(هشدار: اسپویل)
بار اول این فیلم را در نخستین پخشش از شبکهٔ سیبیاس دیدم. آنموقع در دورهٔ راهنمایی بودم و از طرفداران جدی علمی-تخیلی. از صحنهٔ اول مجذوب شدم. فیلمنامه را استاد بزرگِ مرحوم رود سرلینگ نوشته و بر اساس رمان پیر بول ساخته شده؛ داستان بسیار جذاب است. پس از معرفیِ فرماندهٔ مأموریتِ ANSA، سرهنگ تیلور، با دنبالهای سرگیجهآور روبهرو میشویم: ورود دوباره به جو...
(هشدار: اسپویل)
بار اول این فیلم را در نخستین پخشش از شبکهٔ سیبیاس دیدم. آنموقع در دورهٔ راهنمایی بودم و از طرفداران جدی علمی-تخیلی. از صحنهٔ اول مجذوب شدم. فیلمنامه را استاد بزرگِ مرحوم رود سرلینگ نوشته و بر اساس رمان پیر بول ساخته شده؛ داستان بسیار جذاب است. پس از معرفیِ فرماندهٔ مأموریتِ ANSA، سرهنگ تیلور، با دنبالهای سرگیجهآور روبهرو میشویم: ورود دوباره به جو و سقوط سفینه را از دیدِ خودِ مسافران میبینیم، طوری که گویی خودمان داخلِ آن هستیم. صحنههای ترک سفینه حتی با استانداردهای امروز هم تأثیرگذارند و بهراحتی میتوان باور کرد که یک فضاپیما واقعاً در آب سقوط کرده است.
بخش بعدی شخصیت تیلور را مشخص میکند؛ رک بگویم، او فردی خودبرتر و متکبر است. او امیدوار است چیزی بهتر از انسان بیابد—و در معنای واقعی «مراقب آرزوهایت باش»، بقیهٔ فیلم را صرف میکند تا خلافِ این را ثابت کند. پس از اینکه او و دو عضو دیگر خدمه با قبیلهای از انسانهای وحشی و بیکلام برخورد میکنند، عنصر علمی-تخیلی به طعمی وحشتناک میگراید با نواختنِ شیپوری ترسآور. سپس با موجوداتِ برترِ سیاره آشنا میشویم که میمونها هستند. صحنههای شکار هم هیجانانگیز و هم تکاندهندهاند. با معرفیِ آنتاگونیستهای فیلم، لحظاتی از طنز هم میآید—وقتی یولیوس، نگهبان باغوحش، میگوید «انسان میبیند، انسان انجام میدهد». شخصیتهای میمونی همه بهخوبی نوشته و بازی شدهاند.
بارها دربارهٔ پایان شنیده بودم، اما دیدنِ مجسمهٔ نیمهدفن و فرسودهٔ آزادی همچنان شوکآور بود. سیبیاس واکنش دردناک هستون را کوتاه کرده بود و فقط «لعنت به تو!» پخش شد. نسخهٔ کامل را نزدیک به دو دهه بعد، وقتی اولین ویدئوریکوردرم را خریدم و فیلم را کرایه کردم، شنیدم. فیلمهای جدیدترِ «سیارهٔ میمونها» خوب ساخته شدهاند، اما همیشه این نسخه را ترجیح میدهم. اگر هنوز ندیدهاید، شدیداً توصیهاش میکنم.
من هم به نوعی دنبالِ کشف هستم. اما رؤیاهایم شبیه رؤیاهای تو نیستند. نمیتوانم دست بکشم از فکر اینکه جایی در این جهان باید چیزی بهتر از انسان وجود داشته باشد. باید باشد.
«سیارهٔ میمونها» را فرانکلین جی. شافنر کارگردانی کرده و فیلمنامه را مایکل ویلسون و رود سرلینگ بر اساس رمانِ 1963 پیر بول، La planète des singes، اقتباس کردهاند. در آن نقشها چارلتون هستون، رادی مکدوال، کیم هانتر، موریس اوونز، جیمز ویتمور، جیمز دیلی و لیندا هریسون بازی میکنند. موسیقی توسط جری گلدسمیت ساخته شده و لئون شمروی فیلمبردار است.
داستان در سال 3978 میلادی رخ میدهد؛ سفینهای سقوط میکند و سه فضانورد زنده میمانند. ابتدا به نظر میرسد روی سیارهای شبیه به زمین قرار دارند، اما کمکم درمییابند که آن سیاره تحت سلطهٔ میمونهای هوشمند است و انسانها گونهای پستتر، بیکلام و کمهوش بهشمار میآیند.
در دههٔ 1960 فروشِ این پروژه به استودیوها کارِ آسانی نبود؛ نه تنها طرحِ پیر بول پیچیده بود، بلکه مسائل فنی و هزینهها باعث شد تهیهکننده آرتور پی. جیکوبز و بازیگر تنومند چارلتون هستون با تردید روبهرو شوند. در نهایت دیک زانوک در فاکس با اضطراب موافقت کرد، مشروط بر اینکه آزمایشهای مهم نشان دهند فیلم به مسخرهبازی تبدیل نخواهد شد. 50,000 دلار برای جان چمبرز کنار گذاشته شد تا گریم و ماسک میمونها را توسعه دهد، و آزمایشی موفق که ادوارد جی. رابینسون در نقش دکتر زایوس مقابل هستون اجرا کرد، چراغ سبز را داد. فیلمنامه طی چند مرحله تغییر کرد و سرلینگ و ویلسون ایدهها را برای بهتر کردن رمان بول دست بهدست کردند، در حالی که خود هستون معتقد بود رمان به شکلِ نوشتاری قابل فیلمشدن نیست. وقتی شافنر به پروژه پیوست، او دنیای میمونها را بهسمت تصویری ابتداییتر برد، نه شهری با آسمانخراشها و فناوریِ فوقپیشرفته. نتیجهٔ نهایی شکرِخدا یکی از بزرگترین فیلمهای علمی-تخیلی تاریخ شد.
پس از موفقیت فیلم، دنبالههای بیشماری، مجموعهٔ تلویزیونی، بازسازیها و حتی پیشدرآمدی در 2011 آمد. کالاها و محصولات جانبی هم بازارِ خود را یافتند؛ در دههٔ 70 گاهی انگار واقعاً «سیارهٔ میمونها» وجود داشت—اما آن نسخه بیش از اندازه زیرِ فشارِ تجارت قرار گرفت. تمامی این پسآمدها باعث شدهاند که گاهی فراموش شود فیلمِ شافنر چقدر بهطرزِ دقیقی عالی است. اگر فیلمی شایستهٔ ایستادن بهتنهایی باشد، همین است. از کاشتِ بیچارهٔ ستارهها و راهراهها در آغاز تا آن پایانِ عظیم، و بس—نیازی به دنباله نیست؛ برای اینکه «سیارهٔ میمونها» حداکثر تأثیر را داشته باشد، باید دقیقاً همانجا، در آن کنارِ ساحل، پایان یابد؛ دقیقاً همانطور که رود سرلینگ بزرگ قصد داشت.
از نظر تماتیک، فیلم بهوضوح شدید و تیزبینانه است؛ تمثیلی از مسائل اجتماعی با چاشنیِ تنشهای نژادی بهعنوان طعمدهنده. ممکن است زیرِ پوششِ یک فیلم علمی-تخیلی پنهان شده باشد، اما سازندگان تلاش نمیکنند آن را مخفی کنند. روایت گهگاه به اشارههایی اجتماعی و تاریخی میلغزد—آیا آن کنایهای بود به محاکمهٔ اسکاپز؟ فیلم پر است از هیجانهای حسی، ارجاعات پاپکالچر و زیباییِ عکاسیگونهٔ نگرانکننده. عنصر اول در سکانس شکار میآید، جایی که برای اولین بار گوریلها را بر اسب میبینیم، با اسلحه و نگرش، و عنصر دوم در لنزینگِ رنگیِ پاناوژن/دی لاکس شمروی بر لوکیشنهای کالیفرنیا و آریزونا. همهٔ اینها با موسیقیِ ضربی و پینگمانندِ گلدسمیت تقویت شده است. و در حالی که برخی از دیالوگهای معروف فیلم یادمان میآیند، هر بار بازدیدِ دوباره چیزهای ظریفِ طنزآمیزی را درمییابیم—«انسان میبیند، انسان انجام میدهد» و شوخطبعیِ بصریِ «چشمِ بد نبیند، گوشِ بد نشنود، زبانِ بد نگوید».
فیلم البته بر اجرای مرکزی هستون متکی است؛ او ترکیبی از نیروی بدنی و ظرافتهای ظریف بازی را ارائه میدهد. قوسِ شخصیتی تیلور نیاز به بازدیدهای مکرر دارد تا کاملاً قدردانی شود: تیلورِ بدبین که در سهماههٔ اول در منطقهٔ ممنوعه پرسه میزند، تیلوری که در میانه برای بقا میجنگد، و در نهایت تیلور در موقعیتِ پایان—یک اجرای سهگانهٔ بازیگری با ارزشی که گاه دستکم گرفته شده است. همهٔ آنهایی که زیر گریمِ میمونی هستند حرفهایاند: هانتر، مکداوال، اوونز (که جای رابینسون آمد چون او نگران سلامت خود در آن لباس بود) و ویتمور؛ در حالی که هریسون در نقشِ غیرصحبتکنندهٔ نووا وظیفهاش را در زیباییِ نقش بهخوبی انجام میدهد. شافنر، که دو سال بعد برای «پاتن» جایزهٔ بهترین کارگردانی اسکار را برد، همهٔ اینها را منظم وِیژهای کنار هم میچیند. امتیاز: 10/10.
فیلمی علمی-تخیلی که تا حد زیادی پیشگامانه است (به دلایل بسیار)، بهقدری که آنچه پس از آن آمده بدهکاری بزرگی به این فیلم دارد، بهاندازهٔ بدهکاریِ «2001: یک ادیسه فضایی» ساختهٔ کوبریک در همان سال. هر کس که از سهگانهٔ تازهتر لذت برده، لازم است این نسخه را ببیند.
نویسندگان رمانی نهچندان قوی را به تمثیلی دربارهٔ نژاد و مذهب تبدیل کردند. فیلم همچنین موضعی نسبت به تهدید هستهای میگیرد که در پایان اثرگذار است.
چارلتون هستون نقش تیلور را بازی میکند؛ یک فضانورد از خدمهٔ چهار نفرهٔ مأموریتی طولانی. آنها در سیارهای که بهظاهر متروک است سقوط میکنند. بهزودی با انسانهای شکارچی/گردآورندهٔ بیصحبت روبهرو میشوند و سپس میمونهایی را مییابند که سوار اسباند و انگلیسی حرف میزنند. میمونها با انسانها مانند حیوان رفتار میکنند. تیلور از سوی میمونها آسیب میبیند و در ابتدا قادر به سخن گفتن نیست. میمونی زن که جانورشناس است وقتی تیلور صحبت میکند شوکه میشود. بقیهٔ میمونها او را تهدیدی میبینند؛ تواناییِ گفتار و تفکرِ تیلور برخلاف آنچه به میمونها القا شده بود است. پاسخ در منطقهٔ ممنوعه است—چه بر سر انسانها آمده است؟
فیلم مسائلی در مورد روابط نژادی، رفتار با حیوانات و پایبندی به متون مقدس مطرح میکند. این فیلم قوی و بهخاطر پایان تکاندهندهاش مشهور است.
پس از دیدنِ هر سه فیلم از سری بازسازی شده، با انتظار چیزی مشابه وارد نسخهٔ اصلی شدم. به خوشیِ من، داستان کاملاً متفاوت است. دینامیکی جذاب در این نسخه شکل میگیرد که من شخصاً آن را به فیلمهای دههٔ 2010 ترجیح میدهم—هرچند آنها هم سرگرمکنندهاند. سرعت روایت مناسب است و فیلمبرداری خوبی دارد.
بازیگرانِ «سیارهٔ میمونها»ی 1968 بسیار خوباند. چارلتون هستون، همانطور که انتظار میرود، برجستهترین است، اما رادی مکداوال، کیم هانتر و موریس اوونز هم خوباند. سایر بازیگران هم عملکردِ محکمی دارند.
افکتها چندان جدید نیستند—گرمهای میمونی و لباسها تاریخگذشته و زمخت بهنظر میرسند، بهخصوص وقتی شخصیتها حرف میزنند—اما با توجه به سال تولید، همهٔ اینها قابلچشمپوشیاند و باز هم مؤثرند. امتیاز: 8/10 (نزدیک 9/10).
این فیلم گاهی بهخاطر کسانی که در آن شرکت نکردند—مارلون براندو، ادوارد جی. رابینسون، استیو مککویین و حتی اینگرید برگمن—به همان اندازه که بهخاطر دستاوردهای تفکربرانگیز سینماییاش معروف شده است. همیشه حس کردهام تحویلِ چارلتون هستون کمی به سمت مونولوگِ تئاتری میرود؛ اما این سبک در این داستانِ هستیشناسانهٔ علمی-تخیلی واقعاً کارآمد است. بازگشت از سفر فضایی به زمینِ چند هزار سالِ بعد، خدمه سیارهای را مییابند که توسط میمونها با جامعهای سلسلهمراتبی اما هنوز کشاورزمحور اداره میشود. هستون بهزودی اسیر میشود اما خوشبختانه تحتِ حمایت دو دانشمند کنجکاو—زایرا (کیم هانتر) و کورنلیوس (رادی مکداوال)—قرار میگیرد که گمان میکنند آغازِ جامعهٔ آنها بیش از آنچه در کتابهای مقدس دکتر زایوس (موریس اوونز) نقل میشود، بوده است. تضادِ میمون و انسان صحنههای نسبتاً خندهداری ایجاد میکند و بیش از پنجاه سال پس از ساخت هنوز پرسشهای مرتبطی دربارهٔ فرضیات و رفتارِ انسان نسبت به سایر اشکال زندگی مطرح میکند.
دراماتیک و ماجراجویانه؛ «سیارهٔ میمونها» (1968) فیلمی فوقالعاده است که تجربهای واقعی به بیننده میدهد. هیچ بهانهای برای لذت نبردن از این فیلم وجود ندارد. تیلور و همراهانش با سفینه در سرزمینی فرود میآیند که توسط میمونهای کثیف و بیرحم اداره میشود. اگر این را ندیدهاید، واقعاً جای تاسف است. امتیاز: 9–10.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران