی تا صرفاً بهخاطر متفاوت بودن آن را کنار نگذاری. گاهی لازم است اجازه دهی چیزی تو را غافلگیر کند. «دِفِندُر» دقیقاً چنین فیلمی است.
در نگاه اول همهچیز در این فیلم فریاد میزند «کمدی بامزه» (تریلرها میتوانند بسیار گمراهکننده باشند). شاید سازندگان خواستند آن را چنین معرفی کنند، اما فیلم در واقع اینطور نیست. اگر قرار بود فیلمی درام دربارهٔ یک بازندهٔ دلسوز که خیال میکند ابرقهرمان است، برای مخاطب جذاب نباشد، بهتر بود اصلاً ساخته نمیشد. اما ساخته شده و طبیعی است که در گیشه موفق پررنگی نباشد؛ این نتیجهٔ تبلیغات نامناسب است.
با این حال «دِفِندُر» جذابیتهای خودش را دارد، بهویژه و عمدتاً به خاطر بازی وودی هارلسون. من شخصاً هرگز او را ناموفق ندیدهام و در نحوهٔ بازیاش در نقش این شخصیت چیزی هست که فوراً او را دوستداشتنی میکند. او نقش مردی ساده و تا حدی «کمتوان ذهنی» به نام آرتور پاپینگتون را بازی میکند که دوست دارد او را با اسم هویت خودش بهعنوان مدافع vigilante یعنی «دِفِندُر» خطاب کنند (با یک O!). او بیچونوچرا به انجام وظیفهاش برای دفاع از محتاجان معتقد است. اینکه مهارت خاصی ندارد، نیروی بدنی چندانی ندارد و به جای سلاح از گویهای شیشهای، زنبورهای عصبانی و آبلیمو استفاده میکند، هرگز او را از کار بازنمیدارد؛ اتفاقاً اینها همان اجزاییاند که هویت او را میسازند. «اسلحه برای ترسوهاست!» شعار اوست.
اما همهچیز شوخی و بازی نیست؛ وقتی او صاحب یک خشکشویی را مورد حمله قرار میدهد و تحت نظارت پزشکیقضایی قرار میگیرد، داستان کمکم باز میشود و مشخص میشود که این ابرقهرمانِ مضحک و آشفته، عمق بیشتری دارد. در جلسات با روانپزشکاش از دوستیاش با زنی جوان به نام کت و وسواسش برای دستگیری دشمن دیرینهاش، کاپیتان اینداستری، که او را مسئول تجربهای تراوماتیک در کودکیاش میداند، آگاه میشویم.
نکات مثبت فیلم را با بازیها شروع کنم. اول اینکه بازیگران خوباند. همانطور که گفتم، وودی هارلسون همیشه موفق است و تصویر او از دِفِندُر دوستداشتنی، همراه با دلسوزی و سادگی واقعی است. او مرد سادهای است اما نیتهایش از ته دل خیرخواهانه و درستاند. وقتی مشغول مبارزه با جرم نیست (با گویها...)، تلاش میکند به کت کمک کند تا اعتیادش را ترک کند. درواقع در پایان هر دو به یکدیگر نیاز پیدا میکنند. نقش کت را کت دِنینگز بازی میکند؛ هنوز خیلی شناختهشده نیست اما احساس میکنم حتماً دیده خواهد شد. او شخصیت و توانایی بیشتری نسبت به بسیاری از بازیگران جوان «پرزرقوبرق» مجلات دارد و بازیگر زیبایی هم هست که این به نفعش خواهد بود. شخصیت او در فیلم زنی خیابانی و قوی است که دیده و تجربههای بیشتری از حد معمول داشته و نقشش را با استایل خوبی ایفا میکند. در حقیقت فیلم عمدتاً حول شیمی میان این دو شخصیت میچرخد و آن شیمی بسیار خوب کار شده است.
ایلیاس کوتئاس نقش پلیسی مخفی با نام دونی را بازی میکند که مدام سد راه دِفِندُر میشود. اگرچه بازیگر خوبی است، اما نقش او در اینجا بهخاطر نوشتن کمرمق چندان بهیادماندنی نیست. همین وضع برای ساندرا اوه که نقش روانپزشک آرتور را دارد نیز صادق است؛ خوب است اما غیرقابلجایگزین نیست. اساساً این شخصیتها میتوانستند توسط هرکس دیگری بازی شوند که بیشتر به خاطر پرداخت نهچندان جالب این شخصیتهاست.
با اینکه «دِفِندُر» بهعنوان کمدی معرفی میشود، لحظات خندهدار فاصلهدار و کماند و اگرچه گاهی بسیار بامزه میشود، بهاندازهٔ کافی خندهدار نیست که آن را یک کمدی تمامعیار بنامیم؛ و این خود ایرادی نیست، بلکه اگر میخواهید آن را ببینید باید بدانید این فیلم بیشتر یک درام است تا کمدی؛ خیلی تیره و سنگینتر از آن است. از نظر تماتیک، فیلم بیشتر روی مسائل شخصیتهای اصلی تمرکز دارد تا کارهای مضحکشان. البته باید گفت اقداماتی که دِفِندُر علیه دشمنانش انجام میدهد از بهترین لحظات فیلماند، هرچند آن اقدامات بیشتر دلنشیناند تا کارا.
یکی از نقاطی که فیلم میتوانست بهتر باشد ریتم آن است. داستان طول میکشد تا واقعاً شروع شود و وقتی هم که شروع میشود، آرام و بیشتاب پیش میرود و بهخوبی به یک اوج مناسب نمیرسد. همچنین پایانبندی واقعاً راضیکننده نیست؛ در واقع نسبتاً ضعیف است. این با کیفیت متغیر کلی داستان همخوانی دارد: فیلم در طول داستان خیلی درگیرتان نمیکند و در پایان شاید تنها احساس سردرگمی و کمی ناامیدی به شما بدهد.
در مجموع، «دِفِندُر» فیلم کوچک و دوستداشتنیای است؛ نه آنقدر قوی که دنبالکنندهٔ فرقهای برای خودش پیدا کند، اما قطعاً فیلمی است که ارزش یک بار دیدن را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران