این فیلم کوتاه که الهامبخش فیلم «دوازده میمون» (1995) به کارگردانی تری گیلیام بود، داستان مردی را روایت میکند که بهواسطه خاطرات پایداری از گذشته، به دوران پیش از جنگ جهانی سوم سفر میکند. قصه کاملاً روایتشده و عملاً از تصاویر ثابت سیاهوسفید تشکیل شده است.
این فیلم کوتاه فرانسوی که در سال 1962 و در اوج جنگ سرد ساخته شد، حکایت مردی بینام را بازگو...
این فیلم کوتاه که الهامبخش فیلم «دوازده میمون» (1995) به کارگردانی تری گیلیام بود، داستان مردی را روایت میکند که بهواسطه خاطرات پایداری از گذشته، به دوران پیش از جنگ جهانی سوم سفر میکند. قصه کاملاً روایتشده و عملاً از تصاویر ثابت سیاهوسفید تشکیل شده است.
این فیلم کوتاه فرانسوی که در سال 1962 و در اوج جنگ سرد ساخته شد، حکایت مردی بینام را بازگو میکند که برای یافتن کمک به پاریس ویران به گذشته سفر میکند. فیلم که با عنوان «La Jetée» به «اسکله» ترجمه شده، با نمایی از یک اسکله فرودگاه پاریس آغاز میشود؛ جایی که مردم تماشاگر پرواز و فرود هواپیماها هستند. فیلم دیالوگ ندارد جز روایتگر و چند نجوا؛ بنابراین میفهمیم مرد بینام (دَوس هانیچ) بهخاطر خاطرهای از کودکی که در همان فرودگاه بوده—دیدن مردی که سقوط میکند و میمیرد—همیشه آن تصویر را در ذهن داشته، و همچنین چهره زنی مرموز که آنجا حضور داشته.
پاریس در یک هولوکاست هستهای نابود شده و بازماندگان به زیرزمینها پناه بردهاند. مرد اسیر فاتحان جنگ—که هرگز نمیفهمیم چه کسی «پیروز» شده—شده و تحت آزمایشهای پزشکی یک دکتر (ژاک لِدوکس) قرار میگیرد. دیگر زندانیان یا در اثر آزمایشها مردهاند یا به نباتات انساننما تبدیل شدهاند، اما شاید مرد متفاوت باشد چون تصاویر ذهنی قویای مثل آن فرودگاه برای بازگشت دارد. هدف دکتر این است که مرد را یا به گذشته برگرداند یا به آینده بفرستد تا برای زمان حال کمک پیدا کند. مرد با داروها تحریک شده، روی چشمهایش پوشانده شده و سفر در زمان را آغاز میکند، هرچند خیلی کند. پس از حدود ده روز تصویرهایی شبیه آن فرودگاه را میبیند و پس از نزدیک به یک ماه، زنی بینام (هلن شاتِلَن) را ملاقات میکند. مرد در گذشته ظاهر میشود و مرتباً سر از زندگی همان زن درمیآورد؛ آنها در باغها قدم میزنند و سرانجام مرد به زن میگوید چرا آنجاست، و زن صبورانه گوش میدهد.
آنچه بیش از همه مرد را نگران میکند این است که نمیداند آیا دارد به گذشته میآید و میرود، آیا زن را در خواب میبیند، یا دارد خاطره دیدار واقعی با او را به یاد میآورد و فقط اکنون بهیادش افتاده است. پایانبندی ناگهانی و تأثیرگذار است.
وقتی یادم آمد این فیلم الهامبخش بهترین فیلم تری گیلیام بوده، بهویژه به این فکر افتادم که داستان میتوانست دیدگاه اریک بانا در «همسر مسافر زمان» باشد: مرد تعجب میکند زن چه فکری میکند وقتی اوهای تصادفی برای بودن کنار او ظاهر میشود. بهخاطر ساختار قصهگویی شبیه او. هنری، روایتِ همهدان و عکاسی سیاهوسفید اوایل دهه 1960، این فیلم را میتوان با یک قسمت بسیار خوب از «زون گرگ و میش» مقایسه کرد. به جز چند ثانیه پلک زدن زن، تمام فیلم با عکسهای ثابت و روایت صوتی ساخته شده. ممکن است برخی به یاد نوارهای عکس مدرسه بیفتند، اما این تکنیک آسان قابلپذیرش است و مانند یک تاریخ شفاهی عمل میکند که جلوی دیدگان بیننده از گوشهای از جنگ آینده میگوید.
اجرای بازیگران روی مجموعهای از تصاویر ثابت دشوار است، اما هانیچ و شاتِلَن از چهرههایشان بهرهای استادیانه میبرند. کریس مارکر (نویسنده و کارگردان) تلاش نمیکند این را به یک حماسه علمی-تخیلی تبدیل کند؛ جنگ تنها اشاره میشود و سفر در زمان چندان منطقی بهنظر نمیرسد. او علاقه بیننده را با نگهداشتن مرد در تاریکی حفظ میکند: همانطور که او کشف میکند، ما هم کشف میکنیم. پایان بسیار غمانگیز و مؤثر است. موسیقی در برخی نقاط کمی اغراقآمیز بهنظر میرسد، اما شاید این امر به این دلیل است که موسیقی بر اساس واکنش مرد به عاشق شدنش نسبت به زن احساسات را شعارگونه میکند.
«La Jetée» فیلم کوتاه بسیار قدرتمندی است و بهراحتی میتوان فهمید چرا به اثری بهترِ گیلیام تبدیل شد. در این مورد نادر، آرزو دارم مارکر میخواست این چشمانداز غمناک از جهان را بیشتر گسترش دهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران