شیکاگو، سال ۱۹۱۶. «بیل» (گیر) از دوزخ شهرهای صنعتی می گریزد و هم راه خواهر کوچکش «لیندا» (مانتس) و محبوبه اش «ابی» (آدامزا) که او را هم برای «امنیت» بیش تر خواهر خود معرفی می کند، با قطار به سمت جنوب حرکت می کند...
شیکاگو، سال ۱۹۱۶. «بیل» (گیر) از دوزخ شهرهای صنعتی می گریزد و هم راه خواهر کوچکش «لیندا» (مانتس) و محبوبه اش «ابی» (آدامزا) که او را هم برای «امنیت» بیش تر خواهر خود معرفی می کند، با قطار به سمت جنوب حرکت می کند...
برندهٔ ۱ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۱۳ جایزه و ۱۳ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان832
داستان فیلم حول بیل (ریچارد گیر)، کارگری سختکوش در اوایل قرن بیستم، میچرخد. او همراه نامزدش ابی (بروک آدامز) و خواهرش لیندا (لیندا مانز) با قطار بخار راهی مزرعهای تنها در تگزاس میشود تا کار کند. سفر طولانی است، اما ترنس مالیك با نماهایی زیبا از طبیعت مسیر را دلپذیر میکند.
ادامهٔ فیلم نیز در همین فضا پیش میرود. اگرچه کار در مزرعه برای این سه...
داستان فیلم حول بیل (ریچارد گیر)، کارگری سختکوش در اوایل قرن بیستم، میچرخد. او همراه نامزدش ابی (بروک آدامز) و خواهرش لیندا (لیندا مانز) با قطار بخار راهی مزرعهای تنها در تگزاس میشود تا کار کند. سفر طولانی است، اما ترنس مالیك با نماهایی زیبا از طبیعت مسیر را دلپذیر میکند.
ادامهٔ فیلم نیز در همین فضا پیش میرود. اگرچه کار در مزرعه برای این سه نفر دشوار است، اما آنها در احاطهٔ زیباییهای طبیعی آرامش مییابند. زندگی زمانی راحتتر میشود که بیل برخلاف تردیدهایش، ابی را متقاعد میکند با مالک مزرعه ازدواج کند تا در پی آن از مزایا بهرهمند شوند.
نخ تِمِ مشترکِ فیلم، تصویر طبیعت است. دشتهای تگزاس همانگونه که هستند سادهاند، و مالیك این سادگی را به شکلی بسیار زیبا میگشاید. تم مشترکی مطرح میشود: رابطهٔ انسان و طبیعت. گاهی این رابطه نزدیک و سرشار از بازیگوشی بیپروای آدمها در میان کشتزارهاست؛ و گاهی با نماهای گسترده از دشتها، انسانها در برابر طبیعت ناچیز جلوه میکنند. همین تضادها در کنار هم تصویری منسجم از طبیعت میسازند. این موضوع وقتی تلاش برای صنعتیکردن مزرعه با ماشینهای بخار و شخمهای عظیم زغالی وارد میشود، روشنتر میشود؛ ماشینهای عظیم نمادی از خواست انسان برای تسلط بر طبیعتاند.
مالیک همچنین به طبیعت احساس میبخشد؛ گویی زنده و عاطفی است. موجهای گندم که در باد میرقصند و نور خورشید که از لابهلای ابرها میتابد، حالتی ملانکولیک و آرام ایجاد میکند که نسیم را بر گونهات محسوس میسازد. اما با آمدن ماشینهای عظیم و آغاز کار سخت انسانی، آن آرامش از بین میرود و زندگی آشفته میشود. این تضاد دوگانگی طبیعت را آشکار میسازد: هر زیبایی در برابر مکملی ناخوشایند قرار دارد — درست مانند بهشت و جهنم. وقتی بیل برای بار دوم تصمیم به ترک مزرعه میگیرد، آسمان ناگهان با ساروجکها (ملخها) پر میشود و آن زیباییهای دشت — گندم، آسمان و پهنای بیکران — زیر هجوم حشرات پوشانده میشود. با شعلهور شدن آتش، روزهای بهشتی تمام میشوند؛ آتش مهارناپذیر است و زیباییها عملاً نابود میشوند. اما پس از این فاجعه، زمین تا حدودی به زیبایی بازمیگردد و گرچه بیشتر محصولها از بین رفتهاند، هنوز کیفیتی آسمانی در سرزمین دیده میشود. بیل و ابی پس از فرار آرامش را نیافتهاند، اما خواهر بیل پس از دیدار دوباره با دوستش بار دیگر از زندگی لذت میبرد و همان بیپروایی روزهای بهشت را بازیافته است.
فوقالعاده است. این دومین فیلم محبوبم از مالیك پس از Badlands است. نمیدانم کسی بهتر از او آتش را قاببندی کرده باشد. تنها فیلم دیگری از او که دیدهام To the Wonder است، اما همین فیلمهاست که مرا عاشق سینما کردهاند. من طرفدار ریچارد گیر نیستم (هرچند همیشه بروک آدامز را دوست داشتهام)، اما نقشهایی مثل این تصویر او را در ذهن من بهعنوان یک نماد سینمایی تثبیت میکند. نگفتم «بازیگر» چون مطمئن نیستم بازیگری نقطهٔ قوت اصلی او باشد — بیشتر حضوری قوی دارد، مانند آلن دلون در Le Samourai.
من هرگز طرفدار ریچارد گیر نبودم؛ شاید از آن موها بود! در این داستان نسبتاً تأثیرگذار او نقش «بیل» را دارد که در یک ذوبآهن در شیکاگو کار میکند و با «امی» (بروک آدامز) و خواهر کوچکترش «لیندا» (لیندا مانز) زندگی میکند. او خوشحال نیست و بعد از آخرین مشاجرهٔ پرهیجان با سرکارگرش، آن سه تصمیم میگیرند از شهر بروند و به تگزاس بروند، جایی که در یک مزرعه کار فصلی پیدا میکنند. با گذشت فصل، معلوم میشود مالک مزرعه (سام شپرد) به ابی علاقهمند شده است. او بیمار است و بیل فکر میکند عمرش دراز نیست، بنابراین ابی موافقت میکند با او ازدواج کند تا در نهایت وارث همهٔ اموال شود. اما معلوم میشود که حرفهایی گفته شده و شاید آن کشاورز آنقدر هم در آستانهٔ مرگ نیست که همه تصور کردهاند. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که میفهمیم بیل گذشتهای دارد — گذشتهای که در حال نزدیکشدن به زندگی جدیدشان است و مثل تهدیدی بر مثلث آنها سایه میافکند. روایت را لیندا به آرامی انجام میدهد و داستانِ ترنس مالیك در نود دقیقهای سریع و پرشخصیت بستهبندی شده است؛ گاهی دلانگیز و گاهی تلخ. اجرای شپرد برایم برجسته است و از او تحسین میکنم؛ بازی او درخشان است، اما بهطور کلی این یک تلاش گروهی قابلقبول است که ما را با ظرافت از میان داستانی دربارهٔ طمع، وفاداری و تهدید هدایت میکند. ریچارد گیر هنوز عالی نیست، اما فیلم از نظر بصری فوقالعاده است و ارزش تماشا دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران