یک حلقهی باستانی که قرنها پیش گم گشته بود، حالا دوباره پیدا شده و از دست تقدیر، به هابیتی جوان بنام فرودو رسیده است. وقتی که گندالف می فهمد که این حلقه، همان حلقه یگانه ارباب تاریکی، سائورون است، فرودو مجبور می شود این حلقه را به کوه نابودی برده و آن را از بین ببرد. با این وجود او تنها نمی رود و در این راه هشت یار دیگر به او در انجام ماموریتش کمک می کنند. یاران حلقه باید از میان کوهها، جنگلها، برف و بوران و تاریکی عبور کنند و با نیروهای شرور تاریکی در میان راهشان مقابله کنند. موفقیت آنها در این ماموریت سخت، تنها امید برای خاتمه دادن به دوران حکومت ارباب تاریکی است.
یک حلقهی باستانی که قرنها پیش گم گشته بود، حالا دوباره پیدا شده و از دست تقدیر، به هابیتی جوان بنام فرودو رسیده است. وقتی که گندالف می فهمد که این حلقه، همان حلقه یگانه ارباب تاریکی، سائورون است، فرودو مجبور می شود این حلقه را به کوه نابودی برده و آن را از بین ببرد. با این وجود او تنها نمی رود و در این راه هشت یار دیگر به او در انجام ماموریتش کمک می کنند. یاران حلقه باید از میان کوهها، جنگلها، برف و بوران و تاریکی عبور کنند و با نیروهای شرور تاریکی در میان راهشان مقابله کنند. موفقیت آنها در این ماموریت سخت، تنها امید برای خاتمه دادن به دوران حکومت ارباب تاریکی است.
برندهٔ ۴ جایزهٔ اسکار، مجموعاً ۱۲۶ جایزه و ۱۲۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان8
بدون شک، تاریخ سینما باید سریعاً «یاران حلقه» اثر پیتر جکسون را بهعنوان اولین قسمت از بهترین حماسهٔ فانتزی تاریخ سینما بشناسد. این گزاره به چند دلیل شایستهٔ بررسی است.
یاران حلقه در واقع تنها یک شروعِ آتشین است و حتی پس از سه ساعت تماشای فیلم در تاریکی سالن، احتمالاً از سینما با اشتیاق فراوان برای دو قسمت بعدی خارج خواهید شد. این فیلم بیپرده...
بدون شک، تاریخ سینما باید سریعاً «یاران حلقه» اثر پیتر جکسون را بهعنوان اولین قسمت از بهترین حماسهٔ فانتزی تاریخ سینما بشناسد. این گزاره به چند دلیل شایستهٔ بررسی است.
یاران حلقه در واقع تنها یک شروعِ آتشین است و حتی پس از سه ساعت تماشای فیلم در تاریکی سالن، احتمالاً از سینما با اشتیاق فراوان برای دو قسمت بعدی خارج خواهید شد. این فیلم بیپرده در ژانر فانتزی ریشه دارد؛ نه شبیه علمِ تخیلیِ پرزرقوبرق و نه مانندِ جذابیتِ کودکانهٔ آثاری مثل هری پاتر. قلمروی تالکینی آشکارا با موجوداتِ عجیب و غریب و دگردیسیها مشخص میشود. کسانی که از دیالوگهایی چون «به پل خازاد-دوم!» بیزارند بهتر است در آسایش شایر بمانند (که در این صورت ضررشان است).
با این توضیحات باید تأکید کرد: فانتزی بهتر از این نخواهد شد. صحنههای برقآسا هست — بهویژه دوربینِ سُر خورده و کامپیوتری که از میان ایزنگارد میگذرد و آنجا را به کارخانهٔ شر تبدیل میکند — وقتی قوهٔ خیالِ جکسون به اوج میرسد و حسِ تعالی و وحشتزدگی را پدید میآورد.
صرفنظر از حساسیتِ طرفدارانِ سرسخت تالکین و گلایههای همیشگی آنها — «خب تام بمبادیل چی شد؟» — فیلمنامهٔ جکسون (بههمراه فران والش و فیلیپا بویِنس) هم جسورتر و هم سنجیدهتر از بازسازیِ موقرِ استیون کلووز از هری پاتر است. بهویژه اینکه نجاتِ رابطهٔ آرون و آراگورن از يادداشتهای حاشیهای و تبدیلِ سارومان به یک ضدقهرمانِ تمامعیار، تأثیر اصلاحی بر منبعِ تالکینی که گاه مبهم و کمنمای زنانه است دارد.
با این حال مشکلاتی هست. زمانِ سه ساعتهٔ فیلم پُر از رویداد اما کمرنگِ ساختارِ قابلدرک است. پس از توقفهای پیدرپی در زیستگاهِ الفها—ریوندل (سرای آبهرودِ الروند) و لوتلورین (جنگلِ گالادریل)—تماشاگر ناآشنا ممکن است بپرسد چرا این بچههای عجیبِ الفی نمیتوانند با هم زندگی کنند و ما را از این سازهٔ طولانیمدتِ دراماتیک بینیاز سازند.
مهمتر اینکه اوجِ اکشنِ فیلم در فرارِ ناامیدانه از معدنِ موریا است؛ جایی که جلوههای ویژهٔ بیدرز در بهترین نورِ ممکن — تاریکی مطلق — نمایش داده میشوند، اما روایت خواستار پایانی کمرمقتر است. در واقع، اگر بازیهای احساسی خوبِ شان بین، مورتنسن، آستین و وود نبود، آخرین تقابل ممکن بود شبیه یک بازی خشن پینتبال در جنگلِ بلوبل بهنظر برسد. اما نبردهای واقعی هنوز در پیشاند...
حکم: در حالی که بلاکباسترهای فرمولی را شرمنده میکند، یاران حلقه از نظر انتخاب بازیگران و ساخت با دقت و اشتیاقی بینقص اجرا شده است؛ این اثری است از سرِ عشق که هرگز محسوس نیست کارِ اجباری باشد. دامنهٔ احساسی و عمقِ شخصیتها در نهایت ما را فراتر از محدودیتهای ژانر میبرد و شایستهٔ همان گستردگی است که آقای پاتر از آن بهرهمند شد.
امتیاز: 5/5
— کالین کندی، مجلهٔ Empire
فیلمی حماسی، اگر تا به حال چنین چیزی دیده باشم. گیرا و صرفاً لذتبخش برای تماشا. این فیلم واقعاً یک اثر هنری است.
ماجرای ماجراجویانه/فانتزی تالکین ظاهراً عالی به نظر میرسد و صدا و تصویر درخشاناند، اما خالی از نقص نیست.
این فیلم در سال 2001 به کارگردانی پیتر جکسون ساخته شد و بخش اول سهگانهٔ معروف تالکین را اقتباس میکند. داستان از دیار هابیتها آغاز میشود، جایی که فرودو (الیا وود) به دستور گاندالف (ایان مککلن) باید شایر را ترک کند در حالی که حلقهٔ قدرتمند همراه اوست. بعد از مدتی، فرودو به همراه هفت همراه دیگر — همان «یاران حلقه» — مأمور میشوند حلقه را به تنها مکانی ببرند که میتواند آن را نابود کند: آتشِ کوهِ سرنخ در موردور.
بازیگران اصلی شامل شان آستین (سم)، ویگو مورتنسن (آراگورن)، شان بین (بُرومیر)، کریستوفر لی (سارومان)، اورلاندو بلوم (لگولاس)، جان ریچز-دیویدز (گیملی) و هوگو ویوینگ (الروند) هستند.
این فانتزیِ سهساعته شامل گروهی متنوع از شخصیتهای رنگارنگ، موجودات دلنشین، لحظات شگفتی حقیقی، موجودات تاریکِ شرور، ماجراجوییهای هیجانانگیز، اکشنِ خشنِ پرتحرک، موسیقی عالی، لوکیشنهای باشکوه (جنگلها، کوهها، رودخانهها و ...) و صحنههای CGI شگفتانگیز است. تصویر و صدا به حدی برجستهاند که دادن نمرهٔ پایینتر گناه است.
با این حال برای کسانی که طرفداران پروپاقرص تالکین نیستند، مشکلاتی هست. اول اینکه افتتاحیه با یک پروتِلوگِ طولانی و پیچیده کند شده که تا حدی غیرضروری بهنظر میرسد — بیشترش را میشد با فلشبک بعداً منتقل کرد، که تا حدودی هم انجام شده است. دوم اینکه داستان مدت زیادی طول میکشد تا به حرکت بیفتد. سوم اینکه بهجز احتمالاً فرودو و گاندالف، شخصیتها سطحیاند و بهخصوص برای من اهمیتی نداشت که چه بر سرشان میآید. چهارم اینکه زخمی شدنِ جدی قهرمانان اصلی و واکنشهای اغراقشدهٔ دیگران بهتدریج تکراری میشود.
همچنین در بین بازیگران اصلی تنها دو شخصیت زن حضور دارند (لیو تایلر در نقش آرون و کیت بلانشت در نقش گالادریل) که متأسفانه نقشهایشان بیشتر شبیه بازیهای کوتاهِ برجسته است.
با وجود این نقاط منفی، «یاران حلقه» بهترین قسمتِ سهگانه است و برای علاقهمندان به فانتزی و ماجراجویی، بهویژه طرفداران تالکین، تماشای آن ضروری است.
مدت: 2 ساعت و 58 دقیقه. فیلمبرداری در نیوزیلند.
امتیاز: B/B- (6.5/10)
در کل چهار ستاره میدهم؛ نه پنج، چون بعضی تغییرات واقعاً مرا، بهعنوان یک طرفدار قدیمی تالکین، آزار میدهد، اما قطعاً چهار ستارهٔ محکمی است.
از نظر انتخاب بازیگران، شروع قوی بود. شان آستین انتخابی محشر برای نقش سم بود و نقش را به شکلی عمیق زنده کرد؛ واقعاً او همان سم بود. الیجا وود اجرای خوبی از فرودو ارائه داد و چشمان پر احساسش عمق احساساتی را که شخصیت تجربه میکند نشان دادند. بیلی بوید و دومینیک موناهان هم برای دو هابیت دیگر عالی بودند؛ خندهها، آوازها و همهٔ وجوه این شخصیتها بسیار واقعی بود. ویگو مورتنسن نیز مانند همیشه فوقالعاده بود؛ هرچند در ابتدا تصورش را برای نقش آراگورن نداشتم، اما همهٔ انتظارات را برآورده کرد. جان ریچز-دیویدز گیملیِ مورد انتظار را به ما داد؛ بازیگری شگفتانگیز که نمیتوانم کسی بهتر از او برای این نقش تصور کنم. اورلاندو بلوم لگولاس قابلقبولی است و ظرافتهای الف بودن را خوب مدیریت میکند. شان بین در نقش بورومیر برجسته بود و قدرتِ شخصیت را زنده کرد و باعث شد ما او را دوست داشته باشیم. و ایان مککلن در نقش گاندالف انتخابی بینقص بود؛ همهچیز دربارهٔ نقش او دقیقاً درست بود. پس از دیدن کتابها دیگر نمیتوانم این نقشها را در قالبِ بازیگران دیگری تصور کنم. بقیهٔ بازیگران هم عملکرد خوبی داشتند.
محیط فیلمبرداری: نیوزیلند یکی از زیباترین مناظر روی کرهٔ زمین را دارد و دیدنش در این فیلمها فوقالعاده است؛ بهطرزی قانعکننده شایرِ میانهزمینی را تداعی میکند. صحنهآراییها عالی بودند؛ همهچیز به اندازهٔ انتظاری که داشتم جذاب، مرموز و شگفتانگیز بهنظر میرسید؛ از بَگاند تا ریوندل و وسعت میدلاِرث، همهچیز درست بود.
تنها ایرادی که داشتم برخی تغییرات داستانی بود. میدانم همهچیز در فیلم را نمیتوان دقیقاً مانند کتاب آورد، اما وقتی بخشهایی کامل حذف میشوند اذیتم میکند. آن بخش حذفشده — که طرفداران تالکین با آن آشنا هستند — بخش مهمی از خط داستانی بود! همچنین از برخی تغییرات دیگر و نحوهٔ استفاده از آرون هم خوشم نیامد؛ مثلاً صحنهٔ کنار رودخانه نمونهای است.
با این حال کلیتِ اثر بسیار خوب انجام شده و علیرغم برخی موارد که مرا آزار میدهد، این فیلم و بقیهٔ سری قطعاً بارها و بارها دیده خواهند شد؛ کلاسیکهایی که ارزش جمعآوری و نگهداری دارند.
تعداد دفعات دیدنِ «یاران حلقه» را از یاد بردم اما هنوز پس از این همه سال فوقالعاده است؛ حماسی در همهٔ ابعاد و کاملاً سرگرمکننده، زمانِ سه و نیم ساعت بهسرعت میگذرد. امشب یا فردا «دو برج» را خواهم دید و سپس «بازگشت پادشاه». امتیاز 4.75/5
اگر از طرفدارانِ واقعی حماسههای فانتزی هستید شاید این نقد را نخوانید، چون من چنین طرفداری نیستم. منظورم این نیست که از فیلم خوشم نیاید — چند بار در طول سالها آن را دیدهام — اما خودم در ژانر فانتزی تجربهٔ زیادی ندارم. مثلاً سریال «بازی تاجوتخت» را ادامه ندادم چون خشونتهای جنسی سریعاً برایم تکراری شد.
بنابراین این اولین قسمتِ ارباب حلقهها را بهعنوان یک تماشاگرِ عادی دیدم و از آن راضی بودم. داستان پیچیده خوب کنار هم قرار گرفته و مناظر حیرتانگیز بودند. خشونت هست اما نه شُرشورآمیز، و برای کسانی که فیلمهای جنگی دوست ندارند، در این قسمت نسبت به دو فیلم بعدی خشونت کمتری دیده میشود.
گمان میکنم نقشهای زنانهٔ الفی تقویت و برجستهتر شدهاند — چرا که نه؛ در گذشته زنان بیشتر برای آوردن میاد و غذا به مردان جنگجو مفید تصور میشدند.
اعتراف میکنم بعضی موارد آزاردهنده بود، مثلاً اینکه مبارزان مثل استریدر انگار شکستناپذیرند؛ وارد گروه شصتنفری ارکها میشوند و آنها را مانند سربازان اسباببازی پراکنده میکنند. میدانم اینها قهرمانان حماسیاند، اما اگر من جای یک ارک بودم عقب میایستادم و چیزی پرت میکردم؛ این شبیه افسانههای قدیمی نیمهخدایانی مثل آشیل است که وقتی هکتور جوان بود.
قصد ندارم فیلم را با کتاب مقایسه کنم — کتاب را چند دهه پیش در دبیرستان خواندم. ارزش دیدن دارد و هرچند طرفداران واقعی ممکن است با دیدی انتقادی به آن نگاه کنند، فکر میکنم این احتمالاً وفادارترین اقتباسِ ممکن از کتاب است. (باید دو قسمت دیگر را هم ببینم تا در مورد آنها هم چنین قضاوتی بکنم.) اگر از 12 درصد کسانی هستید که هنوز آن را ندیدهاند، امتحانش کنید.
شاهکار! شروعی عالی برای مجموعه.
«ارباب حلقهها: یاران حلقه» لذتبخش است. همیشه نمیدانم از فیلمِ نزدیک به سه ساعت چه انتظاری داشته باشم؛ زمانبندی باید تقریباً بینقص باشد تا کار کند — و اینجا چنین است. زمانِ پخش بهسرعت گذشت که همواره نشانهٔ خوبی است.
خیلی چیزها را در این فیلم دوست دارم؛ برجستهترینِ آن موسیقی فوقالعاده است. موسیقی نقش بزرگی در میزان لذتبخشیِ فیلم برای من دارد و خوشحالم بگویم موسیقی اینجا عالی است. بازیگران نیز بسیار خوباند. الیجا وود اجرای قویای در نقش اصلی دارد. ویگو مورتنسن هم نقش قابلتوجهی ایفا میکند. بازیگران شناختهشدهٔ دیگری هم حضور دارند: اورلاندو بلوم، ایان مککلن، شان بین و لیو تایلر که من از اجرایشان لذت بردم.
ظاهراً فیلمبینیِ اثر چشمنواز است و حتی تا امروز هم بسیار خوب مانده. فیلمبرداری و طراحی لباس هر دو درخشاناند و به کمک موسیقی، فیلم را جان میبخشند.
خیلی مشتاقم ادامهها، پیشدرآمدها و در نهایت سریال تلویزیونیِ آینده را ببینم.
این فیلم ممکن است کامل باشد.
بر مبنای جهان فانتزیِ تالکین، ما هابیتهای کوچک را میبینیم؛ قهرمانانی نامحتمل که از لذتها و بازیها لذت میبرند و شرّ زیادی نمیکنند. در همان جهان موجوداتی قدرتمندتر هم هستند: الفها و جادوگرانِ خوب، و ارکها و ترولها و اژدهاهای شرور، و مردمی در میانه. و یک نیروی شرِّ برتر، سائورون، که قصد تسلط بر شر را دارد.
این اقتباس بسیار وفادار به کتاب است، و در برخی موارد حتی بهتر هم هست. این قسمت اول از سه بخش «ارباب حلقهها» است. بخشهایی که حذف شدهاند، بخشهایی هستند که احتمالاً بهتر است حذف شده باشند. بهعنوان مثال تام بمبادیل و همسرش نمادی از ایدئولوژی برتریطلبِ آریاییاند که تالکین گاه به آن میپردازد.
فیلم با یک روایت و صحنهٔ آغازین خیرهکننده شروع میشود و سپس به وضعِ «عادی» شایر بازمیگردد. از آنجا ماجراجوییِ چهار هابیت را دنبال میکنیم که راهی سفری بسیار مهم میشوند، همراه با یک جادوگر، یک الف، یک دورف و دو مرد.
کارگردانی خیرهکننده است. انگیزهها حتی بهتر از کتاب توضیح داده شدهاند. این یک شاهکار است.
حالا که دوباره سینماها در بریتانیا در حال بازگشاییاند، این سومین فیلمی است که روی پردهٔ بزرگ میبینم — و واقعاً تماشایی است. میتوان تنها به عظمت تخیل تالکین و توانایی پیتر جکسون، فران والش و فیلیپا بویِنس در اقتباس ماهرانهٔ این قصهٔ حماسی برای نسل جدید شگفتزده شد. البته لهجهها گاهی اغراق میشود — شاید چند «آررر» اضافی در «آراگوررن» — اما در مجموع این جشنوارهای برای حواس است.
وقتی بیلبو (سر ایان هلم) صد و یازده ساله میشود، زندگینامهاش را مینویسد و اموالش — از جمله حلقهٔ مرموز — را به فرودو واگذار میکند. گاندالف که حلقه را تشخیص میدهد میفهمد این نمادِ شر مطلق است و زندگی همه را تهدید میکند، بنابراین فرودو و دوست همیشگیاش سم باید خوشی روستایی را ترک کنند. این اولین قسمت سهگانه سفر هابیتها را دنبال میکند که با استرایدر آشنا میشوند و تلاش میکنند از جستوجوی نگهبانانِ تاریک فرار کنند تا به الروند در ریوندل برسند و تکلیفِ این سمِ پلید را روشن کنند. راهحلِ آنها بازگرداندن حلقه به غارِ پرآتشِ کوهِ سرنخ است؛ تنها آنجا است که فسادش قابل شکست است. هابیتهای شجاع همراه با دو مرد، یک الف و یک دورف راهی این مأموریت تقریباً نافرجام میشوند و در مسیر با آبوهوای سخت، ارکهای شرور، سحرِ شرور و زمینِ خطرناک روبهرو میشوند.
این نهایتِ ماجراجویی فانتزی است؛ که به روحِ اثر اصلی وفادار میماند، اگر نه به هر واژهاش. جلوههای میکاپ و کامپیوتری استادانه بهکار رفتهاند و حسِ واقعی تنش و خطر را خلق کردهاند که مکملِ اکشن و فیلمبرداری زیبای مناظر نیوزیلند است. احتمالاً این ضعیفترین قسمتِ سهگانه است چون حدود یک ساعت طول میکشد تا به حرکت بیفتد؛ اما وقتی این اتفاق میافتد و «یاران» شکل محکمتری میگیرد — با بازیهای برجسته، حضور درخشان اورلاندو بلوم و حتی شان بین که بهتر از همیشه ظاهر میشود — ماجراجوییِ خیرهکننده و گاه ترسناکی میگیریم که با موسیقی الهامبخش هاوارد شور تکمیل شده است. این فیلم واقعاً روی تلویزیون کار نمیکند — هرچقدر هم صفحه بزرگ باشد. برای عدالت در حق خلاقیتِ همهٔ دستاندرکاران، بهتر است آن را در سینما دید. اگر فرصت دارید، دوباره آن را ببینید.
یک سهگانه برای حکمرانی بر همه. «یاران حلقه» آغاز این سفرِ حماسی است و در احترامش به اثر تالکین بیرقیب باقی میماند — نه صرفاً بهعنوان یک قصهٔ حماسی، بلکه بهعنوان یک سازهٔ اخلاقی و اساطیری با جاذبهٔ درونی خود. برخلاف بسیاری از تولیدات فانتزی معاصر که جهانِ تالکین را صرفاً بهعنوان الگو به کار میگیرند، فیلمِ جکسون ترجمهای دقیق است، نه بازآفرینیای بیپشتوانه. هر تصمیم خلاقانه، از فیلمنامه تا موسیقی و طراحی صحنه، نشاندهندهٔ درکی است که میدلاِرث زمین بازی نیست بلکه یک افسانهنامه است — جهانی با قوانین، زبانها و کیهانشناسیِ ریشهدار.
بسیاری از آثار مدرن، حتی آنهایی که از واژگان تالکین بهره میبرند، کمتر اقتباس و بیشتر بازتفسیرند — اضطرابها و کلیشههای مدرن را به روایتی وارد میکنند که خود پیشاپیش دغدغههای جاودانهای داشته است. جکسون اما جدیتِ اخلاقی و وضوحِ فلسفیِ متن را حفظ میکند. او درک میکند که تالکین دربارهٔ شمشیر و جادو ننوشته بلکه دربارهٔ فروتنی، فداکاری و جذابیت خطرناکِ تسلط نوشته است. حلقه فقط یک شیء قدرت نیست — آزمونی روحانی است — و فیلم این را فراموش نمیکند.
بازیها این درک عمیق را بازتاب میدهند. گاندالفِ ایان مککلن جادوگری کلیشهای نیست بلکه موجودی با عمقِ زمان، بارِ دانش و اقتدارِ بیمیل است. فرودوِ الیجا وود روح هابیت تالکین را ثبت میکند — موجودی کوچک اما با ارادهٔ عظیم که بارِ کاری را بر دوش میکشد که هیچکس دواطلب آن نیست. سموایزِ شان آستین نه برای جنبهٔ کمدی بلکه بهعنوان نمونهای از فضیلتِ ناشنیده بازی شده: وفاداری بدون جاهطلبی، شجاعت بدون خودبرتربینی. آراگورنِ ویگو مورتنسن مردی است که با تاریخ دستوپنجه نرم میکند و تحتتأثیر بارِ نسب قرار دارد، نه لذتِ آن. این ایفای نقشها نه تنها از نظر احساسی مؤثرند بلکه وفادار به متناند.
اجرای کیت بلانشت در نقش گالادریل شایستهٔ تمجید ویژه است. تفسیر او از الفها را آنگونه به نمایش میگذارد که تالکین نوشته — فرازمینی و در عین حال هولناک. صحنهٔ وسوسهاش با مهارتی مبهوتکننده اجرا میشود؛ هیبتِ صدایش مجرایی برای اندوهِ کهن و حکمتِ خاموش است. این گالادریل ملکهٔ جنگجو بهمعنای مدرن نیست، بلکه حاملِ زمانهای است که عظمتش در امتناع از چنگ انداختن به قدرت نهفته است. هرچند مدتِ حضورش کوتاه است، پژواک حضور او ماندگار است — مثل نوری الفی در تاریکی.
اقتباسِ جکسون به زبانها و ساختارهای اساطیریِ تالکین با وسواس توجه دارد. زبان الفی صرفاً زینت صحنه نیست؛ با تلفظِ درست بیان میشود و به فرهنگهایی پیوسته که کهن و واقعی جلوه میکنند. جغرافیا، لباسها، معماری — هر یک نشان از پیشینهٔ عمیق دارند نه صرفاً جلوهٔ بصری. موسیقی هاوارد شور نیز با همان سنگینی همراه است؛ تمهایش تنها ملودی نیستند بلکه رشتههای رواییاند که برخاستن و فرودِ پادشاهیها و کرامتِ اعمال کوچکِ قهرمانانه را بازتاب میدهند.
ویژگیِ برجستهٔ «یاران حلقه» این است که دنیای تالکین را چیزی کامل و آماده میپندارد — چیزی که باید با تواضع واردش شد، نه بازشکل داد. با این رویکرد، فیلم به موفقیتی هنری میرسد: تبدیل شدن به امتدادی از متن، نه صرفاً تفسیری بر آن. در حالی که آثار جدید ممکن است از واژگان و زیباییشناسیِ تالکین قرض بگیرند، فیلمِ جکسون به جهان او ایمان دارد. فیلم نه تنها سرگرم میکند؛ بلکه در اسطورهسازی مشارکت میکند. این ایمان و احترام است که ماندگار میماند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران