"ورونیکا" و "برویس" در خیابانهای مسکو قدم زده و به یکدیگر عشق می ورزند."ورونیکا" می خندد چون در این صبح آنها با هم خوشبخت هستند.آنها چند مرغ ماهیخوار در آسمان می بینند.وقتی به خانه "ورونیکا" می رسند درباره یک قرار ملاقات با هم صحبت می کنند اما جنگ جهانی دوم در مسکو آغاز می شود."بوریس" مجبور می شود به جنگ برود و...
"ورونیکا" و "برویس" در خیابانهای مسکو قدم زده و به یکدیگر عشق می ورزند."ورونیکا" می خندد چون در این صبح آنها با هم خوشبخت هستند.آنها چند مرغ ماهیخوار در آسمان می بینند.وقتی به خانه "ورونیکا" می رسند درباره یک قرار ملاقات با هم صحبت می کنند اما جنگ جهانی دوم در مسکو آغاز می شود."بوریس" مجبور می شود به جنگ برود و...
نامزد دریافت ۲ جایزهٔ بفتا؛ جمعاً ۴ پیروزی و ۳ نامزدی
این فیلم هم فوقالعاده بود و هم دلشکستهکننده. تجربهٔ زیادی از سینمای شوروی ندارم، اما تا کنون هرچه دیدهام برجسته بوده و این فیلم هم میل مرا برای بررسی دقیقتر آثار آن سینما بیشتر کرد. برای علاقهمندان به سینمای شوروی یا فیلمهای جنگی — بهویژه از منظر کسانی که در حاشیهاند — اثری ضروری است. هرگز دستکم نگیرید که مردم عادی نیز میتوانند بهمراتب همان...
این فیلم هم فوقالعاده بود و هم دلشکستهکننده. تجربهٔ زیادی از سینمای شوروی ندارم، اما تا کنون هرچه دیدهام برجسته بوده و این فیلم هم میل مرا برای بررسی دقیقتر آثار آن سینما بیشتر کرد. برای علاقهمندان به سینمای شوروی یا فیلمهای جنگی — بهویژه از منظر کسانی که در حاشیهاند — اثری ضروری است. هرگز دستکم نگیرید که مردم عادی نیز میتوانند بهمراتب همان قدر از جنگ شوکه شوند که خود سربازان.
از نظر فنی همهچیز در این فیلم بینقص است، اما ایدهای که زن باید بهترین مرد ممکن را انتخاب کند، برایم بخشی از فیلم را قدیمی و متعلق به زمان خود جلوه میدهد.
داستان از وقتی شروع میشود که ورونیکا (تاتیانا سامویلووا) و معشوقش بوریس (الکسی باتالوف) قرار دیداری کنار رودخانه میگذارند و در همان حال جنگی آغاز میشود. بوریس داوطلب ارتش شوروی میشود تا به ارتش نازی مقابله کند و ورونیکا هم پرستار میشود؛ ارتباطشان سخت میشود و در میان بمبارانها و شایعات، سوتفاهمها و سردرگمیهایی پیش میآید که برای این زن جوان بحرانزا میشود. اوضاع وقتی پیچیدهتر میشود که مارک (الکساندر شوورین)، پسرعمو، توجهات ناخواستهای به ورونیکا نشان میدهد و این منجر به ازدواجی میشود که دیگران دلایلش را درک نمیکنند و اگر بوریس از آن خبردار شود، بیش از پیش دلسرد میشود. در آغاز فیلم دستهای از لکلکها نماد عشق آنهاست و همین پایداری است که میخواهند به کمکش زندگیشان را ادامه دهند—فارغ از آنچه جنگ با مردم میکند. آیا این صرفاً آرزویی سادهدلانه است یا وقتی همهچیز علیهشان توطئه میکند هنوز امیدی هست؟
اجرای سامویلووا در این فیلم قوی و تأثیرگذار است، بهویژه در بخش دوم که فضای فیلم تیرهتر و ناامیدانهتر میشود. دوربین همواره از چهره، نگاه و حالات او مراقبت میکند و او از این ابزار برای منتقلکردن گسترهای از احساسات موثر استفاده میکند. شوورین نیز نقش تحقیرآمیز و تا حدی بزدلانهای را به خوبی ایفا میکند و جنبههایی از دستکاری و خودخواهی را وارد موقعیتی میکند که ارزشهای خانواده و جامعه را ــ البته نه بهصورت کامل بینقص ــ ستایش میکند. آدمها مطابق شرایط راههای متفاوتی برای سازگاری پیدا میکنند.
عکسبرداری فیلم حسی مشاهداتی و فشرده دارد که گاهی احساس میکنید نباید نگاه کنید، بهویژه در صحنههای بیمارستان که «عمو فیودور» (واسیلی مرکورف) مدام با تلفات بین بیماران و کارکنان روبهروست. این داستانی بسیار انسانی از دوران جنگ است که در میان برفزارها و خرابهها با قدرت و جذابیت روایت میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران