یک تاجر زن اهل میامی تصمیم دارد از شلوغی آنجا فاصله بگیرد و زندگی جدیدی را در شهر کوچکی به نام مینه سوتا آغاز کند. او در همین شهر کوچک اولین عشق زندگی اش را پیدا می کند و...
یک تاجر زن اهل میامی تصمیم دارد از شلوغی آنجا فاصله بگیرد و زندگی جدیدی را در شهر کوچکی به نام مینه سوتا آغاز کند. او در همین شهر کوچک اولین عشق زندگی اش را پیدا می کند و...
اخیراً چند کمدی-رمانتیک دیدم تا فهرست تماشا را پاک کنم. همانطور که بارها در نقدهایم گفتهام، از این ژانر خوشم میآید چون شوخطبعی، بُرِند و البته رمانس آن چیزی است که سعی میکنم در رمانهایی که مینویسم هم وارد کنم. به همین خاطر اغلب به کمدیهای رمانتیک ملاطفت بیشتری نشان میدهم نسبت به ژانرهایی که اهداف متفاوتی دارند.
با این همه، این تنها کمدی-رمانتیکی است که...
اخیراً چند کمدی-رمانتیک دیدم تا فهرست تماشا را پاک کنم. همانطور که بارها در نقدهایم گفتهام، از این ژانر خوشم میآید چون شوخطبعی، بُرِند و البته رمانس آن چیزی است که سعی میکنم در رمانهایی که مینویسم هم وارد کنم. به همین خاطر اغلب به کمدیهای رمانتیک ملاطفت بیشتری نشان میدهم نسبت به ژانرهایی که اهداف متفاوتی دارند.
با این همه، این تنها کمدی-رمانتیکی است که اخیراً واقعاً ناامیدم کرد. تا حدی به خاطر کلیشهای نشان دادن لهجه و طرز صحبت مردم مینهسوتا—حتی اغراقآمیزتر از فِرگو—و تا حدی هم بهخاطر وارد کردن ناجور مذهب در قصه. من خودم بیخدا هستم، ولی ایمان یکی از شخصیتها صرفاً بهنظر وسیلهای سطحی برای افزودن جزئیاتی دربارهٔ او میآمد، نه یک پسزمینهٔ واقعی.
اما بیش از همه از فیلمنامه مأیوس شدم. منطقی است چون خودم دستی در نوشتن دارم؛ تلاشها بهنظرم کمی تنبل بودند. قصه از کلیشهٔ آشنای مدیر خونسرد و بلندپرواز شهری که به شهری کوچک میآید تا کارخانهای را ببندد یا دستکم نیروی کار را کاهش دهد، استفاده میکند—موضوعی که پیش از این بارها دیدهایم. این موضوع همتراز همان کلیشهٔ قدیمی گروه محلیای است که نمایشنامهای اجرا میکنند تا پول جمع کنند و تئاتر محبوبشان را از تخریب نجات دهند.
همچنین بهنظر نمیرسید بین بعضی شخصیتها شیمی خوبی برقرار باشد، چیزی که گاهی میتواند فیلم را نجات دهد. پایانبندی فیلم هم—که توضیح نمیدهم—به شیوهٔ قدیمی deus ex machina بر بیننده تحمیل میشود؛ یعنی هدیهای از آسمان بدون پیشزمینهٔ روایی، بعد از اینکه لوچی هیل از داستان حذف شده بود.
جالب است که اصلاً دارم این نقد را مینویسم، چون معمولاً نقد فیلمهایی را که تا آخر نبینم نمینویسم. نوشتن یک جملهٔ کوتاه مثل «بعد از ده دقیقه رها کردم—وقتت را هدر نده!» نقد نیست؛ صرفاً خالی کردن دل است. اما من این یکی را ادامه دادم (اگرچه همزمان کارهای دیگری هم انجام میدادم) چون واقعاً رنه زلوگر را دوست دارم. هنوز هم او را دوست دارم، اما شاید بهتر بود این نقش را به بازیگری کمنامو نشانتر بسپارند—این فیلم «جودی» نیست. نکات بامزهای دارد و همه تلاش کردهاند، پس شاید بهتر است آن را همراه دوستان ببینید و انتظارتان را چندان بالا نگذارید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران