این فیلم اوایل کار خوب شروع نمیشود — بعد از ده دقیقه فکر میکردم قراره نسخهای از «تیرین لنیستر» باشه که «بروس بنر» اجراش کرده. ولی خوشبختانه اتفاق دیگری میافته: فیلم از اون پایهها استفاده میکنه، با نگاهی طنزآلود و خودشیرینیِ آگاهانه، و با یک تیغالی رادیواکتیو تازه، ما را به یک کمدی جنایی متفاوت میبرد. کوین بیکن در نقش باب گاربینگر مدیر یک شرکت...
این فیلم اوایل کار خوب شروع نمیشود — بعد از ده دقیقه فکر میکردم قراره نسخهای از «تیرین لنیستر» باشه که «بروس بنر» اجراش کرده. ولی خوشبختانه اتفاق دیگری میافته: فیلم از اون پایهها استفاده میکنه، با نگاهی طنزآلود و خودشیرینیِ آگاهانه، و با یک تیغالی رادیواکتیو تازه، ما را به یک کمدی جنایی متفاوت میبرد. کوین بیکن در نقش باب گاربینگر مدیر یک شرکت شیمیایی بزرگه که مرتباً زبالههای سمی را توی رودخانهها و نهرهای شهر میریزه. «وینستون» (پیتر دینکلیج) با وجود شغل نیمهوقت در یکی از همین کارخانهها سعی میکنه پسر نوجوانِ همسر سابقش «وِید» (جیکوب ترمبلی) را بزرگ کند. وقتی تشخیص وخیمی از پزشکش میشنوه، فکر میکنه بیمه درمانی شرکت پوشش میده، اما وقتی میبینه اوضاع اونطور که باید نیست، از رئیسش تقاضای کمک میکنه — و در عوض خیلی بیرحمانه تنبیه و داخل یک فاضلاب انداخته میشه. نتیجه؟ خوب، باید گفت دلیل سبز شدنش حسادت نبود. در همین حال معلوم میشه اوضاع برای گاربینگر هم گل و بلبل نیست؛ وقتی هولهها دنبالشه و برادر عجیب و غریبش «فریتز» (الایجا وود با تقلید از «گرو») یک آدمربایی ترتیب میده، مسئولیت نجات شهر، خنثی کردن باند خلافکارها، نجات وِید و حتی جلوگیری از بیرون پریدن چشمش از کاسه روی یک سلسلهچوب بزرگ میافته روی دوش «توکسی» عصبانی.
این فیلم پارودی سرگرمکنندهای است از عناصر مختلف ابرقهرمانی که تهمایههایی از همر و جان کارپنتر هم در آن دیده میشود، و تمام این ترکیب را پیتر دینکلیج خوشمشربانهای که انگار خوشش آمده، به هم وصل میکند. او حتی موفق میشود یک گربه را هم نجات دهد! داستان یادآور بیپروا رفتار کردن ما با محیط زیسته — در نام آسایش و رفاه چقدر بیملاحظه با طبیعت رفتار کردهایم — و هرچند بیکن در بهترین فرمش نیست، او و گروه «ناتز»ش کلی بهانه برای تخریبِ طنزآمیز فراهم میکنند. فیلم از حیث ادبیات سطح بالا نیست، اما وقتی وینستون از خواص فوقالعاده خورندگی ادرارش مطلع میشود… بدون فکر و در عین حال لذتبخش است و در پایان من ازش خوشم آمد.
امتیاز سریعِ من: 7.0/10. توی ویدئوی حسرتانگیز نوستالژی، خودِ دوازدهسالهام با شلوار پاراشوتی جفتک زد از خوشحالی. من با نسخهٔ قدیمیِ اصلی بزرگ شدم و نوار VHS اون را بارها عقب جلو میکردم تا خطوط تصویر مثل بوران برومویل شوند. وقتی خبری از ریمیک به گوش رسید، منتظرِ از بین رفتنِ شقاوتِ اصلی و تبدیل شدن به چیزِ پاکیزه و ملایم بودم؛ اما خوشبختانه مکون بلر (کارگردان) با قلب رادیواکتیوش نه تنها به اثر وفادار ماند، بلکه با لجنِ درخشنده و یک تیغالی به دست، آن را زندهتر از قبل کرد.
قهرمان جدید ما وینستون گوز (پیتر دینکلیج) است؛ یک نظافتچی مبتلا به بیماریِ لاعلاج که درون خمیری سمی غسل تعمید میگیرد و بیرون میآید شبیه یک تودهٔ عضلانی عجیب و پیچیده با بارِ روانی عظیم. دینکلیج فقط توکسی را بازی نمیکند، بلکه مالک آن میشود؛ تیغالی درخشندهاش را مثل اکسکالیبور آغشته به مواد خطرناک به حرکت درمیآورد و ناگهان یاد میگیریم چرا مدافعانِ ناقصالخلقه اهمیت دارند: چون هیچ چیز مثل یک قهرمانِ نافرم نمیگوید «قهرمان» بهتر از وقتی که وسط ماجرا رودهٔ کسی را بیرون میکشد در حالی که دارد برای جلسهٔ اولیا و مربیان عجله میکند.
بازیگیری هم عالی است: کوین بیکن بهعنوان دیکتاتور شرکتی که مونولوگ شرورانهاش را صبحانه میخورد، فوقالعاده است. الایجا وود در نقش برادر موذی و فریبندهاش ظاهر میشود و حسِ موجودی خارجشده از افسانه را میدهد. گروه مرگ خصوصیشان، «کیلِر ناتز»، کمتر شبیه نیروهای ویژه و بیشتر شبیه ترکیبی از یک کنوانسیون عجیب و یک کارناوال متاد است — که این در دنیای تروما نوعی تحسین محسوب میشود. انتخاب نام خبرنگار مبارز ملوین (شان دولی) بهعنوان یک اشارهٔ خونآلود به نگهدارندهٔ اصلی تیغالی هم حرکت بامزهای است. تیلور پیج در نقش جی.جی، همراه وفادار توکسی، با ترکیبی از جسارت و صورتبندیهای شگفتزده از صحنههای شرمآور از پسِ نقش برمیآید. پسرِ توکسی، وِید (جیکوب ترمبلی)، هم در رقصیدن دستی دارد که فضای نوستالژیک را تکمیل میکند.
طنز فیلم زنده، جهشیافته و مسری است. گروه رقصِ دختران که با آهنگی عمداً نامناسب حرکاتشان را اجرا میکنند، نوستالژی را به گلوی تماشاگر میفشرد. اگر بودجهٔ موسیقی واقعاً به سمت قطعات کلاسیکی مثل «Hall of the Mountain King» رفته باشد بهجای چیزهایِ دیگر، این هم بخشی از منطقِ تروماست — هرج و مرجِ دوستداشتنی.
و خشونت؟ وای بر آن. سرها با تیغالی جدا میشوند، اعضای بدن مثل کنفیِ حراجی پرتاب میشوند. جلوههای عملی و CGI با هم دست در دست هم دارند؛ مثل رقص کند و دستوپاگیرِ مستها در عروسیها — ناموزون، آشفته و دقیقاً مناسب. هنوز حس یک فیلم بی-مووی را دارد که با کمبود بودجه و عشق و مقدار قابل توجهی ذوقِ بیپروایانه ساخته شده — دقیقاً جای خودش.
بلر گوشهها را نِرم نکرده، بلکه تیزترشان کرده است. این نسخه نسخهٔ پاکیزهشده و مطبوعِ مدرن نیست؛ هنوز ممکن است برهنگی، بازیهای کوتاه، چرک، لجن، تحقیر و در عین حال قلب و احساس وجود داشته باشد — چون حتی زیر چند لایه پوستِ ذوبشده، توکسِیک آول هنوز صرفاً مردی است که میخواهد پسرش را نجات دهد و تبدیل به ترسناکترین پدرشوهر دنیا شود.
آیا بهتر از نسخهٔ اصلی است؟ نه. اما تلاشی هم برای بهتر بودن ندارد. خودش را به حماقت باشکوه، اشتیاق رکیک و قتلعامِ لذتبخشِ تروما میسپارد و جرأت میکند که لبخند تحقیرآمیزی روی لب مخاطب بنشاند. یک کمدی-خونبارِ نوستالژیک که هم آن کودک دوازدهسالهٔ درون آدم را شاد میکند و هم به بزرگسالِ درونش یک تیغالی درخشان را عطا میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران