در این فیلم هیچکدام از شخصیتها نام ندارند؛ اما قرار نیست کلینت ایستوود باشد. زاک افرون وقتی در بیابان برای رفع حاجت ایستاده، یک ذخیره طلای غیرمعمولاً بزرگ میبیند. او و دوستش، آنتونی هیز، سعی میکنند آن را جابهجا کنند، اما خیلی سنگین است. نقشه؟ هیز تصمیم میگیرد به نزدیکترین شهر برود تا تجهیزات سنگین تهیه کند و زاک را نگهبان میگذارد. اما هیز درست...
در این فیلم هیچکدام از شخصیتها نام ندارند؛ اما قرار نیست کلینت ایستوود باشد. زاک افرون وقتی در بیابان برای رفع حاجت ایستاده، یک ذخیره طلای غیرمعمولاً بزرگ میبیند. او و دوستش، آنتونی هیز، سعی میکنند آن را جابهجا کنند، اما خیلی سنگین است. نقشه؟ هیز تصمیم میگیرد به نزدیکترین شهر برود تا تجهیزات سنگین تهیه کند و زاک را نگهبان میگذارد. اما هیز درست و حسابی برنمیگردد و زاک کمکم با کمبود غذا و آب، توهم، مقابله با سگهای وحشی و حتی رویارویی با یک زن ایرلندی سرکش روبهرو میشود، در حالی که تسلطش بر واقعیت تحلیل میرود.
اِفرون در نقش مردی که آهسته آهسته به ناامیدی و کمآبی تن میدهد، واقعاً بد نیست؛ اما قصه خیلی کند پیش میرود — تقریباً هشتاد دقیقه — تا اینکه در ده دقیقهی پایانی پایانبندی و پیچشی در داستان ظاهر میشود. خوب است که افرون از نقشهای «پسر جذاب» فاصله میگیرد؛ گروه گریم هم چنان حرفهای کار کردهاند که حتی میتوان گفت ظاهر او به شدت تغییر کرده است. با این حال، داستان برای به حرکت درآمدن بیش از حد زمان میبرد و عملاً به کندی پیش میرود.
از نظر تولید ظاهراً کار قابلقبولی است — تصویربرداری صحرا رنگی تقریباً سپیا مانند دارد که خشونت و خصومت این محیط را برجسته میکند — و روایت تا حدی دربارهٔ این موضوع حرف میزند که طمع تا چه اندازه در روان ما ریشه دارد و چه خطراتی را برای کسب ثروت متحمل یا روا میداریم. آیا برانگیزندهٔ تفکر است؟ شاید. اما در مجموع تماشای آن تا حد زیادی خستهکننده است و مطمئن نیستم دوباره سراغش بروم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران