دنیای «تونی استارک» ( رابرت داونی جونیر ) توسط یک تروریست نیرومند مشهور به «ماندارین» ( بن کینگزلی ) از هم پاشیده می شود. استارک تصمیم می گیرد دوباره شروع به بازسازی کرده و این رقیب سرسخت را شکست دهد...
دنیای «تونی استارک» ( رابرت داونی جونیر ) توسط یک تروریست نیرومند مشهور به «ماندارین» ( بن کینگزلی ) از هم پاشیده می شود. استارک تصمیم می گیرد دوباره شروع به بازسازی کرده و این رقیب سرسخت را شکست دهد...
ممکن است دلایل زیادی وجود داشته باشد که کارگردان اصلی یک فرنچایز تصمیم بگیرد سراغ ساخت دنباله نرود، اما معمولاً همه آنها به نوعی «سیاسی-درست» هالیوودیاند. دقیقاً نمیدانم چرا جان فاورو تصمیم گرفت سومین قسمت از چیزی که به همه لحاظ «بچهٔ خودش»—آیرونمن—به شمار میآید را کارگردانی نکند، اما یکی را میتوانم بگویم: قطعاً چیزی عوض شده است.
همهچیز دربارهٔ آیرونمن ۳ احساس متفاوتی دارد نسبت...
ممکن است دلایل زیادی وجود داشته باشد که کارگردان اصلی یک فرنچایز تصمیم بگیرد سراغ ساخت دنباله نرود، اما معمولاً همه آنها به نوعی «سیاسی-درست» هالیوودیاند. دقیقاً نمیدانم چرا جان فاورو تصمیم گرفت سومین قسمت از چیزی که به همه لحاظ «بچهٔ خودش»—آیرونمن—به شمار میآید را کارگردانی نکند، اما یکی را میتوانم بگویم: قطعاً چیزی عوض شده است.
همهچیز دربارهٔ آیرونمن ۳ احساس متفاوتی دارد نسبت به دو قسمت قبلی. فضا تاریکتر شده، که منظورم این نیست که صرفاً شوخیها کمتر شدهاند (که راستش را بخواهیم، دقیقاً همان چیز است که ما از آیرونمن دوست داریم). شخصیتهای جدید بسیار کمپرداختهاند و در مجموع فیلم خیلی کمتر جذاب است. خط داستان برای من کاملاً مبهم بود؛ هنوز هم واقعاً نمیدانم هدف کلی چه بود. و احتمالاً بزرگترین ایراد فیلم این است که دو فیلم اول ضدقهرمانهای واقعاً جذاب و جالبی داشتند؛ این یکی اما عجیب و بیجاذبه است. شاید مشکل اصلی این باشد که تنها یک بدمن بد نبود، بلکه چندین بدمن بود. نقشهای اصلی بین گای پیرس و بن کینگزلی تقسیم شدهاند و — تعجب بزرگی نیست — آنکه بیشتر ناامیدم کرد کینگزلی بود. نقش او نهتنها کوچک بود، بلکه بهنظرم خیلی ضعیف اجرا شده بود. دوست داشتم برایتان دلیلش را توضیح دهم اما این موضوع اسپویلر بزرگی میشد. در سالن بعضیها به پیچش داستانی نقش کینگزلی میخندیدند، اما من فکر میکردم کاملاً احمقانه و ضعیف است و هدر دادن بازیگر بزرگی مثل اوست. پیرس بد نیست، اما هیچوقت نتوانست بدمنش را به سطح بالاتری برساند، عمدتاً چون هیچ توسعهٔ شخصیتیای برای کار با آن نداشت. همین موضوع دربارهٔ ربکا هال و بقیهٔ همراهان پیرس هم صدق میکند... تعدادشان زیاد است. افسوس.
خُب، لااقل رابرت داونی جونیور را هنوز داریم. او مثل همیشه در نقشبرداری فیلم قابلاطمینان است، اما حتی او هم نمیتواند کمکاری شخصیتش در این فیلم را جبران کند؛ شخصیت تقریباً کسلکننده شده است. شوخیها کجا رفتهاند؟ همان طنز و سیرینظریهای که همهمان دوست داریم کجاست؟ تونی لعنتی استارک کجاست؟ این دیگر آن تُند و مغرور و مردانهٔ آشنای همیشگی نیست. ناگهان، و بدون دلیل مشخص، این شخصیت ناامن شده و دچار حملات اضطرابی است! علاوه بر این، نیمهٔ زیادی از فیلم هویت ابرقهرمانی او تقریباً غایب است، چون او جایی در تنسی گم شده و بهدنبال خودشناسی است یا هر چه... یعنی واقعاً... میدانم کارگردان رفته، اما نویسندهها هم برنگشتند؟ اینکه پپر پاتس فقط حدود دو دقیقه حضور مرتبط در فیلم دارد هم قطعاً کمک نکرد. و وقتی هم هست، بیطنز و عصبی است. آه.
هر چه بیشتر به فیلم فکر میکنم، پیدا کردن نکات مثبتش برایم سختتر میشود. دستکم جلوههای بصری خوب بودند و جلوههای صوتی عالی.
این برای من اولین بار بود که فیلمی را سهبعدی دیدم. همیشه از این فرار میکردم چون مطمئن بودم از داستان پرتم میکند. معلوم شد حق با من بوده؛ تمرکز روی آنچه واقعاً در جریان است سخت بود و احتمالاً این موضوع دنبال کردن خط داستان را برایم تحتتأثیر قرار داده، پس احتمالاً بخشهایی را از دست دادهام. با این حال، نمیتوانم از ناامیدیام نسبت به آیرونمن ۳ غافل شوم، مخصوصاً با توجه به اینکه دو قسمت اول را خیلی دوست داشتم.
این قطعاً موردی است که فیلمسازان میتوانستند بهتر انجام دهند. آنها واضحاً تلاش زیادی کردهاند، اما هرگز کامل به هدف نرسیدهاند.
بدون داستان منسجم، بدون شخصیتهای جالب، بدون پرکنندهٔ مناسب. حیف.
(ژوئن ۲۰۱۳)
---
شاید برای اولین بار بود که فیلمی توی سینما اینقدر مرا عصبانی کرد. آن زمان من را عصبانی کرد و الان هم هر وقت تلویزیون پخش میشود همچنان عصبانیام. اگر بخواهم این فیلم را در یک کلمه خلاصه کنم، میشود «آزاردهنده». برای این فیلم هیجانزده نبودم اما انتظار داشتم کمی حال کنم چون دو قسمت قبلی را دوست داشتم. این فیلم باعث شد شروع به دوست نداشتن شخصیت تونی استارک/آیرونمن کنم (رابرت داونی جونیور هنوز سلطان است). خودشیفتگی استارک در فیلمهای قبل جذاب بود، اما اینجا او را تبدیل به یک احمق، گاوِ نر و ترسو کرده. ماندارین پتانسیل یک بدمن مؤثر را داشت، اما فیلم او را کنار میگذارد و به یک بدمن ضعیفتر از جاستین همر در آیرونمن ۲ میرسد. کمدیها اجباری و آزاردهندهاند و داستان حفرههای داستانیای دارد که حواس را پرت میکنند. بعد از دیدن این، تا مدتی دلم نخواست فیلم دیگری از این دنیای سینمایی ببینم. این فیلم برای من مرگِ جذابیت دنیای سینمایی مارول بود.
---
باید بگویم از این قسمت سوم مجموعهٔ آیرونمن تا حدودی ناامید شدم. رابرت داونی جونیور در نقش تونی استارک تا حد زیادی بامزه است (نه همیشه اما اغلب)، و جلوههای ویژهٔ خوب و انفجارهای قشنگی هست.
با این حال، داستان واقعاً بیمعنی است. فرضیهٔ اینکه کیلین از ماندارین برای عملیات تروریستی استفاده میکند تا شکستهای گهگاهی آزمایشهایش را پوشش دهد، مضحک است. خود ماندارین یک شوخی است و نمونهای دیگر از اینکه نویسندگان بیدقت اسامی را از منبع اصلی برمیدارند و بدون توجه به خراب کردن شخصیتها و جهانپردازیِ قبلی از آنها استفاده میکنند. کسی که این فیلمنامه را نوشته باید خجالت بکشد.
بدتر از همه، کل فیلم علیه آیرونمن است. از اول فیلم شروع میشود با وسواس استارک روی زرههایش و حرفهای زیادی دربارهٔ اینکه باید دیگر آیرونمن نباشد. اغلب اوقات استارک بدون زره میدود و چند باری هم که زره تنش میشود، یا درست کار نمیکند یا سریع از تنش جدا میشود. در واقع بسیاری از چیزهای باحالِ استارک در بیشتر مواقع نابود میشود.
پایان پر از آتشبازی است اما باز هم عمدتاً نمایش نابود شدن زرههای آیرونمن و چیزهای ضد آیرونمن است.
نمیتوانم بگویم از دیدن جلوهها لذت نبردم، اما در مجموع از این فیلم ناامیدم.
---
نقد طولانی که در اصل در ۲۰۱۳ منتشر شد:
«آیرونمن ۳» ما را وارد «فاز ۲» دنیای سینمایی مارول میکند، اما این کار را به شکلی ناپیوسته انجام میدهد. قبلاً هم گفتهام و اینجا تکرار میکنم: فیلم کامل و بینقص وجود ندارد. اما از آنجایی که «انتقامجویان» معیار بسیار بالایی گذاشت، کنار آمدن با آن فشار برای این فیلم دشوار بوده است.
در فیلم ناسازگاریها، حفرههای داستانی، حرکات احمقانه، انتخابهای غیرمنطقی و لحظات ضعیف زیاد دیده میشود (هرچند کمتر از آنچه اینترنت میگوید). این مشکلات باعث سقوط کامل فیلم نمیشوند، اما طعم ناخوشایندی به کل اثر میدهند.
این به این معنا نیست که فیلم بد است؛ در واقع فیلم نسبتاً خوبی است. از آیرونمن ۲ بهتر است و جایگاهش را در دنیای مارول تا حد زیادی محکم میکند. بله مشکلاتی دارد و ما هم انتظار بهتری داشتیم، اما فیلم شکست کامل نیست. به طریقی موفق میشود به یک حلقهٔ کامل برسد که آیندهٔ تونی استارک و آیرونمن را در دنیای مارول محفوظ نگه میدارد.
شین بلک و درو پیرس حس آسیبپذیری را وارد میکنند که در آثار قبلی دنیای مارول به آن کم پرداخته شده بود. حتی استیو راجرزِ کموبیش کنترلشده در کاپیتان آمریکا هم اینچنین نبود. اینجا تونی استارک تنها یک انسان شکننده نیست، بلکه صرفاً یک انسان است؛ انسانیترین حضور یک ابرقهرمان تا آن زمان در MCU. طنز رابرت داونی جونیور هنوز حاضر است، اما در زیر آن یک بیخوابی با اختلالات شدید اضطرابی زندگی میکند که از جهان واقعی جدا شده، خیلی در کارش غرق است و هویتی شکستخورده دارد.
پپر و رودنی هم فرصت پیدا میکنند تا بار را به دوش بکشند. این سه بیشتر شبیه یک مثلث قهرمانی میشوند که همدیگر را نجات میدهند، با عمقی بیشتر از آنچه انتظار داشتم.
فیلمهای آیرونمن معمولاً در قسمتِ تقابل با بدمن ناامیدکننده بودهاند. در اینجا شین بلک تا حد بیشتری این بخش را بهتر کرده نسبت به فاورو. اما مشکلات من با آیرونمن ۳ تقریباً در حول محورِ A.I.M، ماندارین و اِکسترمیس است (که حالا خودشان مثل یک مثلثِ آنتاگونیست به نظر میرسند).
پس ما تقابل نهایی بهتری داریم، اما با بدمنهایی کمتر درگیرکننده؛ قهرمانی انسانیتر، در ماجرایی کمتر انسانی. اتصال بهتر شخصیتها با کار کمتر روی صفحه. میتوانم ادامه دهم اما «ترن هوایی» کلمهای است که اساساً فیلم را جمعبندی میکند: مجموعهای از اوج و فرودهای بیوقفه که مقصد نهایی بهزور شروع آن را توجیه میکند.
بهطور مستقل هم که نگاه کنی، آیرونمن ۳ فیلم خوبی است. نه عالی، اما ارزش تماشا را دارد. سخت است که بیطرف باشم بدون در نظر گرفتن فیلمهای قبلی MCU چون آنها را بارها دیدهام و نمیشود گذشته را فراموش کرد. دوست دارم نظر کسی را بشنوم که آیرونمن ۳ را دیده اما آیرونمن ۱ و ۲ یا انتقامجویان را نه — مطمئنم چنین کسی وجود دارد.
شاید القا کرده باشم که از آیرونمن ۳ بیشتر از آنچه بود بدم آمده، اما علتش این است: از آیرونمن ۲ تا انتقامجویان هر فیلم را در سینما دیدم و بعد از هر نمایش دلم میخواست دوباره آن را ببینم؛ این حس هر بار قویتر میشد تا رسید به انتقامجویان که شش بار در سینما دیدمش. اما با آیرونمن ۳ بعد از ترک سالن، علاقهام بهشدت کمتر شد. فیلم واقعاً دیدنی بود، اما آن ماندگاریِ همیشگی را نداشت.
۶۷٪
— Gimly
---
نمیفهمم این همه نفرت از این فیلم از کجا آمده. اینکه تونی استارک در زره کم حضور دارد، دیدگاه جالبی برای بررسی انسانیت شخصیت ایجاد میکند. پیچش داستانی دربارهٔ بدمن در میانهٔ فیلم را هم خیلی هوشمندانه و رضایتبخش یافتم.
قطعاً بیشتر شبیه فیلم شین بلک است تا یک فیلم معمولی آیرونمن، اما این نکته خوب است. نشان میدهد مارول حاضر است به کارگردانانش صدای خودشان را بدهد و ریسک کنند. آیرونمن ۳ فیلمی پرریسک است و به نظرم جواب داده.
---
وقتی اولینبار در ۲۰۱۳ این را دیدم خیلی خوشم نیامد اما تصمیم گرفتم در بازبینی دنیای مارول دوباره ببینم و... تا حدودی از آن لذت بردم، نسبتاً زیاد. هنوز از هدر رفتن بازیگر بزرگی مثل بن کینگزلی در نقش ماندارین ساختگی و تبدیل آن به یک مانکن فریبنده که در نهایت گای پیرس با خط «I AM THE MANDARIN!» احمقانهاش میبرد، خوشم نیامد. اما در مجموع، گامی رو به جلو نسبت به آیرونمن ۲ است. امتیاز: 3.75 از 5.
---
خیلی خوب.
آیرونمن ۳ حدود 130 دقیقه سرگرمکننده ارائه میدهد. از دیدن پیشرفت داستان لذت بردم؛ چیز انقلابی نیست اما طوری روایت شده که جذاب است. موسیقی و جلوهها عالیاند.
رابرت داونی جونیور همچنان بسیار لذتبخش است در نقش اصلی، و دان چیدل از آیرونمن ۲ هم قابلتحسینتر است. گای پیرس و بن کینگزلی هم دیدنیاند؛ کینگزلی بیشتر از آنچه فکر میکردم برایم جالب بود.
این را بالاتر از دنبالهٔ ۲۰۱۰ قرار میدهم، هرچند هنوز فاصلهای با اصل دارد. این فیلم ۲۰۱۳ اثر مثبتی به جا میگذارد.
---
ارزش تماشا دارد، اما نسبت به «آیرونمن ۲» کمی مایوسکننده است.
آیرونمن ۳ محصول ۲۰۱۳ با رابرت داونی جونیور در نقش تونی استارک است که در این قسمت با «ماندارین» (بن کینگزلی) و A.I.M. به رهبری کیلین (گای پیرس) روبهرو میشود. پس از آنکه دنیای شخصی استارک نابود میشود، او باید روی ذکاوت و غریزههایش حساب کند تا از خاکستر برخیزد و از نزدیکانش مثل پپر محافظت کند. در این راه تونی باید به پرسشی که او را آزار میداد پاسخ دهد: آیا زره آدم را میسازد یا آدم زره را؟
بعد از آیرونمن ۲ که انرژی زیادی داشت، این قسمت اول فیلم تا حدودی ناامیدکننده است. فیلم قهرمانانهٔ باکیفیتیست اما پردهٔ اول نسبت به شروع دینامیک قسمت قبل کند است. در پردهٔ دوم اوضاع بهتر میشود وقتی استارک از عزیزانش جدا میشود و فرضاً مرده به نظر میرسد و مجبور میشود با یک بچه نابغه تیم شود. برخی میگویند این فیلم «جدیتر» از آیرونمن ۲ است، اما لحن کلی و بازیگران تقریباً هماناند؛ مقدارِ «جدیتر بودن» کم است.
میگویند آیرونمن ۳ در بازبینیها بهتر دیده میشود، پس ممکن است این نظر در بازدیدهای بعدی تغییر کند. اما از نمایش ضعیف ماندارین، قدرتهای مبهم نیروهای A.I.M.، تعداد زیاد زرهها که بدون خلبان عمل میکنند و اینکه هر کسی یک بخش از زره را میپوشد — ناامید شدم. برای مثال پپر در مقطعی به سوپرهیرو تبدیل میشود. با این حال، بد نیست و بازیها خوب است؛ ربکا هال و گای پیرس در نقشهایشان مؤثرند.
مدت زمان: 130 دقیقه. درجهٔ کلی: C+
---
فیلم نسبت به دو قسمت قبلی بهمراتب ضعیفتر است.
بعد از دو فیلم نسبتاً خوب، کنجکاو بودم ببینم این قسمت چه چیزی به تماشاگران ارائه میدهد. مارول با آوردن بیشتر شخصیتهایش به پردهٔ سینما معدن پولی پیدا کرده و این فیلم هم به قطع فروش خوبی خواهد داشت، اما کیفیت هنری قابلسؤالتر است.
از نکات فنی و تولیدی شروع میکنم که معمولاً برای آخر میگذارم: واقعاً برترین و محکمترین قسمت فیلم همینهاست. با حفظ بیشتر گروه تولید و بازیگران اصلی، سهگانه حالوهوایی یکتا دارد. با شرطبندی روی اکشن پرزرقوبرق و نمایشی، فیلم میخواهد به مخاطب جوانی که دنبال چیزهای بزرگ است مخاطب بدهد؛ جایی که CGI و جلوهها حس خطر و واقعگرایی ایجاد کنند. کیفیت جلوهها بیچونوچر است، اما افراط در اکشن به فیلم لطمه زده و گاهی شبیه بازی ویدئویی به نظر میرسد — اشتباهی تکراری در این نوع آثار.
فیلم تصویربرداری خوبی دارد، فیلمبرداری زیبا، رنگها و نورپردازی عالیاند. بدلکارها کار ارزشمندی انجام دادهاند. صحنهها و لباسها هم عالیاند، مخصوصاً خانهٔ تونی استارک و زرههای مختلف. موسیقی اثر هم کارش را انجام داده هرچند چندان بهیادماندنی نیست.
بازیگران بیشتر از اسامی آشنا هستند، با رابرت داونی جونیور که نقش محوری را حفظ کرده. او تلاش کرده تا شخصیت را پختهتر و با تجربهتر نشان دهد؛ اینبار استارک انسانیتر، آسیبدیده، خسته و حتی ضعیفتر است و رابطهاش با پپتس جدیتر شده است. این ممکن است برخی را ناراضی کند، اما فیلم طوری القا میکند که سالها از دنبالهٔ قبلی گذشته. بن کینگزلی در نقشی میدرخشد که یکی از بهترینهای اخیرش است. پالترو و چیدل نیز کار قابلقبولی ارائه دادهاند، هرچند نه آنقدر برجسته که انتظار میرفت. فاورو هم در نقش هپی یک حضور کوتاه بامزه دارد. اما گای پیرس و ربکا هال فرصت زیادی برای درخشش ندارند.
مشکل بزرگ فیلم قطعاً فیلمنامه، دیالوگها و نویسندگی است. تلاشهای کمدی اغلب ناخوشایندند و استارکی که زمانی پر از جملههای کوتاه و بذلهگویی بود حالا جدی و خسته است. مواد در اختیار بازیگران کم و نتیجهٔ دلخواه را نمیدهد. علاوه بر این، فیلم تقریباً ارتباطی با فیلمهای قبلی، بهویژه آیرونمن ۲، ندارد و اتفاقات آن فیلم واقعاً بهطور جدی اشاره نمیشوند.
---
هرچند کاوش عمیقتر در شخصیت تونی استارک و گذشتهاش اتفاق خوشایندی است، اجرا نسبت به ورودیهای قبلی آیرونمن در MCU کمی کم میآورد.
آیرونمن ۳ شاید کمطرفدارترین من در مجموعه آیرونمن باشد، اما هنوز هم فیلمی عالی است. فیلم بیشتر روی تونی استارک و تروماهای پس از «انتقامجویان» تمرکز دارد تا خود زره و آیرونمن. بخش زیادی از فیلم و حتی برخی سکانسهای اکشن به این میپردازند که استارک بدون زره یا تکنولوژی چه کسی است. او با پیامد تصمیمات گذشتهاش دستوپنجه نرم میکند و باید تصمیم بگیرد در عمق جوهرهٔ خود کیست بدون پول یا زره. بازیگران فوقالعادهاند، از رابرت داونی جونیور تا دان چیدل و گوینت پالترو، اما ستارهٔ واقعاً برجسته بن کینگزلی در نقش ماندارین است. آیرونمن ۳ دربارهٔ رشد و پیشرفت استارک است، و البته ایدهٔ خوبیست، اما بدمن ضعیف و کمبود آیرونمن واقعی باعث میشود فیلم کمی توخالی به نظر برسد. من هنوز فیلم را تحسین میکنم و فضای کریسمسیاش را دوست داشتم، اما MCU قطعات بهتری از آیرونمن دارد.
---
دوباره: فیلم دیگری با اکشن خیلی کم. واقعاً از این فیلمها ناامیدم. داستانها خوباند اما فقط همین.
---
(اسپویل بزرگ)
این یکی از ناامیدکنندهترین فیلمهاست. از تریلرها و بخشهای ابتدایی فیلم، ماندارین بهعنوان تهدیدی فوقالعاده و تروریستی علیه آیرونمن بزرگنمایی شده بود. انتظار داشتم فیلم با دفاع استارک از آمریکا در برابر طرح بزرگ ماندارین تمام شود. اما در پایان او بهعنوان یک آدم ضعیف در یک غار لو میرود.
۴/۱۰
---
هویت انشایی شین بلک کاملاً در آیرونمن ۳ دیده میشود، هم در جنبههای مثبت و هم منفی. از دیالوگهای سریع و شوخ تا دینامیکهای «دوستپلیسی» که در روابط تونی استارک تزریق کرده، سازنده بیشترین موفقیت را وقتی به دست آورده که قهرمان اصلی را از زره بیرون میکشد و او را وادار میکند با PTSD ناشی از حملهٔ بیگانهٔ نیویورک روبهرو شود؛ این نکته وزن موضوعی واقعی به فیلم داده است. با این حال، این تلاش مداوماً توسط برخورد سطحی با دیگر مسائل جدی که اغلب برای خنده سادهسازی میشوند، تضعیف میشود و تعادل لحن را مختل میکند. این تا زیرپلاتها هم کشیده میشود و فیلم را بین مطالعهای جدی از شخصیت و کمدی-اکشنی سبک گرفتارش میگذارد؛ حتی اجرای بسیار خوب رابرت داونی جونیور هم نتوانسته این تضاد را کامل حل کند.
پیچش معروف ماندارین را میتوان با اجرای نمایشی بن کینگزلی تا حدی پیشبینیشده دید، اما با زیر پا گذاشتن انتظارات، بلک تهدید مرکزی را خنثی میکند و یک بدمن بُعدنایافته و نسبتاً بیارتباط به نام آلدرچ کیلین را جایگزین میسازد. این نقیصهٔ روایی مشابه سکانسهای اکشن است؛ برای هر لحظه برجسته مثل حمله به خانهٔ تونی یا نجات هوایی خیرهکننده، بخشهایی با تدوین نامنظم و CGI حواسپرتکننده وجود دارد. نتیجه ورودیای بسیار قطبیکننده است: پر از ایدههای هوشمندانه که کاملاً در هم نمیآمیزند اما بههرحال سرگرمکنندهاند.
امتیاز: B-
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران