دهه ی 1920. دو برادر (مورفی و دیلینی) که برای مبارزه با بریتانیایی ها به ارتش جمهوری خواه ایرلند پیوسته اند، پس از چندی، بر سر انتخاب خط مشی دست یابی به استقلال دچار اختلاف می شوند...
دهه ی 1920. دو برادر (مورفی و دیلینی) که برای مبارزه با بریتانیایی ها به ارتش جمهوری خواه ایرلند پیوسته اند، پس از چندی، بر سر انتخاب خط مشی دست یابی به استقلال دچار اختلاف می شوند...
درامی پرتنش درباره مبارزه ایرلند برای استقلال از بریتانیا و دلایل ریشهای نیاز به آزادی.
بعد از تماشای «بادی که خوشهها را میلرزاند» (The Wind That Shakes the Barley) وسوسه میشوم بگویم هالیوود به سیلیان مورفی لطمه زده، اما واقعیت این است که این درام بهنویسندگی پاول لاورتی و کارگردانی کن لوچ، چه بهخوبی و چه بهبدی، نقطهٔ عطفی در کارنامه این بازیگر ایرلندی ایجاد نمیکند؛...
درامی پرتنش درباره مبارزه ایرلند برای استقلال از بریتانیا و دلایل ریشهای نیاز به آزادی.
بعد از تماشای «بادی که خوشهها را میلرزاند» (The Wind That Shakes the Barley) وسوسه میشوم بگویم هالیوود به سیلیان مورفی لطمه زده، اما واقعیت این است که این درام بهنویسندگی پاول لاورتی و کارگردانی کن لوچ، چه بهخوبی و چه بهبدی، نقطهٔ عطفی در کارنامه این بازیگر ایرلندی ایجاد نمیکند؛ بیشتر شبیه ماجرای سنجابی است که اتفاقی فندق پیدا میکند — که باز هم بیشتر از بسیاریهاست. البته گسترهٔ بازی مورفی انکارناپذیر است؛ او توانایی دارد هم ترس و جبن مطلق و هم فداکاری و قهرمانی ایثارگرانه را باوریپذیر منتقل کند، حتی در یک فیلم واحد (همانطور که در A Quiet Place Part II هم دیده میشود).
ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA) گروهی است که ویژگی اصلیاش جدایی و تفرقه، حتی درون خودِ گروه است؛ لوچ در این فیلم به تفرقهٔ اولیه میپردازد که منجر به دو دستگی نخستِ IRA شد و این دوگانه را با داستان دو برادر مقایسه میکند که معتقدند ایدئولوژی بر خون و خانواده مقدم است، چون هرکدام مطمئناند که «خونشان سبزتر است».
گفتهاند تاریخ خودش را تکرار میکند؛ ابتدا به شکل تراژدی و بعد به شکل کمدی/فارسیه. فیلم این الگو را دنبال میکند، با این تفاوت که در پایان همان کمدی هم تراژیکتر از تراژدی درمیآید. نیمهٔ اول فیلم در جریان جنگ استقلال ایرلند (۱۹۱۹–۱۹۲۱) رخ میدهد، جنگی چریکی بین IRA و نیروهای اشغالگر بریتانیا (که شامل اتحادگرایان و پروتستانهای ایرلندی هم میشدند، در مقابل جمهوریخواهان کاتولیک). نیمهٔ دوم در جنگ داخلی ایرلند (۱۹۲۲–۱۹۲۳) میگذرد که بلافاصله پس از پیمان انگلو-ایرلندی و تشکیل دولت آزاد ایرلند رخ داد. تراژدی تلخ در اینجا آن است که بسیاری که در دو سوی این درگیری جنگیدهاند، پیشتر در جنگ استقلال عضو IRA بودهاند. طعنهٔ تلخ داستان را یک شخصیت انگلیسی تقریباً پیشبینی میکند وقتی میگوید: «خدا کمک کند ایرلند را اگر جمهوریخواهان به قدرت برسند.»
شاید وانمود کنم دارم درس تاریخ میدهم، اما «بادی که خوشهها را میلرزاند» اصلاً فقط کلاس تاریخ نیست؛ پیام فیلم درسی کلیشهای نیست بلکه اخلاقی جاودانه و جهانشمول درباره برادرکشی جنگهاست. لوچ و لاورتی برای تاکید بر اینکه همهٔ مردان — چه ایرلند و ایرلند، و یا حتی ایرلندی و انگلیسی — برادرند، شخصیتهای اصلی را، دامیِن (مورفی) و تدی اودونووان (پادریک دِلِینی)، برادران زیستی نشان میدهند و همانطور که جان دان گفته است «مرگ هر انسانی مرا کوچک میکند» چون «هیچکس جزیره نیست».
اینکه شخصیتها نمادیناند به این معنا نیست که مورفی و دِلِینی صرفاً ایستادهاند و پلاکارد «قابیل» و «هابیل» به دست گرفتهاند؛ بهویژه مورفی نمایشی ارائه میدهد که در آن میتوان تنالیتههایی از پتر اوتول در «لاورنس عربستان» را دید.
با این همه، هرچند اثر تحریکآمیز است، من از سادگی ضدبریتانیاییِ فیلم ناامید شدم. همهچیز حول دو برادر — تدی (پادریک دِلِینی) و دامیِن (سیلیان مورفی) — و تاکتیکهای روزافزون نامطمئن و خشنشان برای بیرون راندن اشغالگران از کشورشان میچرخد. دامیِن بلافاصله به این مبارزه گرایش پیدا نمیکند؛ او در آستانهٔ عزیمت به بریتانیا برای تحصیل پزشکی است، اما خشونت سربازان قلدری او را قانع میکند که بماند و به شاخهٔ محلی IRA بپیوندد و با آتش به آتش پاسخ دهد. برادر خسته از جنگ اما کمکم به بنبست وضعیت پی میبرد و هنگام توافق بین دوبلین و لندن دربارهٔ «دولت آزاد ایرلند» درمییابیم که این دو خواهر و برادر دیگر در یک سوی ماجرا قرار ندارند و درگیری علیه خودش برمیگردد.
مسأله این نیست که رفتار بریتانیاییها بینقص بوده — قطعاً نبوده — اما فیلم شخصیت برجستهای از طرف بریتانیایی ندارد تا موضع آن سو را بیان کند. طبیعی است که مواضع استعماری زشت باشد، اما چه میشود با خواستههای بسیاری از اتحادگرایانی که وضع موجود را میخواستند و قصدی برای پذیرش جمهوریخواهی (با گرایشهای سوسیالیستی) پیشنهادی توسط دامیِن و دیگران نداشتند؟ در اینجا دیدگاه سیاسیِ کن لوچ چنان آشکار است که او تلاشی برای تعدیل یا توضیح موضع مقابل نمیکند، و پس از مدتی فیلم بیشتر شبیه موعظهای یکسویه میشود که آن عبارت معروف «تروریست یک نفر، مبارز آزادی دیگری» را بهخوبی نشان میدهد. کلیسا—که آن زمان قدرت زیادی داشت—در فیلم تقریباً نقشی ندارد. فیلم تصویربرداری زیبایی دارد و بازیگران نقشهای فرعی پُرکاراکتر و محکمی ایفای نقش کردهاند، اما اگر کارگردان علاقهمند به ارائهٔ تصویری عینیتر از تاریخ بود، نتیجه میتوانست بهتر باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران