من این فیلم را بهخاطر امتیاز بالایش تماشا کردم، اما از نظر من خیلی طولانی بود و شاید باید به حدود ۹۰ دقیقه یا کمتر کوتاه میشد. معمولاً نسخههای بلندتر فیلمها را ترجیح میدهم چون دوست دارم به شخصیتها بیشتر نزدیک شوم و معمولاً از تمام شدن سریع فیلم خوشم نمیآید. اما این دفعه تماشای فیلم بیشتر شبیه یک وظیفه شد تا یک سرگرمی؛ اجرای...
من این فیلم را بهخاطر امتیاز بالایش تماشا کردم، اما از نظر من خیلی طولانی بود و شاید باید به حدود ۹۰ دقیقه یا کمتر کوتاه میشد. معمولاً نسخههای بلندتر فیلمها را ترجیح میدهم چون دوست دارم به شخصیتها بیشتر نزدیک شوم و معمولاً از تمام شدن سریع فیلم خوشم نمیآید. اما این دفعه تماشای فیلم بیشتر شبیه یک وظیفه شد تا یک سرگرمی؛ اجرای بازیگران و بستر داستان برایم چندان ویژه نبود. در کل بسیار خستهکننده بود و اگر بخواهم امتیاز بدهم، ۱ از ۱۰ است. با این حال تا پایان فیلم ماندم و تلاش کردم از آن لذت ببرم، اما برای من نبود.
فیلم سومِ کارگردان و دراماتورگ آمریکایی کنت لونرگان، پس از دورهای دشوار که با فیلم ناموفق Margaret (۲۰۱۱) همراه شد، بهعنوان بازگشتی قدرتمند ظاهر میشود. این اثر همچنان که با غم سنگین و احساس گناهی غیرقابل تسلی دستوپنجه نرم میکند، یکی از بهترین نمونهها در این ژانر است.
لی چاندلر (با بازی کیسی افلک)، سرایدار ساختمانی در بوستون، مردی سر به زیر و منزوی است که از باقی جهان فاصله گرفته و گاهی برای بیرون ریختن خشم سرکوبشده در نزاعهای بیمورد شرکت میکند. فیلم بهتدریج به داستان دردناک و دفنشدهٔ او میپردازد تا روشن کند چگونه به این وضعیت «مردهوارِ» کنونی رسیده است؛ و آن فاجعهای است که هر والدینی را در تلخترین حالت ممکن قرار میدهد و او تنها باید پاسخگوی خودش باشد. وقتی خبر مرگ ناگهانی برادرش جو (با بازی کایل چاندلر) به او میرسد، لی به زادگاهش منچستر کنار دریا بازمیگردد؛ جایی که فلشبکها بهطور هوشمندانهای در روایت تنیده میشوند تا حافظهٔ لی را تازه کنند و راز پنهان را تدریجاً آشکار سازند. این راز در شبی برفی و مبهم همراه با اجرای آداجیو در سل مینورِ تاماسو آلبینونی و رمو جیاتوتّو آشکار میشود؛ صحنهای ناب که ثبت عاطفیِ عمیقی بر بیننده برجا میگذارد.
در وصیتنامهٔ جو، لی قیم پسر شانزدهسالهاش پاتریک (با بازی لوکاس هجِز) میشود، خبری که لی را در بهت فرو میبرد. فرایند پیوند عمو و برادرزاده، با صداقت و درگیری با خشم و غم فروخوردهٔ پاتریک نسبت به مرگ پدر و تلاش لی برای بازسازی زندگیاش در شهری پر از خاطرات دلخراش و پشیمانیِ فراوان، به شکلی حساس و قابللمس روایت میشود. در صحنهای کلیدی، وقتی همسر سابق لی، رندی (با بازی میشل ویلیامز)، برای بخشش و آشتی از او درخواست میکند — پس از آنکه خودش توانسته به زندگی جدیدی بازگردد — او نیز تلاش میکند کاری برای لی انجام دهد؛ اما برای کسی که مسئولیتپذیر است، سازش با گذشته همیشه امکانپذیر نیست. بعضی دردها با گذر زمان کاسته میشوند و برخی دیگر باقی میمانند؛ انسان باید شجاعت زندگی با آنها را بیاموزد. این زندگینامهٔ آکنده از درام و دوراهیهای اخلاقی، همان پیام فلسفیای است که لونرگان از طریق کندکاوی دقیق در موقعیتهای واقعگرایانه اما در دل یک تراژدی بزرگ منتقل میکند — موضوعی که در همهٔ سه اثر کارگردانی او دیده میشود.
کیسی افلک در نقش لی استحکام بازی خود را نشان میدهد؛ زیر آن ظاهر سرد و گاه بیتفاوت او، حالتی از خشم فروخورده و شکست احساسی وجود دارد که افلک با ظرافت اجرا میکند. اجرای او ترکیبی است از خُسران و زاریِ کنترلشده؛ بهراستی یکی از بهترین اجراهای سال است. میشل ویلیامز با وجود نقشی فرعی، در یک صحنه چنان تأثیرگذار و گیرا ظاهر میشود که کنجکاوی زیادی دربارهٔ گذشتهٔ شخصیتش ایجاد میکند؛ اما در نهایت این فیلم متعلق به لی است. لوکاس هجِز نقشی ممتاز را بازی میکند و شایستگی نامزدی اسکار را دارد؛ اجرای او بازتابِ فیلمنامهٔ دقیق لونرگان دربارهٔ یک نوجوان زودرنج است. همچنین کایل چاندلر پس از حضورهای کوتاه اما مؤثر در چند فیلم مهم، این فیلم هم به تقویت جایگاه او کمک میکند.
تصویربرداری ساده و در عین حال بُرّنده است؛ طراحی صحنهٔ متواضع و موسیقیِ کمجلوه که از قطعات کلاسیک بهره میبرد، همه در خدمت خلق فضایی تأملبرانگیز هستند. منچستر کنار دریا نوعی تداوم تأملی پس از یک تراژدی مدرن است که لونرگان را بهعنوان یکی از برجستهترین قصهگویان سینمای معاصر آمریکا تثبیت میکند. در پایان، میتوان گفت این فیلم بازگشتی مقتدرانه و از بهترین نمونههای درام معاصر است.
«زندگی همانطور که میخواهیم نیست.»
ابتدا بگویم فیلم بر اساس کتابی ساخته نشده، اما روایت آن احساسِ داستانیِ یک رمان را دارد. یکی از بهترین فیلمنامههای اوریجینال است و تعجب نمیکنم اگر در اسکار برای فیلمنامه هم نامزد یا برنده شود. در شروع کمی در فهم روایت دچار مشکل شدم، چون گذشته و حال بهطور متناوب و همپوشان نمایش داده میشوند؛ اما فیلم اساساً دربارهٔ حال است و فلشبکها بهطور منظم برای آشکارسازی و مقایسهٔ رویدادهای گذشته وارد میشوند. بعد از چند بار، به این شیوهٔ روایت عادت کردم و از ادامهٔ تماشای فیلم لذت بردم.
من همیشه عاشق درامهای خوب بودهام، اما همهٔ درامهایی که دیدهام شاهکار نیستند؛ با این حال باوجود بازخوردهای مثبتِ گسترده، توقعم را پایین نگه داشتم. بخشهای اولیه قابل قبول بود، اما از مرحلهٔ پایانی بود که بیشتر به فیلم علاقهمند شدم، بهویژه اجرای کیسی افلک. او را در فیلمهای بزرگی دیدهام، اما این شاید بهترین اجرای او باشد، خصوصاً از منظر مثبتِ نقشی که بازی کرده است. به نظر میرسد دهه متعلق به برادران افلک باشد؛ آنها اخیراً اجراهای درخشانی ارائه دادهاند که ماندگار خواهند بود.
این داستان لی است، مردی که بهعنوان سرایدار کار میکند. روزی تلفنی میشنود که برادرش بر اثر بیماری که مدتی داشت درگذشته است. چون برادرش طلاقگرفته بود، همهٔ مسئولیتها از جمله نگهداری از پسر نوجوانش به گردن لی میافتد. آن دو تلاش میکنند کنار هم قرار گیرند و تا حد امکان پیش میروند. در طول فیلم زندگی لی پیش از آن نقطه هم برای ما افشا میشود تا ببینیم چگونه او به این وضعیت فعلی رسیده است.
شاید اشتباه کنم، اما فکر میکنم کیسی افلک اسکار بازیگری را ببرد؛ اندرو گارفیلد تنها رقیب جدیاش است. من از هر کدام که برنده شود خوشحال خواهم شد. میشل ویلیامز را دوست دارم، اما نامزدی او در اینجا کماهمیت است—او تنها ۱۰–۱۵ دقیقه در فیلم حضور دارد که بیشتر شبیه نقش مهمان است تا یک نقش کامل. این یک درام خوب و از بهترینهای سال است و شایستهٔ تمام نامزدهای اسکاری است که گرفت؛ قطعاً ارزش دیدن دارد و من آن را توصیه میکنم.
امتیاز: ۸/۱۰
فیلمی دربارهٔ شخصیتهای عالی. چیز جدیدی دربارهٔ این فیلم نیست که قبلاً گفته نشده باشد.
داستان ساده اما جذاب و خوب روایت شده است. تصویربرداری و انتخاب لوکیشنِ منچستر کنار دریا بسیار مناسب بوده و کارگردانی هم خیلی خوب است. برتر از همهٔ اینها بازیگران هستند؛ گروه بازیگری بسیار هماهنگ و در سطح عالیاند و کیسی افلک یکی از تأثیرگذارترین اجراهای چند سال اخیر را ارائه میدهد. با هر حرکت و رفتار او میتوان درد درونی شخصیت را احساس کرد.
ملاقات در خیابان با میشل ویلیامز بهشدت تأثیرگذار اجرا شده و صحنهای که پس از برداشتن وسایلِ برادر در اتاق او رخ میدهد، اوج فیلم است.
فیلم بسیار خوبی است و اسکارش کاملاً سزاوار بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران