کارکنان یک قایق ماهی گیری، نهنگی را صید می کنند و به شهر می آورند تا در یک پارک تفریحی، وسیله ی بازی و تماشای مردم باشد. پسر بچه ی یتیمی به نام «جسی» (ریچتر) با این نهنگ که نامش را «ویلی» گذاشته اند دوست می شود...
کارکنان یک قایق ماهی گیری، نهنگی را صید می کنند و به شهر می آورند تا در یک پارک تفریحی، وسیله ی بازی و تماشای مردم باشد. پسر بچه ی یتیمی به نام «جسی» (ریچتر) با این نهنگ که نامش را «ویلی» گذاشته اند دوست می شود...
با اینکه قابل پیشبینی و پر از کلیشه است، فیلمی بود که یک نسل را تحت تأثیر قرار داد، وجدانهای زیادی را نسبت به مسائل جدی بیدار کرد و حتی پس از سی سال همچنان درخشان است.
این یکی از آثاری بود که در دههٔ نود تأثیر عمیقی روی مردم گذاشت و سالها محبوب و مورد علاقه باقی ماند. امروز فکر میکنم تا حدودی فراموش شده...
با اینکه قابل پیشبینی و پر از کلیشه است، فیلمی بود که یک نسل را تحت تأثیر قرار داد، وجدانهای زیادی را نسبت به مسائل جدی بیدار کرد و حتی پس از سی سال همچنان درخشان است.
این یکی از آثاری بود که در دههٔ نود تأثیر عمیقی روی مردم گذاشت و سالها محبوب و مورد علاقه باقی ماند. امروز فکر میکنم تا حدودی فراموش شده و از این بابت کمی تأسف دارم. با این حال فیلم هدفش را تا حد زیادی انجام داد: نه تنها تماشاگران را سرگرم کرد، بلکه نقش اجتماعی مهمی در افزایش آگاهی جوانترها (و نه فقط آنها) دربارهٔ حفاظت از محیطزیست و گونههای در خطر ایفا کرد. بهعلاوه به تغییر نگاه به باغوحشها و مراکزی که حیوانات را در اسارت نگه میداشتند کمک کرد؛ از «محل نگهداری» صرف برای تفریح عمومی به مؤسساتی تبدیل شدند که در حفاظت از گونهها نقش اساسی دارند — بهویژه برای حیواناتی که زیستگاه طبیعیشان از بین رفته و فقط در اسارت ادامهٔ بقا یافتهاند. این مراکز همچنین در تولیدمثل کمکی، نجات و درمان دامپزشکی و آمادهسازی حیواناتی که بهطور غیرقانونی شکار شده یا سالها در کنار انسان زندگی کردهاند و باید دوباره به حیات وحش بازگردند، پیشرو شدهاند.
اما خود فیلم از لحاظ هنری اثر برجستهای نیست: تا حد زیادی احساساتی، پر از کلیشه و فاقد کیفیت هنری درخشان است. فیلم خانوادگی و مناسب تماشای جمعی با کودکان است و سالها در دوران کریسمس روی تلویزیون تقریباً به اثری کلاسیک تبدیل شده بود. فیلمنامه ساده است: نوجوانی سرکش و خشمگین با تماس گرفتن با یک اورکای سالها در اسارت زندگیکرده، تغییر مسیر میدهد. دوستی بین آن نوجوان و اورکا دلگرمکننده و صمیمی است، و تلاشهای او و دوستانش برای آزاد کردن اورکا از پارک، در مسابقهای علیه زمان و خلافکارانی که هیچ اهمیتی به حیوان نمیدهند، محور داستان است. فیلم بسیار پیشبینیپذیر است و آزادسازی حیوانات اسیر را بیش از حد رمانتیک میکند، طوری که فراموش میشود آمادهسازی و بازپروری قبلی لازم است که ممکن است سالها طول بکشد و هرگز نمیدانیم آیا حیوان پس از سالها وابستگی به انسانها واقعاً قادر به تطبیق با حیات وحش خواهد بود یا نه. کایکو — اورکایی که در فیلم استفاده شد و سالها پس از فیلم هم در اسارت زندگی کرد — بالاخره برای بازگشت به دریا آماده شد، اما همانطور که میدانیم نتوانست به زندگی وحشی عادت کند.
بازیگران فیلم خوباند اما شخصیتپردازی ضعیف است؛ اغلب شخصیتها کلیشهایاند: نوجوان قهرمان، بومی آمریکایی صاحب حکمتهای کهن که حیوانات را بهتر از دیگران میشناسد، سرمایهداران خودخواه و بیاحترامی که به هیچکس و هیچچیز اهمیت نمیدهند... بهجز اورکا، جیسون جیمز ریختر بهعنوان نوجوان ناجی داستان بیش از بقیه درخشش دارد؛ او تلاشش را میکند و تا حدی قابلقبول جلوه میکند. مایکل مادسن هم در نقشش قابل توجه است و فیلم جزو آثار شناختهشدهٔ او بهشمار میآید. لوری پتی و جین اتکینسون هم عملکرد خوبی دارند و اوگست شلنبرگ با همان کلیشهای که به او دادهاند تا حد توان عمل میکند. باقی بازیگران چندان مهم نیستند.
از نظر فنی، فیلم از فیلمبرداری خوبی برخوردار است. بسیاری از فیلمهای دههٔ نود امروز کهنه به نظر میرسند، اما این فیلم از آن استثناهای خوشایند است که شایستهٔ تحسیناند. لوکیشنها و دکورها نیز از نظر بصری زیبا هستند. جلوههای صوتی بسیار خوباند و جلوههای ویژه بهویژه اورکای ساختگی (animatronic) قابل تحسین و نسبتاً واقعی است. در نهایت، تم اصلی موسیقی متن فیلم هم یکی از قطعات زیبای آن دوران است.
دیدن «فری ویلی» بهطور زیادی به سنی بستگی دارد که در سال ۱۹۹۳ داشتید.
عموماً فیلمهای خانوادگی اگر درست ساخته شوند میتوانند سرگرمکننده و انگیزشی باشند. کودک درون من هنوز میتواند دلیل اینکه چرا بعضیها آن را دوست داشتند یا دارند دوستش دارند درک کند، مخصوصاً اگر آن را در کودکی دیده باشند.
اما من وقتی «فری ویلی» اکران شد ۱۳ ساله بودم و صادقانه بگویم این فیلم به هیچوجه در سطح «ای.تی.» یا «گونیز» نیست و حتی با آثار نوجوانانهای مثل «Flight of the Navigator» یا «The Explorers» هم قابل قیاس نیست. فیلم کمی سطحی، بیشازحد جدی و کودکانه است و از حس شوخی و ماجراجویی که در بعضی آثار نوجوانانه دیده میشود بیبهره است. به عبارت دیگر، برای یک فیلمِ مناسبِ خانواده، بیشتر مناسب کودک است تا کل خانواده، و سن بیننده تأثیر زیادی بر برداشت او دارد؛ اگر بالای ده سال باشید احتمالاً آن را کمارزش خواهید دید چون چیز زیادی برای مخاطبان بزرگتر ارائه نمیدهد، و اگر زیر ده سال دیده باشید شاید برایتان یک اثر نوستالژیک باشد. این همان دسته از فیلمهای خانوادگی است که فراموش کردهاند قرار است برای همهٔ اعضای خانواده سرگرمکننده باشند، و به همین خاطر وابسته به سن مخاطباند.
ترانهٔ مایکل جکسون در تیزرها/کلیپهای فیلم حماسی بهنظر میرسید و بخشهایی از فیلم را در آن دیده بودم که مرا ترغیب کرد فیلم را ببینم. اما در نهایت چندان تحتتأثیر قرار نگرفتم. فیلم قطعاً حالخوبکن است، اما من شخصاً «Dolphin Tale» را بیشتر دوست داشتم. داستان ریتم کندی دارد و سکانسهای اکشنش کمی دور از واقعیت به نظر میرسند؛ مثلاً فکرِ آزاد کردن یک حیوان سههزار کیلوگرمی از «زندان» کمی بعید و غیرقابلباور است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران