زن جوانی در راه رسیدن به زندگی جدید در دهه 1800 ناگهان خود را بیوه می بیند. حالا او باید با یک مرد جوان که به تازگی بیوه شده و دخترش زندگی کند. آیا هیچ کدام از آنها می توانند دوباره عشق پیدا کنند؟
زن جوانی در راه رسیدن به زندگی جدید در دهه 1800 ناگهان خود را بیوه می بیند. حالا او باید با یک مرد جوان که به تازگی بیوه شده و دخترش زندگی کند. آیا هیچ کدام از آنها می توانند دوباره عشق پیدا کنند؟
1. داستان مارتی: آغاز حماسهٔ عشق
این فیلم تولید شبکهٔ هالمارک است؛ مجموعهٔ تلویزیونیای به نام «حماسهٔ عشق». این قسمت، اولین قسمت از یازده قسمتِ یک مجموعهٔ بلند است. هشت قسمت اول بر اساس کتابهای ژانت اوک ساخته شده و سه قسمت باقیمانده نه. هر فصل در هر فیلم بخشهایی از مراحل مختلف زندگی در زمانها و شخصیتهای متفاوت را بازگو میکند. اینها داستانهای عاشقانهٔ دراماتیزهشده...
1. داستان مارتی: آغاز حماسهٔ عشق
این فیلم تولید شبکهٔ هالمارک است؛ مجموعهٔ تلویزیونیای به نام «حماسهٔ عشق». این قسمت، اولین قسمت از یازده قسمتِ یک مجموعهٔ بلند است. هشت قسمت اول بر اساس کتابهای ژانت اوک ساخته شده و سه قسمت باقیمانده نه. هر فصل در هر فیلم بخشهایی از مراحل مختلف زندگی در زمانها و شخصیتهای متفاوت را بازگو میکند. اینها داستانهای عاشقانهٔ دراماتیزهشده در دوران فرهنگ کابویها در ایالات متحدهاند، اما روشی واقعگرایانه دارند. بنابراین در روزها یا هفتههای آینده، نقدهای من ادامهها و پیشدرآمدهایی بر این یکی خواهند بود.
مدتها بود چنین کاری نکرده بودم؛ از دوران فیلمهای «ارنست» گذشته بود — همه را پشت سر هم نگاه کردم و تجربهٔ جالبی بود، جدا از اینکه بخشهایی را دوست داشتم یا نداشتم. تماشای چند قسمت پیاپی در بازهای کوتاه، بهتر است و فرصت دنبالکردن سری را راحتتر میکند تا اینکه هر سال فقط یکی پخش شود. میخواهم یک نقد ساده و کوتاه بدهم؛ پس بزنیم به دل «اقیانوس عشق» برای شنایی طولانی.
همانطور که گفتم، این اولین فیلم از یازده است. با یک تراژدی در آغاز خیلی سریع آغاز میشود. همهچیز در روایتیِ حال رخ میدهد و چیز زیادی از گذشته به شما نمیگوید، مگر آنچه شخصیتها در جاهای لازم دربارهاش حرف میزنند که به نوعی کافی است تا بیننده آن را درک کند. مطمئنم در ادامهها بیشتر دربارهٔ گذشتهها خواهیم فهمید، پس در این قسمت آغازین زیاد به توسعهٔ شخصیتها سخت نگرفتم. داستان جذاب است، اما بسیار ساده و خیلی کوتاه. یک فیلم تلویزیونی بینقص با بازیهای خوب و موسیقی متن خوشآهنگ و همگرا.
«میدانی... گاهی عشق آتشبازی نیست. گاهی عشق آرام میآید.»
داستان در میانهٔ قرن نوزدهم رخ میدهد. زنی جوان روایت زندگیاش را از پشتصحنه شروع میکند: سفر زندگیاش در چرخهای واگن همراه همسرش. همهٔ آنچه با هم در رویا دیده بودند قرار است رخ دهد، اما ناگهان همهچیز چون درختی که صاعقه اصابت کرده، فرو میریزد. خرابی و بیپناهی بر جای میماند و بیاطلاع از آنچه در پیش است، باید به مقابله با چالشهای طبیعت پرداخت؛ تصمیمها باید سریع گرفته شوند تا از تهدید جلوگیری شود. همهٔ اینها در ده دقیقهٔ اول اتفاق میافتد و ساختار واقعی داستان در ساعت پس از آن باز میشود. این روند معنای عنوان را برایتان روشن میکند.
حضور کاترین هایگل در ترکیب بازیگران به فیلم کمک کرد توجه مخاطبان تلویزیونی را جلب کند. در واقع این یکی از فیلمهای اولیهٔ دوران حرفهای اوست، پیش از آنکه خیلی مشهور شود. من خودم پس از دیدن نامش در لیست بازیگران کنجکاو شدم. اما همهٔ بازیگران نقشهایشان را خوب ایفا کردند. کل داستان در طول گردش یک فصل سال روایت میشود؛ با تغییر فصلها، شخصیتها نیز تحول یافته و لذتهای زندگی را از آغازهای تازه مییابند.
شاید گروه بازیگران بزرگ نباشد، اما فیلم بهخوبی توانسته قصهٔ زیبایی را بازگو کند که مضامینی مانند ایمان، امید، رویا و عشق را در بر دارد. این نوع داستانها برای خواندن مناسباند و شاید برای فیلم کوتاه به نظر برسند، اما بهطور شگفتآوری بهتر از انتظاراتم از آب درآمد. در هیچ شکی نیست که اقتباسِ شایستهای است. از آن لذت بردم و منتظر قسمتهای بعدیام.
8/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران